تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد


در سرپرده هستی....
سیر توان کرد....
دیده توان گشود.. اغوش نیزهم....
گوش ها را بازنمودم....ترانه صدای پرندگان بود ...
آفرینش زیباتر می نمود .....
گستره عشق را چه میزان است .....
در این شب های تنهایی خویش .... در اندیشه های دور خود به نزدیکی به
ایینه ها می اندیشم ...
درپیش روی اینه از همیشه به خود نزدیک تربوده ام ...
صادق تر ..
بی شیله پیله
.
.
دریا وار اواز تنهای خویش را سر میدادم ....
از کجا امدم.... چرا ....کجا شاید بروم ......
.
.
.


من دردمشترک ام ....مرا فریاد کن .....







ادامه مطلب


امروز از صبح یاد محمدرضا آغاسی در ذهن ام بود ....
گویی مبعث امسال با اون رابطه ای تازه برام داشت .....
داره ....
توی اینترنت دنبال کلیپ های تصویری و اشعارش هستم .....
ارشیو خودم کامل نیست ....
غرق در او ... مبعث واشعارش.....
.
.

 


ادامه مطلب







 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!
جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضد شورش نیست!
نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره!
دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!
همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!
تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!

جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و طاغوت!
جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه!
تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانه‌س!
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!
کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!
دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!
بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!
تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا!


 

سلام بهار جاودانه ، یگانه ومهربان همنوردم .....

امیدوارم که حالت خوب باشه ؟

متجاوزان دیار روشن ایران را چه حال است .....

دینداران بی دین....

دین فروشان ...

فریفتگان آنچه وعده داده شده ....

شنیدم که برخلاف همه چیز ، " جان" ارزان شده... مرده ها برای مردن چیزی نپرداخته اند .....

راستی یک چیز تازه کشف کردم...... اشرار... دزدان ... قاچاقچیان همه شون تحصیلات دانشگاهی دارند ....

آخه پای چوبه دار دیدمشون .... همه شون دست بقلم داشتند و کتاباشون اگر از اوین ورجایی شهر بیاد بیرون پرفروش ترین کتاب ها میشه..... ها ها خیلی با حاله ..... خیلی هاشون اخراجی های دانشگاه هستند .... یا روزنامه نگاران جوان ....

روزگار غریبی است نازنین .... بیداری را چه شد .... بیداری در من رسیده ....

از تو چه پنهون گاهی آرزو می کنم تا دوباره بخواب برم ..... نبینم خیانت دین دار نما ها به خاک پاک ایران... که سالهاست زیر سم اعراب نجس شده ..... را .... آه خدایا .. به نام تو ... به کام اونا .... تا کی .... آیا به نام تو شمشیر نا حق برداشتن و بریدن سر پاکان .... فروفرستاده شده بود ؟ آیا قرار بود دینی بیاد که بجای درمان بیمار او را به چوب ببندند .... ندیدم در آفرینش ات جایی جز در اشرف مخلوقات که بیمار را بخورند .... له کنند .... تفاله اش رو هم پس بیندازند ....

خدایا تو بهترینی ... کفرروبر دار .... تمام کن .... تو خود آفریدی ... عذابش را چرا ؟ ..... اگر موعودی راستی راستی هستند ... بفرمایند ..... اول هم خود بنده را بردارند . .. شادی مرگ بهتر از عذاب بودن و سوختن در دنیای است که همون روهم دادیم به بهای حوری و جوی .....بهشت ......


همنورد ... کم کم زنگارها داره میره کنار .... شماره عینک ام تغییر کرده .. عینک واقع بینی زده ام.... و هر روز بیشتر گویی می بینم .....هنوز عشق همان قدیمی یه است وبیشترو بیشتر هم شده است ....

یگانه ام ... دوستت دارم.... عزیزم سیاهی اونجا اذیت ات نکنه قشنگم .... با دورویی ها ودروغ مردمان چگونه می سازی ؟ .... معنوی .. بالا بالای من ..... در پایین دست من رو هم هنوزمی بینی یا نه ؟ .... مهربون من .... دلتنگ بودن دوباره ... راه برگشت تاریک و تنگ تر از قبل .... فساد بی دینان ... ادعاهای دروغ .... تحریف خود .... خدا ..... روزنه ها یکی یکی بسته ... و نطفه ها خفه می شوند ... جلادان اینک بر گذرگاه ها مستقر.... و خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.....

.... خدا باماست ......









 

 


سه سال گذشت .... یادمان سال ١٣٨٤ .... ٣١ خردادماه......سفر به دیاری ناشناخته .... مالزی..... الهی پای درراه سفری گذاشتم...ادامه تحصیل .... راهی نو.... نوری ...فراهم شدن شرایطی بهتر ...همنوردی ..... یکی شدن .... یگانگی .....

21 JUNE 2005 آغاز سفر مالزی .... بیدار بامدادان ٦ صبح .... شروع چیدن چمدانی که بیش از ٥٠ کیلو بار را در خود باید جای دهد!!!١

استرس زیادی داشتن.... اشک...کنار همنورد ......

خرس کوچولوی خروپفی هدیه همنورد ..... ٥:٤٥ عصر خدانگهداری پاره تن ام .... همنورد.....١٢ شب پرواز ....فردا روز ١٤:١٥ مالزی...... سلام سبزی..... طبیعت نو .... آدمیان جدید ....

به این سالها که می اندیشم.... به انچه در قبال اکنون دارها داده ام .... احساس رضایت دارم .... سختی های زیادی را پشت سر گذاشتیم .... از بیماری ..دوری.... دلتنگی.... کوه نرفتن و تن بر باد نسپردن ها ...تا نبود همه شیرینی کنار همنورد بودن ها و در عوض زندگی مستقل از یکدیگر.... درس خواندنی متفاوت .... تفکرات در خلوت سبزی دانشگاه .... و اندیشه به خویش را بدست آوردم ..آوردیم .... ....

الهی در دروازه ورود به چهارمین سال هستم ...


آرزوی سالی نکو ...کنارهمنورد که درس اش راآغاز نموده را دارم ...

سلامتی خانواده هامون ..... خودمون .... و همه کسانی که دوستشون دارم ......

زندگی آرام ..... همنودی دوباره ..... اندیشه های نو....

منتظر بهار می مانم .....

آمین ......

 


ويدئويي از اجراي مشترك كريس دي برگ و گروه آريان

به مناسبت اولين سفر اين خواننده بزرگ ايرلندي به ايران

اصل ترانه

The Words “I Love You”

عبارت «دوستت دارم»

The Words “I Love You”

عبارت «دوستت دارم»

There are those who think that love comes with a lifetime guarantee,

But we know from those around us that this may not always be,

It’s the simple things that come between a father and a son,

But when they try to talk, the knives are out before they have begun;

Well, that was me, and I have seen the light that shines for eternity,

Because I learned to say the words “I love you”;

So many hearts have been broken by the lies of history,

And so many arms are steel open for that final mystery,

We must show respect for all the rest and what a man believes,

And the one who died upon the cross, well he is the one for me;

And he said: “Come with me, and you will see the light that shines for eternity,

Be strong and learn to say the words “I love you”;

And this endless road that we are on, just keeps on going round,

But there’s one destination that always is here to be found,

So come with me, and you will se the light that shines for eternity,

Be strong and learn to say the words “I love You”

Be strong and learn to say the words “I love you”,

The words “I love you”,

The words “I love you”,

The words “I love you”.

هستند كساني كه فكر مي كنند عشق به اندازه ي يك عمر ضمانت دارد،

ولي ما، با توجه به اطرافيانمان، مي دانيم كه اين چيزي نيست كه هميشه ماندگار باشد،

اين، همان چيز هاي ساده اي است كه ميان يك پدر و پسر اتفاق مي افتد،

اما هنگامي كه آنها سعي در صحبت كردن دارند، پيش از شروع، چاقو ها بيرون اند،

خب، اين من بودم؛ و من نوري را كه تا ابد مي درخشد ديده ام،

چرا كه گفتن عبارت «دوستت دارم» را آموختم؛

قلبهاي بسياري با دروغ هاي تاريخ شكسته اند،

و بازوان بسياري هنوز در انتظار آخرين راز، گشوده اند،

ما بايد براي ديگران و آنچه كه يك انسان باور دارد، احترام قائل شويم،

و آن كه بر روي صليب درگذشت، براي من يگانه است،

و او گفت:« با من بيا و تو نوري را كه تا ابد مي درخشد، خواهي ديد،

قوي باش و گفتن عبارت «دوستت دارم» را ياد بگير،

و اين جاده ي بي پايان كه ما در آن هستيم، هموراه به چرخيدن ادامه مي دهد،

اما هميشه تنها يك سرنوشت است كه بايد پيدا شود،

پس با من بيا و تو نوري را كه تا ابد مي درخشد، خواهي ديد،

قوي باش و گفتن عبارت «دوستت دارم» را ياد بگير،

قوي باش و گفتن عبارت «دوستت دارم» را ياد بگير،

عبارت «دوستت دارم» را،

عبارت «عبارت دوستت دارم» را،عبارت «دوستت دارم»....

 

----

 

http://iranianuk.com/article.php?id=28264

 


رانندگي همراه با صخره نوردي , اين آخر هيجان هست

برگرفته از :

http://iranianuk.com/article.php?id=28316


همنورد سلام
خیلی زمانه کنار تو را ندارم
دلم برات تنگ شده
جات خالی ست در خونه ام
خونه سرده ...خیلی سرده
بیا گرما رو به خونه خودت بیار
آیا سر انجام عشق الهی این است .....
نه
بیا قدر بدانیم آنچه در سالیان نه چندان دور داشتیم و هنوز هم داریم
منتظر اومدنت هستم
بیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا
بیابیا
بیا

 


سلام
ترا بخدا همنور بیا
دلم خیلی تنگ شده
انتظار سخته ....
کنار هم بودنمان را چه شد؟
بیا یگانه من تو هستی..... تا مرگ ام
دوستت دارم همنورد زیبایم

 


سلام
خواب بیداری فردای مردم دیارم را می بینم .... خوابی شیرین برایت بازگو می کنم ...در خواب دیدم که به بیداری رسیده ام ... شعور بی شعوران رشد نموده .... علاوه بر الاغها ... انسان نماهای الاغ نیز یونجه را می فهمند ...

خواب میدیدم " شعور" واژه فراموش شده امروزمان دوباره به همه وارد شده ... چه خواب شیرینی بود ..
دغلبازان دغلبازی نمی کردند ... الهی در هر دیاری که می گشتم صداقت بود ...
بر بال قالیچه ای به پرواز درآمده بودم که خدا داند آن چه اوج بود ... الهی یاری ام کن ...
یا حق و حقیقت در یاب مرا و مارا ... الهی تو یکنواختی مردمانی که ایرانی نیستند را می بینی -
اینان فرزندان نا مشروع مغول و اعراب هستند ... عرب وحشی - ملخ خوار --
که حتی اسلام هم نتونست به راه راست هدایت کندشان ....
الهی چه غریبانه دیاری ست ....
خواب می دیدم مردم صادق شده اند - آه - چه خوابی -می دیدم دختران و پسران دیارم به آن والامقامی رسیده اند که هویت ایرانی شان را به عریانی اندامشان ارزان نمی فروشند ...
خواب می دیدم همه مان میهن پاک مان را یاری میکنیم ...
حکومت فاسد دینی رفته بود ...
دین نداشتیم اما آزاده بودیم .... هویت داشتیم ...
میدانستیم چه بوده و هستیم ...بچه های دیارم داستان سهراب ، حافظ ، سعدی ، کلیله و دمنه ، ... داستانهای اصیل ایرانی را می خواندند ...
همه جا موسیقی سنتی از آجرهای خانه ها به گوش می رسید .....
هر صدایی طنین و نظم داشت ....
هیچکس در تفکر تسخیر و تصاحب دیگری نبود - فقر نبود - فحشا نبود -
دین نبود - فخر نبود - خدا بود و من بودم و تو و مردمانی که صورتهای نورانی داشتند ...
صاف و بی شیله پیله بودند
کودکانم داستان صداقت شازده کوچولو را سرلوحه زندگی آینده شان کرده بودند ....
عشق بود ... عشق .... نه دورویی ... نه تجاوز .. نه خون ....الهی ما را در پناه خویش داشته باش ....
آمین