تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد

http://www.iranosho.0catch.com/taalim.htm

 

 


ادامه مطلب

 

Shed Extra Pounds Quickly and Safely 

Backpacking and Weight Loss

April 14, 2005        By Jim Wood 

 


ادامه مطلب

 

http://ketabkhaneyegooya.com/audio/Shamloo/Sokoot.mp3   سکوت سرشار ار ناگفته هاست

 

http://ketabkhaneyegooya.com/audio/       دانلود  موسیقی و دکلمه ایرانی


 

 قــوانين مــورفي مــجموعه اي از قوانين حاكم بر زندگي هستند كـه اكثر آنها از بدبيني نـشات گـرفتـه و جـنـبـه شوخي دارند امـا بسياري از آنها نيز واقعيت هستند.

 

 

 http://www.murphys-laws.com/murphy/murphy-laws.html

 

 


ادامه مطلب

 

برگرفته از وبلاگ     http://www.noproxy.us/index.php?q=aHR0cDovL21pdHJhYS5ibG9nc3BvdC5jb20%3D

باغبان الهی

 


ادامه مطلب

 

توچال :   1، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ،


 

http://aycu10.webshots.com/image/11809/2000740928332517454_rs.jpg 

 

......

.....

.

.....

 

آرام باشید و اگر آرام نیستید بدانید که از ایمان تهی گشته اید...

                                                                                     (استاد رام الله )

 

 


ادامه مطلب

 

عکسهای مسافرت:    1       2      3      گنجنامه 1       گنجنامه 2      4       5        6

 


http://aycu33.webshots.com/image/11472/2001564819389206296_rs.jpg


 

 

http://nds1.nokia.com/phones/files/guides/Nokia_1101_UG_en.pdf    امکانان ......

بنظر من این مدل بخاطر داشتن باتری بادوام و چراغ قوه بسیار پرنور  با نور متمرکز و همچنین  صفحه کلید یکسره برای مقاومت در برابر باران  ،  مناسب کوهنوردی است.


کوهنوردی من از سال ۱۳۷۴ با خرید یک کوله جوپار یکروزه زین دار آعاز شد ... البته مشوق اصلی من دایی مهربانم بودند که مرا در تمام مراحل ابتدایی کوهنوردی ام یاری نمودند.... سال ۱۳۷۴ با پرسه زدنهام در کوه های تهران - البته بیشتر پلنگ چال آعاز شد و یادم می آد دفعه اولی که قصد پلنگ چال نمودم .... به پناهگاه نرسیدم و از شیب اصلی زیر پناهگاه برگشتم .... و روز موعود رسید .... آنچه که شاید شانس نام نهادش  ....  ثبت نام در کلاسهای کارآموزی سنگنوردی باشگاه دماوند  - مربی علی پارسایی .... وووو ار این بهتر نمیشد ... سال ۱۳۷۲ یا ۱۳۷۳ با گروه شقایق کرج  رفته بودند دیواره علم کوه .... اون افراد هم اومده بودند . کمک میکردند .... وای ... ندانستم که خدا در آعاز کوهنوردی اینهمه نعمت رو برام یکدفعه فرستاده .... همه فنی ... یک مربی سختگیر  ..... ولی معرکه  که یادم داد خیلی اصول اولیه را .... افراد گروه محمد احمدیان ( نفر اول کلاسها در اون دوره ) از کرج ، آرش مهاجری ( هر کجا هست خدایآ به سلامت دارش ) ، آقای فوقانی از گروه دماوند و منهم آزاد ..... آعاز کلاسها مهر ۱۳۷۴ .... در ۵ روز آموزش خیلی چیزها یاد گرفتم .. بخصوص که ما بعد ساعت ۵ که کلاسها تموم نمیشد خونه نمرفتیم و می موندیم تمرین.... تا تاریکی ... ۵ شنبه ها رو هم ۲ هفته موندیم بند یخچال و خونه نرفتیم ..... تا از کله سحر تمرین کنیم .... یادمه محمد احمدیان  یکهفته ای عروسی کرج دعوت داشت و چون از سر شناس های منطقه خودشون بود همه انتظار داشتند که حضور داشته باشه .... و رفت شب عروسی و بامدادان بندیخچال بود ... !!!  بعد چند وقت تمرین هم رفتیم دیواره بند یخچال .... روی کلاهک فرود اومدیم .... اولین بار بود که در فضا معلق می شدم  و با باد دور خودم می چرخیدم .... و فریاد  خداآآآآآآآآآآآ    من اونروز عصر سکوت بندیخچال رو درهم شکست....  یادمه در کارآموزی و فرود دیواره هیچوقت مربی ما رو بدون طناب حمایب روی سینه نگذاشت فرود بیاییم .... تجربه او درسی بزرگ برای من بود ...... بعدشم رفتیم یک هفته دیواره اوسون رو صعود کردیم .....  معرکه بود .... براستی شقایقی ها معرکه بودند و هنوز هم هستند ..... 

(در اینجا از همه اعضای فنی و کمیته برگزاری کلاسهای اون دوره گروه دماوند تشکر میکنم که امروز قسمتی از آنچه در کوله بار خویش دارم از دوره های تئوری و عملی آن سال است) 

 در عصر یک روز سوزدار بند یخچال بعد کلاس ، وقتی خسته بودم .... یک هدیه ... یک تحول بزرگ .... یک نوار .... از یک مرد عاشق .... یک الگو ... در راستی و صداقت به من داده شد .... شازده کوچولو   اثر سنت اگزوپری......  " ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد ...  "

داستان شازده کوچولو روشب اول دوبار خوندم .... دوبار هم گوش کردم .... وای .... صبح اونروز دیگه آسمون .... دوست .... کوه یه معنی دیگه پیدا کرده بود برام .... بعد ۱۱ سال هنوز هم وقتی کوه میروم به آسمون نیگاه میکنم و میگم که بره گل رو چریده  یا نه ..... و سیل اشک که صورتمو  خیس میکنه .... روزی که  فهمیدم  سنت اگزوپری   هواپیماش ناپدید شده ... رفتم کوه و شب زیر سقف آسمون به شازده کوچولو .... گفتم که دیگه تنها نیست .... و آنتوان اومده با اون زندگی کنه .....

برنامه بعدی ،  دیواره پل خواب ... و اولین صعود من در دیواره   مسیر دلفر بود ..... وای که از اون بالا چه جاده چالوس زیباتر بود ....

اندک اندک سرما از راه میرسید و برای من سنگنوردی به کوهنوردی می گرایید .... آنزمان ها داستان آرش کمانگیر که از زبان عزیزی در شبی سرد در جاده چالوس - محدوده نساء - ویلای ملک فالیز برامون در کنار آتش گفته بود هم حکایتی دیگر بود و ذهن من رو به خود مشغول کرده بود ... .. راستش دیگه معنای کوه برام عوض شده بود  .... در هر گام یاد آرش بودم   .... یاد استقامت او     و از همه مهمتر برای من اندیشیدنم به  ایران  عزیرم  " چو ایران مباشد تن من مباد...  "

زمستان از راه می رسید و من و کوله ام در آغازی قرار گرفتیم که امروز ادامه اش است ..... برای من کوه کم کم به پاره ای از تن ام تبدیل میشد .... در ضربان قلبم با من می تپید ..... و مرا به خود فرا میخواند .... کوهنوردی های تنهای من شروع شد .....  یاد کافه عباد بخیر و روح آقا عباد شاد ، میرم امامزاده ابراهیم هر بار می بینمش..... خیلی با ما مهربان بود ... .. یاد اون خروس توی ایوان کافه که شبیه <<<<< بود هم بخیر .... !!!

 


 

«و يسبح الرعد بحمده ...»

و تندر،تسبيح‏گوى اوست

سوره مباركه رعد، آيه 13

 

 

برگرفته از :  http://berimkooh.persianblog.com

 

 

 

 

دماوند

 

.........Mount Erebus Photographs by Dr. Phil Kyle.......
 
 
 
 
 
 نماز دانشجویان  کوهنورد -  دارآباد - کافه قیدی - ...
درنمازم خم ابروی تو به یاد آمد ......
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

Safety Tips

We hope the following information will help to ensure that your next outdoor adventure is safe and enjoyable. Please take a few moments to be prepared. We'd rather see you on the trail than on a stretcher!

The 10+ Essentials

 


ادامه مطلب


ادامه مطلب

 دوربین دیجیتال:

نوروز ۱۳۸۴ من و همنوردم دوربین زیر رو بعد کلی گشت و گذار در اینترنت و پرس و جو از چند تا کوهنورد از دوبی خریدیم ....  تا الانم که خوب بوده و عکسهای خاطره انگیزی رو برامون ثبت کرده ..... رم اش رو ۱ گیگا بایت کردیم و یک جلد محافظ ضربه و یک کاورضد آب و عایق سرما  هم تهیه کردیم تا بتونیم ۴ فصل با هاش عکاسی کنیم ... الهی به امید تو .....

 

 http://www.dpreview.com/news/0402/PMA/Sony/sony_dscp73.jpg 

تعداد عکسی هم که میشه گرفت     ...

 


یادم می آد اونموقع ها که خودم و باخدای خودم میرفتم کوه ...همیشه دم قله ها ...پناهگاه ها ... ورد زبانم   و اگه خلوت بود ... فریاد لحظه های شادی درآغوش گرفتن قله ....   این بود ..... 

صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.

کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند.
بیا آب شو مثل یک وازه در سطر خاموشی ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن
(و یک بار هم در بیابان ککاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا.
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد.
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید.

سهراب

 و روزی که نیاسر رو دیدم  و کوهی رو که سهراب از اون زیاد شعر گفته رو رفتم بالا ... اونموقع بود که بیشتر شعرش رو درک کردم ..... عکسهاش رو در این  1  و  2  و 3  ببینید ......

 


 

نمی دانم                  پس از مرگم                         چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم    

  کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسيار مشتاقم

 

كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكدم و با نيروي پي در پي
دم گرم خودش را بر گلويم بفشارد

و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
بدينسان بشكند در من سكوت مرگبارم را


دكتر علي شريعتي

=================================

 

لحظه ی دیدار

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
 های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است



 

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک عکسهای دماوند - شمالشرقی -  شهریور  ۱۳۷۶  - گروه کوهنوردی شقایق کرج:

1   ،     2    ،   3    ،   4  ،    مسیر تخت فریدون تا قله     ،     پناهگاه تخت فریدون     ،

 لینک عکسهای سبلان - مرداد ۱۳۷۶ - گروه کوهنوردی شقایق کرج:

1     ،  سیل در قطور سویی 

 لینک عکسهای نمارستاق   خرداد  ۱۳۷۸  - گروه کوهنوردی شقایق کرج:

1   ،   2  ،   3   ،    4

 لینک عکسهای اشترانکوه مرداد ۱۳۷۵   گروه کوهنوردی شقایق کرج: 

1   ،  2    ،   دریاچه گهر از فراز سنبران    

ارتفاعات نیوزلند - ۲۲ تیر ماه ۱۳۸۵

1  ،    2   ،  3   ،  4  ،  5     ، نمای بیرونی چانپناه   ،   نمای بیرونی جانپناه   ، غروب .... شازده کوچولو .... 

  سنگاپور  - فروردین ۱۳۸۳  - آپریل ۲۰۰۴  

1  ،  2  ، 3  ،   4  ،   5  ،   6   ، 7 

شمال ایران شهریور  ۱۳۸۳ ....

دریای شمال : 1 ،  2  ،  3  ،  دماوند  ،  دماوند   ،  غروب دریای شمال

 مسافرت ایلام - تابستان ۱۳۸۰  :

1  ،  2  ،  3  ،  4   ،  5  ،  6   ،  7

 روستای ماسوله  و آبشار ماسوله ....

1  ، 2  ، 3  ،  4  ، 5  ،  6 ،  7 ،  8

  مسافرت مهریز یزد -  ۱۳۷۷ :

 1 ،  2 ،  3 ،  4 ، 5  ، 6  ، 7 ، 8  ، 9  ، 10  ،  11 ، 12  ، 13  ، 14  ، 15 ، 16  ،  17 ، 18  ، 19  ، 20 ، 21 ، 22  ، 23 ، 24  ، 25  ، 26  ،   چاه کویری 

   سایر عکسها:

 دیواره سالن استقلال کرج   ،  دیواره سالن استقلال کرج   ،   دیواره سالن استقلال کرج   ،

زی زی دریاچه ولشت...  ،   دریاچه لار - ۱۳۶۸  ،  

چاه ثروت و سلامتی  ( باغ وحش سنگاپور )  شبیه امامزاده های خودمون که توی حوضش پول می اندازیم ....

 جاده عباس آباد - کلاردشت   ،   جنگل عباس آباد   ،   جنگل عباس آباد

 گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت .....  :    1   ،   2   ،  3

 دماوند - شهریور ۱۳۸۳  

DAMAVAND

 

آبشار شیرپلا ،  آبشار دوقلو - مسیر شیرپلا  ،  توچال از نمای محل کارم - بهار ۱۳۸۳ 

در مسیر دوشاخ - درکه - تهران   ،  پیرزن کلوم - ۱۳۸۳

 

 دماوند -غربی  -  شهریور  ۱۳۸۳ :  1   ،   2  ،  پناهگاه سیمرغ  ،  پناهگاه سیمرغ - شب ...

 غروب دارآباد ، آبشار شیرپلا   ،   آبشار دوقلو  ،  سرخه حصار  ، 

چادر زیبای کوهنوردی مان   ، 

کاشان - ارگ  ،  کاشان - ارگ  ،  حمام فین  ،  سهراب اینجا زیاد می رفته .....   ،  کاشان

 مسیر قله کاسونک   ،    مسیر قله کاسونک  

مهر چال  ،   مهر چال    ، 

شمال ... یاد دوست ...   ،   کلاردشت   ،   کلاردشت

 غروب پیرزن کلوم

 


کوهنوردی من از سال ۱۳۷۴ با خرید یک کوله جوپار یکروزه زین دار آعاز شد ...  اونم دایی مهربانم برام خرید ....

 

هنوز کوله ام رو دارم .... هرجا میرم با من می آد .... رنگ و روش رفته اما خم به ابرو نمی آره و کماکان همراهم است ....   البته برای برنامه های دو سه روزه یک  کوله جوپار بزرگ هم تهیه کردم .... اما این کوچیکه حتی در برنامه های دوروزه - سه روزه هم بعنوان  کوله حمله با هام بوده است .....

کوله مهربانم رو در سرما و گرما ها برده ام  .....   در بوران .... سیل سبلان ۱۳۷۶ .... بوران ۱۳۸۲ دارآباد .... بهمن دره کلوگان ۸ بهمن ۱۳۷۸  ..... چقده تو زمستون گلوله برف خورده ..... !!!!   دماوند سال ۱۳۷۶ مسیر شمالشرقی نزدیک ۲۰  کیلو بار تا پناهگاه  ،  و همه و همه عشق و عشق .... بوده ....

 


 

اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری

برگردان احمد شاملو

 

اهدانامچه 
۱ - یک بار شش سالم که بود...
۲ - این جوری بود که روزگارم تو تنهایی می‌گذشت... 
۳ - خیلی طول کشید تا توانستم بفهمم از کجا آمده... 
۴ - به این ترتیب از یک موضوع خیلی مهم دیگر هم سر در آوردم... 
۵ - هر روزی که می‌گذشت از اخترک و از فکرِ عزیمت و از سفر و این حرف‌ها... 
۶ - آخ، شهریار کوچولو! این جوری بود که من کَم کَمَک از زندگیِ محدود و دل‌گیر تو... 
۷ - روز پنجم باز سرِ گوسفند از یک راز دیگر زندگی شهریار کوچولو سر در آوردم... 
۸ - راه شناختن آن گل را خیلی زود پیدا کردم... 
۹ - گمان کنم شهریار کوچولو برای فرارش از مهاجرت پرنده‌های وحشی استفاده کرد... 
۱۰ - خودش را در منطقه‌ی اخترک‌های ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۷، ۳۲۸، ۳۲۹ و ۳۳۰ دید...
۱۱ - اخترک دوم مسکن آدم خود پسندی بود... 
۱۲ - تو اخترک بعدی می‌خواره‌ای می‌نشست... 
۱۳ - اخترک چهارم اخترک مرد تجارت‌پیشه بود... 
۱۴ - اخترکِ پنجم چیز غریبی بود. از همه‌ی اخترک‌های دیگر کوچک‌تر بود... 
۱۵ - اخترک ششم اخترکی بود ده بار فراخ‌تر، و آقاپیره‌ای توش بود... 
۱۶ - لاجرم، زمین، سیاره‌ی هفتم شد...
۱۷ - آدمی که اهل اظهار لحیه باشد بفهمی نفهمی می‌افتد به چاخان کردن... 
۱۸ - شهریار کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد... 
۱۹ - از کوه بلندی بالا رفت... 
۲۰ - اما سرانجام، بعد از مدت‌ها راه رفتن از میان ریگ‌ها و صخره‌ها و برف‌ها به جاده‌ای برخورد... 
۲۱ - آن وقت بود که سر و کله‌ی روباه پیدا شد... 
۲۲ - شهریار کوچولو گفت: -سلام. سوزن‌بان گفت: -سلام... 
۲۳ - شهریار کوچولو گفت: -سلام! پیله‌ور گفت: -سلام... 
۲۴ - هشتمین روزِ خرابی هواپیمام تو کویر بود... 
۲۵ - شهریار کوچولو درآمد که: -آدم‌ها!... 
۲۶ - کنار چاه دیوارِ سنگی مخروبه‌ای بود... 
۲۷ - شش سال گذشته است و من هنوز بابت این قضیه جایی لب‌ترنکرده‌ام... 

 

 http://www.avayeazad.com/shamloo/mosaferkoochooloo/index.htm

 


ادامه مطلب