تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد

 

 لحظه تحويل سال 1386


 

  لحظه تحويل سال 1386 هجري شمسي به ساعت رسمي جمهوري اسلامي ايران

  ساعت 3 و 37 دقيقه و 26 ثانيه روز چهار‌‌شنبه 1 فروردين 1386 هجري شمسي

  مطابق 1 ربيع‌الاول 1428 هجري قمري و 21 مارس2007 ميلادي

تقویم 1386        (۲.۲ مگابایت)

تقويم 1386     ( ۷۹۰  کیلوبایت)


 

 دقایقی بیش تا پایان سال ۱۳۸۵ خورشیدی باقی نمانده است ......  سال ۱۳۸۵ خود را آیا می توان مرور کنم ......  به روزگاری که پس پشت نهاده ام می اندیشم یاد شعری زیبا می افتم ....

نوایی نوایی

نوایی نوایی نوایی نوایی
جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی ..... جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی

غمت در نهان خانه ی دل نشیند ..... غمت در نهان خانه ی دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشیند ..... بنازی که لیلی به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست و مشکل نشیند
ز بامی که برخاست و مشکل نشیند

نوایی نوایی نوایی نوایی
جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی ..... جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی

******

بنازم به بزم محبت که آنجا ..... بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایـــی به شاهی مقابل نشیند ..... گدایی به شاهی مقابل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
به دنبال محمل چنان زار گریم

که از گریه ام ناقه در گِل نشیند
که از گریه ام ناقه در گِل نشیند

نوایی نوایی نوایی نوایی
جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی ..... جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی
 
 
یکسال دیگر به سرعت هر  چه تمام تر گذشت ..... خود را به طوفانی که در آن بودم سپردم به امید فرارسیدن آرامش دوباره .....  در سال ۱۳۸۵ همنورد داند چه بود و چه گذشت ...  تنها   وتنها  او   ... در ساعات و روزهای تنهایی خویش ....
 
آنچه امروز در من جاری است ، گذشته ای است که در آن ،   دل شکسته ام         و برای بدست آوردن شاید چیزهایی راهی را پیموده ام که دورترین بود و تنها به امن آن اندیشیده بودم ....  آری  آری   من راهی را انتخاب کردم که کمترین خطر را داشته باشد و این .... نمیدانم شاید بهترین راه نبود .... اکنون که آخر ها رسیده ام  شاید می گویم که بهترین نبود  اما آنروز که شروع کردم هیچ چیز به روشنی امروز نبود ....          هنوز  لحظه دیدار فرا نرسیده است  اما  بسیار بسیار نزدیک شده است .......  گویی که کنون می بینمش ....     دوست دارم پای  که بر خانه نهادم به خلوت گاه خود برگردم ..... مستقیم به اتاقم برگردم و بر پشت درب دل نویسم .......  
 

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم    پشت هیچستان جایی است

   پشت هیچستان رگ های هوا ‌‌ پر قاصد هایی است که خبر می آرند

از گل وا شده ی دور ترین بوته ی خاک

روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است تانسیم عطش در بن برگی بدود

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد

               چینی نازک تنهایی من...

 

 

چقدر دلم برای سهراب سپهری و نیاسر کاشان تنگ شده ..... سال ۱۳۸۶ زودتر باید برم ... اون بالای کوه هایش کلی گم شده دارم... دورها آوایی ست که مرا می خواند ....  باید کوله بردارم ... به دامن کوههایی بروم که سهراب را میزبان بودند ..... آنچه سهراب امروز به من هدیه داده است از سخاوت آن کوه ها بوده ....  کوه هایی چه بلند .... دشت هایی چه فراخ ..... براستی دشت های اون منطقه معرکه اند ..... بدوی  بروی تا دشت .... تا بالای کوه ... بنشینی بر آن بلندای کوه .... جایی که دیگر دست هیچ آدمیانی به تو نرسد و تنها پرندگان زیبا و حشرات مهربانی دوستان من گردند که دوستان دیرینه سهراب نیز بوده اند ......   امشب بعد از سال تحویل  به سهراب نیز سلامی خواهم کرد .... شعری ناب برای سال جدیدم از او هدیه خواهم گرفت .......

امروز که به سال گذشته  و همه کسانی که شاید سالها را کنارشان عمر سپری کرده بودم   می اندیشم   به خود تنها می گویم   

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه
بوتهء یاس بابا جون هنوز
گوشهء باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
گوشهء طاقچه توی ایونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

پرسید زیر لب یکی با حسرت
پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه
خدا ميدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

آنچه که کنون در خود می بینم همین است که چرا من اینگونه نبودم  .....  چرا  با اینکه برخی را سه سال است که ندیده ام اما هنوز با آن ها زندگی میکنم .....  عزیزی را   هقت سال است ندیده ام   ... اما هنوز با من است ......  آبان  ماه یه دوست تازه پیدا کرده بودم که از دستش دادم خیلی زود (  آرین رهبری  ).... فکر کنم با اونکه هنوز زبان برای سخن گفتن با مردم خاکی نداشت اما قلب آسمانی اش نوای  "  چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی ست "  را سر داده بود .... برای مدت کوتاهی آشنایی من با او  یک فرشته بود .... آقا گل من بود ..... هنوز هم هست .... نوروز آدرس دنیایی اش رو بهم داده .... به دیدارش خواهم رفت ..... کلی حرف دارم چون مردونه است و خیلی خیلی خصوصی باید یواش در گوشش بگم .......  او را نیز همانند همه کسانی که سالهاست ندیده ام شان  و شاید دیگر سعادت دیدار در این دنیا یشان را نداشته باشم   ، هرگز فراموش نخواهم کرد ....  و با خود   خودش    و هم خاطراتش خواهم زیست ....  آدرس خونه اش اینجاست   فقط  خیلی مرتب و تمیز بروید چون از اون پسرای خوش تیپ و با سلیقه است  و دارای آداب معاشرت بالاست  ....

 

 

در آخرین ثانیه ها در حالیکه سعی می کنم خود را در کنار همه کسانی که دوستشان دارم تصور کنم به خود می گویم که   فردای خوبی در راه است .....

یاد شب های پایانی سال های نوجوانی می افتم  که از بند یخچال بعد از سنگنوردی یی  سرد  به شوق چای و نیمرو داغ کافه عباد می آمدیم پایین و در مسیر شعر زیر بر لب تک تک مان زمزمه گر بود ....

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب يک سر شوق و شورم
از اين عالم گويی دورم

از شادی پر گيرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
بر آسمانها غوغا فکنم
سبو بريزم ساغر شکنم

امشب يکسر شوق و شورم
از اين عالم گويی دورم

با ماه و پروين سخني گويم
وز روي مه خود اثری جويم
جان يابم زين شبها
جان يابم زين شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم


امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
 

 براستی اون بالا بودم ..... در اوجی دل خواسته .... در اوجی که تنها من بودم .... پسرکی تنها و کوله بدوش ..... بر هر درختی سلام و به هر ستاره ای شما می گفت ...   خدایا آن روزگاران را چه شد .... امروز در دوری دوساله خود از کوه خود را در این شعر می بینم .....

به رهی دیدم برگ خزان
پژمرده ز بیداد زمان
کز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش باد خزان
چون پیک بلا بود

ای برگ ستم دیده پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی
دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا دلداده رسوا
گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی باشد نه وفایی
جز ستم ز دل نبرده ام

آه
بارلهش در دل بنشاندم
در ره او من جان بفشاندم
تا شد نوگل گلشن زیب چمن
رفت آن گل من از دست
با خار و خسی بنشست

من ماندم و صد خار ستم
این پیکر بی جان

ای تازه گل گلشن پژمرده شوی
هر برگ تو افتد به رهی پژمرده ولرزان

به رهی دیدم برگ خزان
پژمرده ز بیداد زمان
کز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش باد خزان
چون پیک بلا بود


 

 

 

 

 

و در دم دوباره بر آمده از سینه به خود می گویم .......

حجاب چهـــره ی جــــــــان می شود غبار تنم
خوشا دمـــی که از آن چهــــره پرده برفکنـــم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشـــــن رضـــوان که مرغ آن چمنـــم

عیـــــان نشــــد که چــــــرا آمدم کجـــــا بودم
دریــغ و درد که غافـــــل ز کـــــار خویشــــتنم

چگـــــونه طوف کنم در فضـــــــای عالم قدس
که در سراچـــه ترکیــــب ، تـــختــه بنـــــد تنم

اگـــــر ز خون دلـــــــم بوی شــــوق مــــی آید
عجــــــب مـــــدار که همــــــدرد نافه ی ختنـم

طـــــــراز پیرهـــــن زر کشــم مبین چون شمع
که سوزهاســــــت نهـــــــانی درون پیرهــــنم

بیـــــا و هســـــتی حـــــافظ ز پیـــــش او بردار
که با وجــود تو کس نشنــود ز مـن که منــــم

 

الهی تو را بسیار دوست دارم ... امشب گویی در  مغزم یک MP3    دو گیگابایتی  موسیقی سنتی در حال پخش است .... استاد شهرام ناظری ....  استاد محمد رضا شجریان ....  اشعار مولانا ...  حضرت حافظ  ..... سال ۱۳۸۵ دور از خانواده   به کندی گذشت .... آیا این آنچیزی بود که همنورد دنبال آن بود ..... آیا آن چه که کنون رفته  باز خواهد گشت .... خدایا آیا بهایی برای از دست رفته ها و بدست آمده ها وجود  دارد ....  آیا این روزگاران مرا ره درست نشان خواهد داد .....   وای که امشب دوست داشتم با یگانه ام در نور شمع که همه خانه را روشن می نمود .....
برای همنورد می نویسم که :
 
روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم


تو با خوشحالی و امید
منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل
من یکی ای تو شهر غربت
روح من همسفر غم
توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاکو غمگنانه کوچید

بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم



روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم


روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم


تو با خوشحالی و امید
منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل
من یکی ای تو شهر غربت
روح من همسفر غم
توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاکو غمگنانه کوچید

بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم



..........
 
 
 
 
 
 
خدانگهدار  سال ۱۳۸۵ ......   
 
 
 
 
 


 

 منبع :  http://www.iraniannewyear.com/

ساعت تحویل سال 1386 هجری خورشیدی- 2566 ایرانی خورشیدی در مناطق مختلف و شهرهای مهم جهان


ادامه مطلب


ادامه مطلب

 


ادامه مطلب


ادامه مطلب

 
ادامه مطلب












ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

خدایا ...... 

 

در بازگشت خویش به سوی تو ... به سوی خانه ...  کاشانه .... بوی آشنایی است که همیشه مرا به خود می خواند  که  بیا ...... دانم کسی هست که هنوز چشم انتظار  است ...  اگرچه اسب سپیدم مرا در این سفر همراهی نخواهد کرد اما دل یی روشن با خود برای او خواهم آورد ....  گذر از همه سختی  ها برای رسیدن به خانه ای است که در آن آرامش و امن وجود دارد ....  خانه ای با بوی مادر  ، با بوی همنورد و با مهری از قلب برخاسته .....

 

الهی کاشانه ام را با نور خود روشن فرما

الهی گرمای خانه ای که در آن پا  خواهم نهاد را تو مهیا کن

الهی لحظه دیدار نزدیک است   آن را با لطف خود متعالی ساز

الهی ندانم سال  ۱۳۸۵ چگونه خواهد رفت ...  اما به سال ۱۳۸۶ بگو  با  همنورد مهربان تر باش

الهی دیگر از همنورد خواهم پرسید سوالات یافته شده اما بدون پاسخ خود را .....

الهی آرامشی در پایان سال ۱۳۸۵ در وجودم بنه .......  آمین

 

 


اولين قرباني تصادف رانندگي درايران را ميشناسيد؟
یکشنبه 11 مارچ 2007 - 20 اسفند 1385    آدرس سایت  :     http://iranianuk.com/article.php?id=8515

 

غلامحسين خان درويش (درويش خان)

زمان عكس : حدود 1305 – 1300

شرح واقعه مرگ استاد


ادامه مطلب

صعود مشترک وبلاگ کوه نویس ها به قله توچال -   جمعه ۱۸  اسفند  ۱۳۸۵

با اینکه بدلیل مسافرت امکان شرکت در این برنامه رو نداشتم ،  اما از ابتدای مطرح شدن   این ایده  به جد پیگیر اخبار اون بودم و اکنون نیز منتظر دریافت گزارش برنامه های دوستان هستم تا از مطالب رد و بدل شده و هم نیز از سیر پیشرفت حاصل شده دربین کوهنوردانی که قلم بر دست دارند آگاهی یابم .....

اولین تصاویر برنامه رو که در سایت webshots   توسط گروه تاریانا  قرار داده شده بود دیدم  ، بسیار خوشحال شدم  که تعداد خوبی از دوستان این دعوت رو لبیک گفته اند و در برنامه شرکت کرده اند ....

تصاویر بعدی توسط استاد عزیزالهی در وبلاگ ایشان تهران کوه   قرار داده شد که براستی بر حسن سلیقه ایشان در دل تبریک گفتم .....  و نهایت تا الان لوگوی وبلاگ آناپورنا  رو دیدم که بسیار زیبا طراحی شده است .....

در حقیقت ، پیش بینی من  با توجه  به افراد شرکت کننده در برنامه که بنظرم تمام افراد حداقل یک صفت مشترک و  اونهم  عشق به کوه و کوهنوردی  رو داشته و دارند  این است که در این برنامه و گفتگوهای رد و بدل شده ، پایه های اولیه (  که مهمترین گام برای انجام هر کار  بزرگی  می باشند ) با مشورت افراد با تجربه و عاشق کوه ، بدرستی ریخته شده است.

شاید یکی از دستآوردهایش این گردد که شاهد کامنت های بی نام و نشان از آدمهای دارای نام و نشان دیگر نباشیم ....

شاید دیگر شاهد علنی ساختن برخی ایمیل  های خصوصی و هم دوستانه که برخی دوستان برای دیگران فرستاده اند  -  و اگر تمایلی به انتشار در عموم داشتند   ، خود  این کار را می کردند -  نباشیم   که  چون  پرده بر  افتد   نه تو  مانی  و نه من .....   

شاید دیگر  دوستانی به بزرگ  یا کوچک خواندن دیگری   نپردازند که در برابر کوه هیچ بزرگی وجود ندارد ....  که تمام صفات نیک را می توان در سخاوت و بخشندگی کوه ها یافت ....

شاید دیگر .......

نمی دانم باز  خواهم نوشت .....

===== 

ساعت ۷ بعدازظهر چهارشنبه ۲۳ اسفندماه ۱۳۸۵ است ..... میخواهم چیزی بنویسم  اما گویی ذهن هنوز در حال پردازش داده هاست......

و اینگونه آغاز شد ....

 دوستانی در گروه تاریانا قصد اجرای برنامه کوهنوردی  " صعود زمستانی قله توچال "  را در تقویم  خود گنجانیده بودند  .  با نزدیک شدن به زمان صعود  ارتباطات با کوهنوردانی که با مسیر آشنا بودند  و در تهران سکونت داشتند جدیت بیشتری  به خود می گرفت ....  با بیان عمومی صعود  با یکی از وبلاگ نویس های   فعال تهرانی  و با توجه  به اینکه گروه کوهنوردی تاریانا اهواز و وبلاگ آوازهاي كوه   از کوه نویسان فعال در این زمینه هستند  ، ایده  صعود تعداد بیشتری از کوهنویسان  قوت گرفت ...  از سایر شهرهای ایران عزیزمان  نیز دوستانی اعلام آمادگی نمودند....   با رسیدن به روزهای پایانی  وبلاگ ها فعالیت بیشتری را  در جهت ساماندهی برنامه جهت اجرای به نحو احسنت آن آغاز نمودند ...  ارتباطات مستمر  و هماهنگی با  گروه تاریانا  و بهره گیری از  برنامه ریزی و نظرات  اساتید و کوهنوردان ماهر تهرانی  که با مسیر آشنایی کامل داشتند  در شب پایانی برنامه به اوج خود رسید ....  و همه لحظه شماری می کردند  که پنجشنبه شب  فرا برسد  تا دیدار دوستان  را در شیرپلا داشته باشند ...  .... و آخرین پست وبلاگ فعال آناپورنا   ،  شامل برنامه حرکت نفرات  - وسایل پیشنهادی  انفرادی  و گروهی - پیش بینی وضعیت هوا  ...  منتشر  و نفرات کوله بسته  به امید  بامداد زیبای فردا  آرمیدند .....              دانم که گروه تاریانا ی اهواز و خیلی  دوستان در مسیر تهران  بودند ....   بسیاری  دوستان و فعالان این برنامه  که قصدی  جز  خیر و نیکی و آشنایی  و پایه نهادن  دوستی ها نداشتند  تا پاسی از شب ، بیدار بوده و  آخرین  کارها را انجام  می دادند  تا  فردایی نکو  و برنامه ای کامل اجرا شود....

دوستان تاریانا  ساعت ۱۱ صبح  - استاد عبداللهی  ساعت ۳ بعدازظهر  - و  تعدادی از دوستان ساعت ۶ عصر  قرار بر حرکت داشتند ....       به شروع برنامه که می اندیشم  به همت دوستان آفرین می گویم  و آرزوی سلامتی  و پایندگی  همه شان را  دارم.  در برنامه دوستان کوه نویسی نیز بودند  که فعالانه  در عرصه زندگی روزانه  حضور دارند ....  و دانم که آرزوی همه ما فراغتی ست  تا  کوه رفته وبا طبیعت مانوس گردیم ....   دوستانی هم نبودند که من همچون حاضرین در این برنامه  ،  در تواناییهای فنی و کوهنوردی ایشان در کنار شخصیت  بالای انسانی  و مرام شان  شکی ندارم  و میدانم   چه در گذشته نه چندان دور   و چه در حال حاضر   افتخارات بزرگی کسب  و برنامه های  خوب و فنی یی را اجرا نموده اند....

یاد این شعر افتادم :

هر خدمتی که کردم بی مزد بود و منت

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت ...

 روی سخن ام کنون با دوستانی ست که در این صعود حضور فیریکی نداشتند -  من به کلیه  شمایی که می شناسمشون و هم نیز ملاقاتشان کرده و  یا ممکن است سعادت دیدار حضوری شما نصیب من نشده است سلام می نمایم  و آرزوی سلامتی تک تک شما را دارم ... دیدار اول  به پایان رسید   اما روابط حقظ و اهداف دنبال خواهد شد ....  در صورت تمایل  شما نیز در وبلاگ هایتان بیشتر از تجربیات خود بنویسید  -  در شرایط  حاضر  پیشنهادات ارزنده تان چیزی ست که نیاز مبرمی به آن احساس می شود .  امروز جوانان زیادی شور کوه رفتن را دارند   و اکثرآ نیز امکان دسترسی به اینترنت رادارند .... شاید بتوان برای کم شدن حوادثی که می توان از آن پیشگیری کرد از پیشنهادات شما سود جست ...   در سخنانم  قصد نام بردن از فرد خاصی را ندارم  زیرا  حافظه ام ممکن است  مرا در نام بردن از  همه بزرگان یاری نکند    اما دانم که حتی کسی که دیروز کوهنوردی را شروع کرده در صورت پیمایش راه صحیح  فردا  کوهنوردی بزرگ خواهد بود ....  ...  بزرگان کوهنوردی ما  همانانی هستند که  در برنامه  جمعه بودند   و همانانی که هم نیز  نبودند     اما به کوه می روند  - آموزش  می دهند -   بسیاری شان  با مخارج شخصی  و تنها  با  عشق  به کوه در برنامه های آموزشی  برون مرزی شرکت  و دانش و تجربه را به هم آمیخته  و به من و دیگر شاگردان مشتاق  آموزش می دهند ...  اینان  برای من  بزرگان هستند .... 

به ایده من ، احترام متقابل آنچیزی ست که  امروز  همه و در همه جا  به آن  بایستی تفکر کنند  و در به اجرا درآوردنش اهتمام ورزند  -  اگر در وبلاگ هایمان - کامنت هایمان  - ....    احترام متقابل به یکدیگر داشته  و حریم کلمات را حفظ  نماییم  و نطرات خود را به دور از تعصب و سعی در تحقیر دیگری  در به حق نشاندادن  خود ، داشته باشیم ....    گام به  گام   به هدفهامان در وبلاگ هایمان دست خواهیم یافت ....  آمین

کماکان منتظر انتشار گزارش برنامه کامل و دستاوردهای این نشست هستم ....

۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷

 

=============

بر فراز قله توچال .....

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پافِتَدان دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد


در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پافِتَدان دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تو راج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان


سبزی صد  چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته


ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پافِتَدان دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

..............


LIGHT WEIGHT BACKPACKING

 

کتاب کوهپیمایی   حجم  ۲.۵۹ مگابایت  

=============================

مرجع :   http://www.cs.pitt.edu/~utp/cs131/notes/exam1/backpacking-text.doc    

Lightweight Backpacking Adventures

 


ادامه مطلب

مرجع :  http://www.princeton.edu/~oa/manual/maptext.html

 

OA Guide to Map & Compass

part of

The Backpacker's Field Manual

by Rick Curtis

published by Random House
spring 1998



ادامه مطلب

 

 ... Can A Gps Repalce a Compass 

 

A compass and a satellite-based Global Positioning System receiver are complementary tools. A compass does one thing a GPS unit cannot–point toward magnetic north. GPS units equipped with an electronic compass are gradually coming to market. Still, GPS receivers are battery-powered devices that potentially could run out of power. A compass, relying solely on the earth's magnetic forces, has no such limitations. Thus, even if you own a GPS unit, you will always want to carry a compass as well.

GPS receivers are splendid devices. They are designed to measure direction of movement by calculating the difference between your current position and last position. They can also tell you your position without relying on visible landmarks for bearings, which is necessary for a compass must. On days of snow or heavy fog, that's a big plus.

Another GPS advantage: When following a bearing via compass, obstructions sometime cause you to stray from your ideal line of travel. This requires you to keep careful track of any deviations you take from your bearing, to the point of counting the paces you take while sidestepping the obstacle. Once past the obstacle you might need to adjust your compass bearing, but key landmarks may no longer be in view. With a GPS unit, however, you can easily obtain a new bearing and reset your compass with a revised line of travel.

Bottom line: When you want to know which direction you are facing–an important piece of knowledge–you must have a compass.

دوستان این  مقاله فوق باعث شد که بسیار با دقت بیشتری در موارد استفاده از جی پی اس به جای قطب نما ها بیندیشم .....

 

امید دارم که نظرات شما عزیزان و بخصوص بیان تجربیات ارزنده تان باعث گردد تا برای شاگردان و نوآموزان کوهنوردی  - همچون من -  اهمیت استفاده از سیستم جهت نما روشن گردد.....

mehrmountaineer@yahoo.com

 


 

این یادداشت پس از بررسی بسیاری از گزارش برنامه های کوهنوردان عزیز ایرانی  و هم کشورهای دیگر برای درج در روزنامه دیواری " همنورد خدا همنورد "  به ذهنم رسید .....  الهی به امید تو ....

 

در وبلاگ عزیزانی می خوندم که در مسیر رفت تمام مسیر رو با  چی پی اس  علامتگذاری کرده اند اما در مسیر برگشت باتری تمام شده بوده و عملا نتوانسته اند از آن بهره لازم را ببرند ....

در جایی خواندم که عزیزانی در کل مسیر در زمستان سرد توانسته اند از جی پی اس  بهره کامل رو ببرند ....

در گزارش برنامه دوستانی خواندم که پس از مه شدن و احتمال دادن اینکه گم شده اند ، توسط ایشان از قطب نما استفاده شده است .....

در کتابهای کوهنوردی جدیدی که هم مرور کرده ام از وسایل لاینفک کوهنوردی به " نقشه و قطب نما " اشاره شده و همیشه همراه داشتن " GPS" توصیه شده است .....

در کتابی می خواندم که مهارت نقشه خوانی و کار با قطب نما ، از ابتدایی ترین اصول کوهنوردی است که بایستی در کلاسهای کوهنوردی ابتدا بصورت تئوری تدریس و سپس بصورت عملی در محیط  کوهستان به اجرا در آمده و مورد آزمون قرار گیرد .....  در مورد کار با جی پی اس  امروزه اینگونه بنظر می رسد که فراگیری و نحوه کار با آن از مواردلازم برای کلیه کسانی که برای طبیعت گردی ، کوهنوردی  ، اسکی ...اقدام میکنند  و نیز هم  برای   کلیه افراد ضروری گشته .....

با توجه به اینکه در بسیاری از وب سایت ها و کتاب های روز کوهنوردی دنیا دیده ام  که  همراه داشتن قطب نما جزء وسایل انفرادی برای کلیه نفرات توصیه شده است ، من فکر می کنم که آموزش نقشه خوانی ( کاری که  اینروزها آقایانی همچون فرامز  نصیری بسیار بر گسترش آن - بخصوص در میان کوهنوردان جوان -  اهتمام نموده اند ) و هم نیز کار با قطب نما از وظایفی همراستای یادگیری طریقه گام برداری ، تنفس در کوهستان ، کمک های اولیه ،  بهمن شناسی ، هوا شناسی  و ... برای هر کوهنورد است ... 

بنظر میرسه ، یادگیری نحوه کار با GPS  ، نیز مسوولیت بعدی   بر عهده کوهنوردان است .... اگرچه ایده من اینه که  جی پی اس بعنوان وسیله مکمل قطب نما بایستی بکار برود ....  این بدینمعنی است که من اگر در گروهی باشم ، هیچگاه همه وظایف خود را به دوش GPS  واگذار نمی کنم ....

منظور از وظیفه در اینجا  چیست ؟  

یادم می آد اونموقع ها که کلاس های مختلف آموزشی رو شرکت می کردم  ، همیشه میگفتند که پس از طی مدتی از مسیر به پشت سر خود برگردید و مسیر آمده را بر انداز کنید ... ( البته این روش شاید در مه کارآیی نداشته باشد    اما در اکثر  موارد مفید است )  مربیانمان همیشه میگفتند که عوارض طبیعی را بخاطر بسپارید .... تخته سنگ های بزرگ ..... چشمه ها .... مکان های شب مانی که پشت سر گذاشته ایم ....  و حتی در مواردی سنگ چین نمودن  یا علامتگذاری مسیر ...... ( گاهی نیز به شوخی می گفتند  ابرها ی بالا سرتان رو نشون نکنید ها ...... )   همیشه  میگفتند که این وظایف تک تک افراد تیم است .... زیرا اتکا به یک نفر در صورت بروز حادثه برای نفر   و یا گم شدن  یا جدا شدن گروهی از تیم ،   می تواند به بروز مخاطراتی برای کلیه تیم بیانجامد ...

کلیه این آموخته ها   ،  امروز این ایده را در ذهن ام آورده  که دانستن علم  نقشه  خوانی  ..... مستلزم تهیه نقشه ای جامع و دقیق است ... ( معمولا نقشه های موجود در ارتش که گهگاه  نیز منتشر شده و یا می  توان از روابط عمومی ها تهیه نمود  قابل اتکاست )  بعد از نقشه ای دقیق  همراه داشتن قطب  نمایی دقیق نیز عنصر بعدی است و ترکیب این عناصر است که به کوهنوردی یی کامل  و در عین حال  امن خواهد انجامید ....     البته  دانستن  تا عمل کردن  دو حکایت متفاوت هستند ....

یادمه که همون سالی که نقشه کوههای تهران چاپ شد فوری تهیه کردمش ....  شروع کردم مسیرها رو رفتن و ارتفاع ها رو اصلاح کردم و هم نیز نوشتن  اون جا ها که درج نشده بود ..... یادش بخیر یال چارپالون رو رفتم تا قله که درستی نقشه رو چک کنم  !!!!!!!  البته  نه اینکه  به صحت موارد مندرج شک داشته باشم  بلکه میخواستم اونچیزها رو که ممکنه نقشه کامل درج نکرده رو به نقشه ام اضافه کنم ....   البته  چون قطب نمای شخصی نداشتم نقشه خوانی ها رو ( نقشه کوهها رو از آرشیو ارتش هم گیر آورده بودم ) نتونستم با قطب نما انجام بدم .... اما کلا تجربه خوبی بود ....

بعد از قطب نما و نقشه خوانی ، به اهمیت کار با GPS  پی برده ام و فکر می کنم بایستی در اسرع وقت هم بصورت تئوری و هم در طبیعت اون رو  فرا بگیرم ...

در مورد باتری تموم شدن هم راستش نمیدونم .... ایراد از باتری  بوده  یا  زمان استفاده از دستگاه محدود است و با سرمای هوا  و ارتفاع   کارآیی آن کاهش می یابد .... ( در این زمینه  چون اطلاعی کامل ندارم  پاسخ سوال  رو بعدا از دوستان  جویا حواهم شد ) ....

خلاصه کلام اینکه ... اکنون  مطمئن شدم که  یادگیری این اصول مقدماتی برای من یک باید  است .... چه  هم در کوهنوردی ها برای خودم  و هم دوستان همراهم  مفید  واقع خواهند شد ....  دانستم که وب سایت ها و افراد حرفه ای بسیاری  توانسته اند در مواقع  مه ، کولاک و  یا گم شدن   ،  با اتکاء به مهارت نقشه خوانی  خود و کاربرد قطب نما  -  به سلامت به پایین بازگردند .....   چیزی که خیلی در کوهنوردی هام به اون فکر میکنم .... فنی کوهنوردی کردن و بهره گیری کامل از کلیه عوامل طبیعی محیط و هم نیز ساخته های بشری است ..... عاملی که باعت تفکر به قطب نما و نوشتن چند یادداشت اخیر شده .....

 

راستی شما نحوه  نقشه خوانی  و  کار با قطب نما  و  GPS   رو بطور کامل بلد  هستید ؟


 

مرجع :  شنبه 19 اسفند 1385   روزنامه سلامت   http://www.salamat.ir/index1.asp?t=29#1

دوچرخه سواری در ارتفاع

دكتر شهريار صادقي


ادامه مطلب

منبع : روزنامه دنیای اقتصاد ، ۵ شنبه  ۱۷ اسفند ۱۳۸۵   http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=34697

 


ادامه مطلب

 منبع :  http://iranianuk.com/article.php?id=8117

 

فروردين
    اگر ورزشكار و هنرمند نيستيد پس حتما از جمله كساني هستيد كه مرتب در حال جدل و پس زدن رقبائيد و به اصطلاح مي‌كوشيد تا به حق خود برسيد. در زمينه مسائل احساسي و عاطفي، يك نوع يك دندگي و لجاجت در ميان نيمي از متولدين اين ماه ديده مي‌شود كه تا حدي باعث كدورت شده ولي در پايان به نقطه روشن و مثبت مي‌رسند. در سال جديد حسن نيت شما باعث رفع دلتنگي‌ها و كدورت‌ها مي‌شود .از اين بابت هراسي به دل راه ندهيد كه با شكست و ناكامي رو‌به‌رو نشويد. با زيركي كه داريد از بن‌بست‌ها رهايي خواهيد يافت. اجازه ندهيد از صداقت و انسانيت شما سوءاستفاده شود. يك نفر، كمك شاياني به شما خواهد كرد كه هيچ‌گاه تصورش را نمي‌كرديد. اين كمك در زمينه كاري شماست. صبر كنيد كه صبر، علاج همه دردهاست. در سال جديد بيشتر به فكر آينده‌تان باشيد، او سال‌هاست كه منتظرشماست.
    
    ارديبهشت
    جوان‌تر‌ها بدانند كه زندگي بلاتكليف، جز افسردگي و انزوا‌طلبي چيز ديگري ندارد. در روحيه كسل خود غرق نشويد و با اجتماع اطراف خود هماهنگ شويد. در سال جديد عده‌اي با شما برخورد خواهند داشت كه باعث تحولات جديد در زندگي و كارتان خواهند شد. صبر داشته باشيد چرا كه هر چيزي براي وقوع، زماني را مي‌‌طلبد. در زمينه كاري، رقابتي داريد كه موفقيت شما در اين زمينه حتمي است. چشم دل باز كنيد تا خوشي‌ها را هم ببينيد و با ديگران تقسيم كنيد. از نااميدي فاصله بگيريد و در سلامتي روحتان كوشش كنيد. همكاري در محيط كار براي شما مفيد است. بازنگري در موضوعات ارزشمند برايتان مناسب است. در سال جديد منتظرتان را بيش از اين در انتظار نگذاريد و زودتر اقدامي بكنيد. اتلاف وقت بيش از اين جايز نيست.
    
    خرداد
    در سال جديد در زمينه كاري و شغلي براي متولدين اين ماه موفقيت‌هايي پيش مي‌‌آيد. عده‌اي كه شغل خود را به عللي از دست داده‌اند امكان يافتن كار تازه بهتري دارند. سرگرم مسائل غيرضروري نباشيد كه مهم‌تر از اينها را در پيش داريد. اخلاق خوش را فراموش نكنيد. زود و بي‌‌جهت عصباني نشويد كه هيچ نتيجه‌اي ندارد. سستي را كنار بگذاريد و هر كاري را كه آغاز كرديد تا به انتها انجام دهيد، هر چند كوچك باشد. بدون مشورت والدين و بزرگ‌ترها كاري را شروع نكنيد، بگذاريد پشت شما گرم باشد. سعي كنيد لا‌به‌لاي موفقيت‌هاي حاصله گم نشويد و مغرور نگرديد كه غره شدن، دوري از ديگران را در پي دارد.
    احترام و محبت، تنها هدايايي هستند كه مي‌‌توانيد به محبوبتان هديه كنيد. پس چرا معطليد؟ عشق پشت در ايستاده، بيابيدش؟...! سال جديد آمده و در مي‌‌زند...
    
    تير
    سعي ‌‌كنيد در سال آتي از زندگي بهره كافي را ببريد كه اين به نفع شماست.يك نقل و انتقال بزرگ، فكر شما را به خود مشغول ساخته ولي احتياط را از دست ندهيد كه احتياط شرط اساسي عقل است. مسائل بين شما و همكارانتان يا حتي دوستان و آنهايي كه در غم و شادي شما شريك بوده‌‌اند، سرانجام به پايان خواهد رسيد. هرازگاهي نگاهي به گذشته بيندازيد، نه خيلي دور، همين چند روز پيش... چگونگي رفتار و امورتان را تجزيه و تحليل كنيد. از ناكامي‌ها عبرت بگيريد و از كاميابي‌ها بهره‌مند شويد. در سال جديد سعي كنيد گام‌هاي ترقي را قدم به قدم برداريد و در هر صورت محتاط باشيد. به احساسات اطراف خود توجه كنيد، بي‌‌تفاوت از كنار آنها نگذريد، شايد همان‌ها سرنوشت شما را بسازند يا آينده شما باشند. يك (بله) كار را تمام مي‌‌كند، به شرطي كه جوانب را در نظر بگيريد.
    
    مرداد
    عشق و مسائل عاطفي براي شما سبب‌ساز خوشبختي است. راز‌دار رازهاي خود باشيد و سفره دل را پيش هر كسي باز نكنيد. گاهي اوقات پيش آمده كه با كساني درددل مي‌‌كنيد كه چون حربه، عليه خودتان به كار مي‌‌برند. خيلي از حرف‌ها را جدي نگيريد. گاهي، بعضي حرف‌ها را نشنيده بگيريد و خود را به قول معروف به راهي ديگر بزنيد. زندگي عاطفيتان در بهترين موقعيت قرار دارد. شما از خيلي نظرها تواناتر هستيد و همچنان موفق. با كارهاي زياد و متنوع، ذهنيت خودتان را آشفته و پراكنده نسازيد. سال 85 گذشت، اما به ياد داشته باشيد كه در سال جديد، گاهي با خود در گوشه‌اي خلوت كنيد و به درون فكر كنيد. قلبتان نداهايي دارد. گوش، شما را به جايي وصل مي‌‌كند. نداهاي قلبي در صورتي كه عقلاني هم باشند راه درست زندگي‌ را نشان مي‌‌دهند.
    
    شهريور
     اعصاب خسته شما نياز به استراحت دارد. در محيط كار ممكن است اختلاف نظرهايي پيدا كنيد كه بايد باحوصله باشيد و محبوبيت خودتان را حفظ كنيد. پندها و اندرز‌‌هاي اطرافيان را به گوش جان بخريد كه ارزشمند است. لحظه‌هاي زندگي را غنيمت بشماريد و به فرداهاي دور بينديشيد و پشيمان روزهاي رفته نباشيد. در سال جديد با اميدواري به افق‌‌هاي رو به رو بنگريد و به هدف‌هاي خويش بدون هراس دست يابيد، هرچند كه به نظر دور مي‌‌آيد اما محقق مي‌‌شود. گره‌ها را با دست‌ باز كنيد نه با دندان و مراقب سلامتيتان باشيد. ممكن است برخي از فشارها شما را بيش از پيش خسته كند اما نگران نباشيد. گاهي اوقات شما يادتان مي‌‌رود كه قلبي برايتان هميشه مي‌‌تپد، پس تپش آن را با تپش قلب خود پاسخ گوييد.
    
    مهر
    بگو مگو و بحث و جدل‌هايي در ميان خانواده بروز كرده كه بايد با سياست و گذشت در رفع آنها كوشش كنيد، چرا كه ادامه آنها سبب از هم پاشيدن خيلي از پيوندهاي ديرين مي‌‌شود. از بند خواسته‌ها و تفكرات ديگران دوري كنيد و هرگز شرمسار و سرافكنده نباشيد. از گذشته‌ها درس بگيريد اما هيچ‌گاه نگذاريد كه ديگران آينده شما را رقم بزنند. حضور خودتان را اثبات كنيد و نشان دهيد كه شايستگي انجام هرگونه فعاليتي را داريد. قراردادهايي جهت منعقد نمودن به شما پيشنهاد مي‌‌شود كه به احتياط در آنها بسيار توصيه مي‌‌شود. اين روزها زندگي اجتماعي و احساسي شما غني است.
    چه بخواهيد چه نخواهيد، بايد بدانيد كه عاشق شده‌ايد. قدر حرمت‌ها را بدانيد و دوستان خود را از خود دور نكنيد. او شما را دوست دارد.
    
    آبان
    آن دسته از افرادي كه تا امروز متكي به ديگران زندگي كرده‌اند، بايد به يك اقدام اساسي دست بزنند و به فكر يك مسير مستقل و تكيه به خلاقيت و قدرت خود باشند. گاهي اوقات از وضعيت پيش آمده خسته مي‌‌شويد و از همه چيز و همه كس ايراد مي‌‌گيريد. بايد در رفتار و كردار خود تجديدنظر سريع به عمل آوريد، چون باعث دوري دوستان و آشنايان مي‌‌شود.در سال جديد، قدر موقعيت‌ها را بدانيد، انتظارات شما برآورده مي‌‌شود. حوادثي در راه است كه نتايج ثمربخشي خواهد داشت. با خانواده با محبت برخورد كنيد كه دعاي والدين اثر عجيبي به همراه دارد. وضعيت مناسب مالي شما دليل اين نمي‌‌شود كه بي‌‌‌حساب خرج كنيد. نظم مسائل مالي را حفظ كنيد تا دچار دردسر نشويد. تنهايي و انزوا را رها كنيد و به دنبال شكوفايي توانايي‌هايتان باشيد. او شما را دوست دارد، شما چه‌طور؟
    
    آذر
    استقلال، ايده‌ال‌ترين هدفي است كه مي‌‌توانيد داشته باشيد، پس تصميم به زندگي مستقل، عقلاني است و بايد با يك اقدام حسابگرانه و دورانديشي صورت پذيرد تا با ناكامي و شكست مواجه نشويد. هيچ‌گاه تحت فشار، كاري را انجام ندهيد كه سبب رويدادهاي ناخوشايندي مي‌‌شود، به‌خصوص ازدواج كه به‌طور حتم بايد با اراده قلبي و خواسته خود فرد باشد. پس فكر كنيد تا به آنچه كه در آرزوي آن بوده ايد و ذهنتان به آن مشغول بوده برسيد.براي يكي از آشنايان مشكلي پيش آمده كه دلجويي شما نگراني آنها را كاهش مي‌‌دهد. غرور را از قلب خود جدا كنيد. روابط شخصي و خانوادگي خود را گسترش دهيد. نگران نباشيد و لبخند بزنيد و تعامل مهرآميز را فراموش نكنيد. به فكر او باشيد، چرا كه او به فكر شماست.
    
     دي
    وفاداري را سرلوحه قرار ‌‌دهيد ولي در عين حال تودار هم باشيد. قدر دوستان صادق و صميمي خود را بدانيد و نقش آنها را در زندگيتان خوب مورد ارزيابي قرار دهيد. به وعده‌هايتان عمل كنيد. هيچ مسئله‌اي غيراخلاقي‌تر از خلف وعده نيست. شما بسيار مورد اعتماد اطرافيان هستيد، صفتي كه از هر ثروتي ارزشمند‌تر است. مشكلي كه مدت‌ها شما را رنجانده، به خودي خود حل مي‌‌شود. براي آشتي پيش قدم شويد چرا كه دوستي در انتظار شماست.ممكن است تضادهاي خانوادگي پيش بيايد كه نگران‌كننده خواهد بود. دارايي‌هاي شما با يك تصميم و تغيير به جا فعال خواهد شد و در كل، تغييرات نامنظمي برايتان پيش مي‌‌آيد، اما كماكان شما نظم خود را داريد و كمتر دچار دردسر مي‌‌شويد، پس نگران نباشيد. در سال جديد منتظر نسيم عاشقي باشيد، پنجره دل را باز كنيد تا احساسش كنيد.
    
    بهمن
    گناه و اشتباه اطرافيان را بزرگ نكنيد و تا حدامكان به آنها فرصت جبران بدهيد تا به صورت يك مسئله حاد در نيايد. تا قدرت داريد شادي و اميد را به زندگي راه بدهيد و اجازه ندهيد ياس و افسردگي و نااميدي از در و ديوارها خود را وارد كنند. با عبرت گرفتن از گذشته، حال را به بهترين نحو ممكن طي كنيد. از تجربه‌هاي ديگران هم استفاده كنيد و فصلي نو در روابطتان بگشاييد و دور بدبيني را خط بكشيد كه شما را از همه دور مي‌‌سازد. يك خبر غيرمترقبه دريافت مي‌‌كنيد؛ چيزي كه از آن قطع اميد كرده بوديد. تغييراتي در زمينه خانوادگي و شغلي برايتان پيش مي‌‌آيد كه شما را به ياد خاطرات گذشته مي‌‌اندازد. در سال جديد، زمان آن است كه يك تصميم جديد در برداشتن گام‌هاي خود اتخاذ كنيد. عشق را شوخي نگيريد، چرا كه ممكن است سرنوشت انسان‌ها را تغيير دهد.
    
    اسفند

    از انتقاد و سرزنش دست بكشيد و فضاي خانوادگي و حرفه‌اي خود را به فضايي دوستانه مبدل سازيد. براي هماهنگي سلامت جسم و روح تلاش كنيد. ياد بگيريد براي امروز زندگي كنيد و به خاطر داشته باشيد كه بي‌‌دوست و بي‌‌عشق، زندگي هيچ نخواهد بود و بدانيد كه زندگي وسعت‌پذير است و يك لحظه‌اش را نبايد تباه كرد تا آن‌كه به هدف‌ها دست يابيد. مدتي است كه به انتظار نشسته‌ايد، اما امسال ديگر پايان راه است و آرزوهايتان به سرانجام خواهد رسيد. انتظارتان به زودي به نتيجه خواهد رسيد. در سال آتي، از همان روزهاي اول، قدم‌هايتان را در زندگي به درستي برداريد. امسال با خود عهد كنيد كه اشتباهات بچه‌گانه را تكرار نكنيد و قدر فرصت‌ها را بدانيد... به فكر روز‌هاي خوب باشيد، هم شما و هم همدم شما در زندگي.



 

شروع داستان :

ما و کوهنوردي جهان ! 

 

 

در ميان ما تفکر انتقادي جايگاهي ندارد و به ويژه آنان که در موقعيت‌هاي برتر قرار دارند، منتقدان را آدم‌هاي « بي کار » يا مشوش کننده اذهان عمومي مي‌پندارند! اما واقعيت اين است که براي پيشرفت در هر کاري بايد مرتبا به کارهاي خود با ديد انتقادي بنگريم و مجموعه خود را عيب‌يابي کنيم.

 

مديريت پيشين فدراسيون کوهنوردي، هيچ جايگاهي براي نقد حرکت‌هاي کوهنوردي ـ چه آن‌هايي که خود مديرش بود و چه برنامه‌هاي آزاد ـ تعريف نکرده بود و با « اعتماد به نفس » شگفت‌آوري خود را در مسير پيشرفت مي‌دانست. اين پيشرفت‌ها، ‌در يک دوره با لشگرکشي به کوه‌ها و اجراي صعودهاي «سراسري» چند صد يا چند هزارنفره شناخته مي‌شد و در دوره‌اي ديگر، با افزوده شدن يکي يکي به صعودهاي خارج از کشور ... و در همه حال با سوار شدن بر موج کم آگاهي عاميانه، کميت را به جاي کيفيت قالب مي‌کرد.

اکنون که مديريت فدراسيون تغيير کرده و دير يا زود بايد انتخابات آن هم برگزار شود، جا دارد که هر يک از ما کوهنوردان يا کوه‌دوستان، با نگاه انتقادي به گذشته و حال، کمکي کنيم به شکل‌گيري آينده پربارتر.

نه فقط در اجراي برنامه‌هاي کوهنوردي، بلکه در مواردي مانند شيوه‌هاي برخورد با حادثه و مسايل مربوط به محيط‌هاي کوهستان نيز، جامعه کوهنوردي ما (شامل بخش‌هاي دولتي و غير دولتي) فاصله زيادي با معيارهاي جهاني- و حتي متوسط‌هاي جهاني- دارد.

در دوران بيست و چند ساله‌اي که آقاجاني بر فدراسيون کوهنوردي رياست مي‌کرد، هيچ‌گاه ( تاکيد مي‌کنم :هيچ گاه) آقايان از اين صحبت نکردند که در جهان کوهنوردي چه نوع کارهايي «با ارزش» تلقي مي‌شوند و چه کارهايي کم ارزش يا ضد ارزش. و هيچ گاه کوهنوردي‌هاي خودشان را که هيچ- کوهنوردي گروه‌ها و افراد ايراني ديگر را هم، با فعاليت‌هاي خارجيان مقايسه نکردند.

 

فدراسيون آقاجاني به جاي معرفي و تبليغ شيوه‌هاي کوهنوردي کيفي، صعودهاي پر تعداد ر ا با عنوان «سراسري» و به «مناسبت»هاي گوناگون باب کرد و در ميان هيات‌هاي تابع خود، رقابتي را پايه گذاشت که هر کدام مي‌پنداشتند با کشاندن تعداد هر چه بيشتري آدم به کوه در يک برنامه، کار بزرگ‌تري را انجام مي‌دهند. از صعود 1500 نفري به دماوند(شهريور 73) که به آن عنوان «صعود باور نکردني» دادند، تا صعودهاي زمستاني چند صد نفره سال‌هاي اخير، تقريباً هيچ گاه کاري کيفيتاً نو از طريق فدراسيون به انجام نرسيد. در صعودهاي خارجي، فقط در يک مورد (صعود ديواره دميرکازيک ترکيه 1374) کاري نو انجام شد و در تمام موردهاي ديگر، به اجراي صعود از مسيرهاي عادي و به شيوه تجاري (عقد قرارداد با شرکت‌هاي توريستي و استفاده از بيشترين خدمات) بسنده شد.

«شاهکار» صعودهاي خارجي اين چند سال صعود اورست در سال 1377 بوده است، اما براي کشوري که از سال 1334 سابقه کوهنوردي در هيماليا دارد(برادران اميدوار قله نورسينگ) نخستين تلاش در منطقه اورست را به سال 1352 داشته و نخستين هشت هزار متري خود را درسال 1355 صعود کرده رفتن به اورست در قالب« تيم ملي» به شيوه تجاري کار پر ارزشي نيست.

براي مقايسه، نخستين صعودهاي ملي چند کشور ديگر را به اورست ذکر مي‌کنيم تا خواننده دريابد که ديگران، در 40-50 سال پيش هم فقط به اين فکر نمي‌کردند که به هر طريق ممکن به قله اورست دست يابند و با اقدام به کارهاي نو، کيفيت صعود خود را نسبت به پيشينيان ارتقاء مي‌دادند: سوئيسي‌ها در نخستين صعود خود به اورست، اين قله و قله لوتسه را با يک برنامه صعود کردند(1956) که لوتسه براي نخستين بار صعود شد. چيني‌ها نخستين صعود خود را از يال صعود نشده شمالي انجام دادند(1960)، آمريکايي‌ها نخستين برنامه اورست خود را با دو کار نو به انجام رساندند: نخستين صعود يال غربي و نخستين گذر(Traverse )اورست(صعود از يال غربي، فرود از يال جنوب شرقي)(1963).

 

در نخستين صعود اتريشي‌ها به اورست، دو نفر (مسنر و هابلر) توانستند براي نخستين بار اورست را بدون فصل «پس موسم »(Post Monsoon ) انجام شد (1978-نخستين صعود در اين فصل). يوگسلاوها در نخستين برنامه اورست خود، از مسيري نو (از مسير مستقيم يال غربي) به قله رسيدند(1979). لهستاني‌ها در نخستين برنامه اورست خود، قله را در زمستان صعود کردند(1980- نخستين صعود زمستاني اورست) و چند ماه بعد، مسيري نو روي جبهه جنوبي اورست گشودند. شوروي‌ها در نخستين برنامه رسمي خود در هيماليا، از مسيري نو و دشوار (جبهه جنوب غربي ) به قله اورست رسيدند... .

اين چند نمونه نشان مي‌دهد که بلافاصله پس از «فتح» اوليه اورست، صعودهاي «ملي» به سوي کارهاي نو سو گرفته است؛ نه تنها در کشورهايي که وضع اقتصادي خوب و پيشينه کوهنوردي قابل توجه داشته‌اند بلکه حتي در کشورهاي نوآمده در جهان کوهنوردي و ضعيف از نظر اقتصادي مانند لهستان و يوگسلاوي.

 

کم انصافي است اگر تامين بودجه از سوي دولت(مجموعه تريبت بدني و مديريت فدراسيون) را در راه‌اندازي برنامه‌هاي خارج از کشور نديده بگيريم و يا تلاش همکاران فدراسيون و اعضاء تيم‌هاي اعزامي را هيچ انگاريم... اما، در اينجا بحث برسر اين چيزها نيست، صحبت از اين است که جسارت نوآوري کجا است؟ در اين ارتباط، نمي‌توان کوتاهي را فقط متوجه مديريت فدراسيون دانست؛ دوستاني که بسياري‌شان در گروه‌ها و باشگاه‌هاي کوهنوردي سابقه کار داشته و به داخل فدراسيون رفته‌اند و کوهنوردان خوبي که در بيرون از فدراسيون (در صعودهاي داخلي) با توان مالي محدود خود کارهاي نو باارزش انجام داده بودند و به تيم‌هاي ملي دعوت شدند، چه نقشي در ارتقاي کيفي برنامه‌هاي فدراسيون داشتند؟ در واقع : هيچ! اين دوستان تقريباً فقط نقش مهماناني را داشتند که بر سر سفره بودجه دولتي نشستند و «صلاح» را در اين ديدند که دم برنياورند و بر تعداد برنامه‌هاي خارج از کشور خود بيافزايند.

 

در فدراسيون پيشين، سواد براي مطالعه منابع خارجي و سفرهاي خارجي – براي آگاهي يافتن از معيارهاي کار کيفي کم نبود، اما دوستاني که مسئول روابط خارجي بودند، ترجيح دادند که راه بي‌دردسرتر فرمانبرداري صِرف از رئيس و گام‌برداري «مطمئن» در راه تحقق پروژه‌هاي بي‌خطر، پرسرو صدا و کم محتوا را پيش بگيرند و اين آدم‌هاي با سواد حتي به خود زحمت ندادند که مباحث جدي کوهنوردي را در قالب کتاب يا مقاله طرح يا ترجمه کنند و اندک خروجي‌هاي فرهنگي آنان محدود شد به سه کتاب گزارش از برنامه‌هاي خودشان و چند شماره گاهنامه با کيفيت پايين که در آنها هيچ مطلب توليدي و تفکر بر انگيز به چشم نمي خورد.

 

نه فقط در اجراي برنامه‌هاي کوهنوردي، بلکه در مواردي مانند شيوه‌هاي برخورد با حادثه و مسايل مربوط به محيط‌هاي کوهستان نيز، جامعه کوهنوردي ما (شامل بخش‌هاي دولتي و غير دولتي) فاصله زيادي با معيارهاي جهاني- و حتي متوسط‌هاي جهاني- دارد.

 

میراث خبر - عباس محمدی

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 7:35  توسط حسين رضايی 

http://koohnevesht.blogfa.com

==============================

کلام مربی خوبم ......

 

دانستن و نخواستن كه دانستن !!

 

 

امروز پستي در كوه نوشت منتشر شد با عنوان " ما و كوهنوردي جهان " ، متني انتقادي به قلم عباس محمدي از مديريت قبلي فدراسيون كوهنوردي در خبرگزاري ميراث خبر . ديدگاهي كه اغلب از نشدن ،نتوانستن ، نكردن و خلاصه سطرهايي خاكستري كه از وجود نواقص فني و برنامه اي و آموزشي در مديريت قبلي حكايت و روايت مي كرد  ! آنگونه كه اگر فقط به نشدن هاي اين مكتوب استناد شود ، مديريت نا كارآمدقبلي را نه تنها مستحق نكوهش كه بواسطه سالها اتلاف وقت و انرژي و بيت المال و...  بايد شايسته انتساب سوء مديريت دانست !! ...  اما ، يكي از اهالي فن و قلم و بيان در كوهنوردي كشور كه اتفاقا چند سالي در همان مديريت نكوهيده قبلي دستي بر آتش آن نشدن ها و نكردن ها و نبودن ها داشته در پاسخ به جناب منتقد ( و مطلع ! ) هر چند مختصر اما گويا ( طي كامنتي ) ، از بخشي شدن ها و داشتن ها و توانستن ها و ... در همان دوران چنين آورده اند كه :

 

می دانم‏ !
نمی دانم‏ !
می دانم ولی نمی خواهم بدانم‏ !!!

این جملات بعد از خواندن نقد آقای محمدی به ذهنم خطور کرد.
برای آقای محمدی به پاس زحمات ‏‏فراوانشان در حیطه فرهنگ نوشتاری کوه احترام زیادی قائل هستم ولی گاهی اوقات هنگامیکه نوشته ‏‏ای از ایشان را می خوانم متعجب می مانم که چطور شخصی با وسعت دید و اطلاعات ایشان مطالبی ‏‏را با ریز بینی نقد می کند اما براحتی کلیت آن را نادیده می گیرد.‏
قبول دارم که نقد بیان نظر است و منتقد در حقیقت راهنما . منتقد نقد می کند وظیفه او بیان کاستی ‏‏هاست اما بیان کاستی ها بصورت کامل و نقد آن.‏
با کسب اجازه می خواستم به پاراگراف ماقبل آخر نوشتار ایشان اشاره ای نمایم . بخشی که به ‏‏نوعی به مسئولیت سابقی که در فدراسیون کوهنوردی داشتم بر می گردد.‏
بخش آموزش کمیته کوهنوردی از سال 80 تا مهر 85  توانست طرح درس های آموزشی در رشته ‏‏های سنگنوردی – برف و یخ و غارنوردی را در سه سطح کارآموزی ( شاگرد و مربی ) - پیشرفته – و ‏‏مربیگری درجه سه را در قالب ده عنوان تهیه و بصورت کتاب الکترونیک و سی دی و همچنین بر روی ‏‏سایت فدراسیون کوهنوردی در اختیار کوهنوردان قرار دهد.‏
نگارش آخر این دروس بصورت یک سی دی و در تیراژ 2000 عدد در مهر ماه سالجاری در اردوی ‏‏بازآموزی مربیان درجه دو سنگنوردی توزیع شد. ‏
اگر اعداد و ارقام در
جهت بزرگ نمایی محسوب نشود باید گفت این مجموعه با بیش از 1000 صفحه ‏‏متن و تصویر در نوع خود در تاریخ آموزشی فدراسیون کم نظیر بوده است .‏
کمک و همفکری مدیریت سابق ( رئیس فدراسیون و رئیس کمیته کوهنوردی ) در شکل گیری این ‏‏مجموعه را نمی توان به هیچ وجه نادیده گرفت.‏

از اولین نگارش اولین طرح درس و در مقدمه آن از کل جامعه کوهنوردی بخصوص مربیان درخواست ‏‏همکاری و همفکری شد.درخواستی که پاسخ مکتوب و یا غیر مکتوب بسیار کمی در بر داشت.‏
گردآوری مجموعه پایان نامه های دوره های مربیگری در قالب‏ ‎و در در یک سی دی که بیش از 100 ‏‏عنوان تحقیق در رشته های کوناگون کوهنوردی را در بر می گرفت کار دیگری بود که با همکاری ‏‏دوستان بخش آمار و اطلاعات در کمیته کوهنوردی انجام گرفت .‏
تا جایی که اطلاع دارم این سی دی در اردوی رودبارک توسط آقای داور پور به آقای محمدی ارائه شده ‏است و ‏خود من چند بار از ایشان خواهش نمودم با دید انتقادی مجموعه دروس آموزشی را مورد ‏بررسی قرار ‏دهند و نظر اتشان را منتشر کنند.‏
با توجه به این نکات برای من بسیار جای سئوال دارد که‏‎
‎آیا براستی آقای محمدی از این فعالیت ها ‏‏بی اطلاع هستند یا اینکه از دیدگاه ایشان هیچ یک از فعالیت ها در زمره "فعالیت های جدی ‏‎]‎در‎[‎‏ قالب ‏‏کتاب يا مقاله طرح يا ترجمه " محسوب نمی شود ‏‎.
که اگر نه براستی این امر جای تعجب دارد!!‏
‏ و از ایشان و همه منتقدان انتظار می رود دلیل آن را عیب ‏یابی نمایند مگر نه آن که ‏‎
]‎‏ براي پيشرفت ‏در هر کاري بايد مرتبا به کارهاي خود با ديد انتقادي بنگريم ‏و مجموعه خود را عيب‌يابي کنيم‎[.
و اگر اطلاع دارند اما نمی خواهند بدانند آن بحث دیگری است !!

با احترام
علی پارسایی

 

دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: ۱۳:۲۸

http://www.parsaei.com/webnevesht.htm

که آقای رضایی در وبلاگ شان قرار دادند ....

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:53  توسط حسين رضايی 

 

=============================

آنچه به ذهن من آمد ....  در ابتدا به یاد آرش کمانگیر افتادم .....

برف مي بارد
 برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
بر نمي شد گر ز بام كلبه هاي دودي
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
 رد پا ها گر نمي افتاد روي جاده هاي لغزان
ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟
آنك آنك كلبه اي روشن
 روي تپه روبروي من
 در گشودندم
مهرباني ها نمودندم
زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز
در كنار شعله آتش
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
 باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيكر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب
 بوي خاك عطر باران خورده در كهسار
 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
 آمدن رفتن دويدن
عشق ورزيدن
 غم انسان نشستن
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن
كار كردن كار كردن
 آرميدن
چشم انداز بيابانهاي خشك و تشنه را ديدن
 جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن
 گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن
 همنفس با بلبلان كوهي آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن
 نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن
 گاه گاهي
 زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
 قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران شنيدن
 بي تكان گهواره رنگين كمان را
 در كنار بان ددين
يا شب برفي
 پيش آتش ها نشستن
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن
آري آري زندگي زيباست
 زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
 ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
پير مرد آرام و با لبخند
كنده اي در كوره افسرده جان افكند
 چشم هايش در سياهي هاي كومه جست و جو مي كرد
 زير لب آهسته با خود گفتگو مي كرد
زندگي را شعله بايد برفروزنده
شعله ها را هيمه سوزنده
 جنگلي هستي تو اي انسان
جنگل اي روييده آزاده
بي دريغ افكنده روي كوهها دامن
 آشيان ها بر سر انگشتان تو جاويد
چشمهها در سايبان هاي تو جوشنده
 آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان
زندگاني شعله مي خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هيمه بايد روشني افروز
كودكانم داستان ما ز آرش بود
 او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاري بود
 روزگار تلخ و تاري بود
بخت ما چون روي بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چيره
شهر سيلي خورده هذيان داشت
 بر زبان بس داستانهاي پريشان داشت
زندگي سرد و سيه چون سنگ
 روز بدنامي
 روزگار ننگ
غيرت اندر بندهاي بندگي پيچان
 عشق در بيماري دلمردگي بيجان
 فصل ها فصل زمستان شد
 صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان هاي خاموشي
 مي تراويد از گل انديشه ها عطر فراموشي
 ترس بود و بالهاي مرگ
كس نمي جنبيد چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خيمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهاي ملك
همچو سر حدات دامنگستر انديشه بي سامان
 برجهاي شهر
همچو باروهاي دل بشكسته و ويران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هيچ سينه كينهاي در بر نمي اندوخت
هيچ دل مهري نمي ورزيد
هيچ كس دستي به سوي كس نمي آورد
هيچ كس در روي ديگر كس نمي خنديد
باغهاي آرزو بي برگ
 آسمان اشك ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
روسپي نامردان در كار
انجمن ها كرد دشمن
رايزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند
 هم به دست ما شكست ما بر انديشند
نازك انديشانشان بي شرم
كه مباداشان دگر روزبهي در چشم
 يافتند آخر فسوني را كه مي جستند
چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد
وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو مي كرد
 آخرين فرمان آخرين تحقير
مرز را پرواز تيري مي دهد سامان
گر به نزديكي فرود آيد
خانه هامان تنگ
 آرزومان كور
 ور بپرد دور
تا كجا ؟ تا چند ؟
آه كو بازوي پولادين و كو سر پنجه ايمان ؟
هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد
چشم ها بي گفت و گويي هر طرف را جست و جو مي كرد
پير مرد اندوهگين دستي به ديگر دست مي ساييد
از ميان دره هاي دور گرگي خسته مي ناليد
برف روي برف مي باريد
 باد بالش را به پشت شيشه مي ماليد
صبح مي آمد پير مرد آرام كرد آغاز
پيش روي لشكر دشمن سپاه دوست دشت نه دريايي از سرباز
آسمان الماس اخترهاي خود را داده بود از دست
بي نفس مي شد سياهي دردهان صبح
 باد پر مي ريخت روي دشت باز دامن البرز
 لشكر ايرانيان در اضطرابي سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد يكديگر
 كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
 مادران غمگين كنار در
 كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحري بر آشفته
 به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردي چون صدف
 از سينه بيرون داد
 منم آرش
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهي مردي آزاده
به تنها تير تركش آزمون تلختان را
اينك آماده
مجوييدم نسب
 فرزند رنج و كار
گريزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده ديدار
مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش
 گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش
 شما را باده و جامه
گوارا و مبارك باد
 دلم را در ميان دست مي گيرم
 و مي افشارمش در چنگ
 دل اين جام پر از كين پر از خون را
 دل اين بي تاب خشم آهنگ
كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم
 كه تا بكوبم به جام قلبتان در رزم
 كه جام كينه از سنگ است
 به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
 در اين پيكار
 در اين كار
 دل خلقي است در مشتم
اميد مردمي خاموش هم پشتم
كمان كهكشان در دست
 كمانداري كمانگيرم
شهاب تيزرو تيرم
ستيغ سر بلند كوه ماوايم
 به چشم آفتاب تازه رس جايم
 مرا نير است آتش پر
 مرا باد است فرمانبر
 و ليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست
 رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست
 در اين ميدان
بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز
پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز
 پس آنگه سر به سوي آٍمان بر كرد
 به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد
درود اي واپسين صبح اي سحر بدرود
كه با آرش ترا اين آخرين ديداد خواهد بود
به صبح راستين سوگند
 بهپنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند
كه آرش جان خود در تير خواهد كرد
پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند
 زمين مي داند اين را آسمان ها نيز
كه تن بي عيب و جان پاك است
نه نيرنگي به كار من نه افسوني
نه ترسي در سرم نه در دلم باك است
درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش
نفس در سينه هاي بي تاب مي زد جوش
ز پيشم مرگ
 نقابي سهمگين بر چهره مي آيد
 به هر گام هراس افكن
مرا با ديده خونبار مي پايد
 به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد
 به راهم مي نشيند راه مي بندد
به رويم سرد مي خندد
به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را
 و بازش باز ميگيرد
دلم از مرگ بيزار است
 كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است
ولي آن دم كه ز اندوهان روان زندگي تار است
 ولي آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكاراست
فرو رفتن به كام مرگ شيرين است
 همان بايسته آزادگي اين است
 هزاران چشم گويا و لب خاموش
 مرا پيك اميد خويش مي داند
 هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهي مي گيردم گه پيش مي راند
 پيش مي آيم
دل و جان را به زيور هاي انساني مي آرايم
به نيرويي كه دارد زندگي در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرين مرگ خواهم كند
نيايش را دو زانو بر زمين بنهاد
به سوي قله ها دستان ز هم بگشاد
 برآ اي آفتاب اي توشه اميد
 برآ اي خوشه خورشيد
تو جوشان چشمه اي من تشنه اي بي تاب
برآ سر ريز كن تا جان شود سيراب
چو پا در كام مرگي تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهريمني پرخاش جو دارم
 به موج روشنايي شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو اي زرينه گل من رنگ و بو خواهم
 شما اي قله هاي سركش خاموش
 كه پيشاني به تندرهاي سهم انگيز مي ساييد
كه بر ايوان شب داريد چشم انداز رويايي
 كه سيمين پايه هاي روز زرين را به روي شانه مي كوبيد
كه ابر ‌آتشين را در پناه خويش مي گيريد
غرور و سربلندي هم شما را باد
امديم را برافرازيد
 چو پرچم ها كه از باد سحرگاهان به سر داريد
 غرورم را نگه داريد
 به سان آن پلنگاني كه در كوه و كمر داريد
 زمين خاموش بود و آسمان خاموش
 تو گويي اين جهان را بود با گفتار آرش گوش
به يال كوه ها لغزيد كم كم پنجه خورشيد
هزاران نيزه زرين به چشم آسمان پاشيد
 نظر افكند آرش سوي شهر آرام
كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگين كنار در
مردها در راه
 سرود بي كلامي با غمي جانكاه
ز چشمان برهمي شد با نسيم صبحدم همراه
كدامين نغمه مي ريزد
 كدام آهنگ آيا مي تواند ساخت
طنين گام هاي استواري را كه سوي نيستي مردانه مي رفتند ؟
 طنين گامهايي را كه آگاهانه مي رفتند ؟
 دشمنانش در سكوتي ريشخند آميز
راه وا كردند
 كودكان از بامها او را صدا كردند
مادران او را دعا كردند
 پير مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا كردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شكاف دامن البرز بالا رفت
 وز پي او
 پرده هاي اشك پي در پي فرود آمد
بست يك دم چشم هايش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رويا
كودكان با ديدگان خسته وپي جو
در شگفت از پهلواني ها
شعله هاي كوره در پرواز
 باد غوغا
شامگاهان
 راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پي گير
 باز گرديدند
 بي نشان از پيكر آرش
با كمان و تركشي بي تير
 آري آري جان خود در تير كرد آرش
 كار صد ها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش
 تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون
به ديگر نيمروزي از پي آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ايرانشهر و توران بازناميدند
 آفتاب
درگريز بي شتاب خويش
سالها بر بام دنيا پاكشان سر زد
ماهتاب
 بي نصيب از شبروي هايش همه خاموش
 در دل هر كوي و هر برزن
سر به هر ايوان و هر در زد
 آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
 سالها و باز
در تمام پهنه البرز
 وين سراسر قله مغموم و خاموشي كه مي بينيد
وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد
 رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
 نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند
 و نياز خويش مي خواهند
 با دهان سنگهاي كوه آرش مي دهد پاسخ
 مي كندشان از فراز و از نشيب جادهها آگاه
مي دهد اميد
 مي نمايد راه
 در برون كلبه مي بارد
 برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ
 كوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاري كارواني با صداي زنگ
 كودكان ديري است در خوابند
 در خوابست عمو نوروز
 مي گذارم كنده اي هيزم در آتشدان
 شعله بالا مي رود پر سوز

شنبه 23 اسفند 1337

                                                         سیاوش کسرایی

 

برگرفته از : http://mrvs.blogfa.com/post-12.aspx     نشریه ی ممنوعه

 

و بعد به یاد شعر اخوان .....  افتادم

 

زمستان

شاعر: مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت پیش کس یازی،
به اکراه آورد بیرون،
که سرما سخت سوزان است.
نفس، گر گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک،
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کین است، پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، دربگشای!
منم من، میهمان هرشبت، لولی وش مغموم.
منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست!
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم،
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد.
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما خورده است این یادگار سیلی سرخ زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت سپهر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است.

 

 

===============================

 

و کلام خود را اینگونه بیان نمودم .....

 

آري آري زندگي زيباست
 زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
 ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست  .....  ( آرش کمانگیر )

سلام ..... خاموشی گناه ماست .... یادم می آد از روزی که به کوه اومدم اولین نغمه در گوشم  آرش کمانگیر بود .... آنچه کنون در پی می آید شاگردی است که در روز امتحان می خواهد آنچه را که تا بحال آموخته به اسانید خود بیان نماید و شاگرد همیشه امید به لطف استاد دارد ..... 

بنا به رشته تحصیلی ام سالهاست  که  اقتصاد کشورهای در حال پیشرفت و همچنین توسعه یافته را بررسی و مطالعه می نمایم ..... در خلال این سالها به  نکات ظریفی برخورد نمودم که احساس می کنم با بحث حاضر مرتبط است .....  همیشه اینکه چرا مالزی ، توانست در دوره ای ده ساله تحول عظیمی در اقتصاد و ارتقاء سطح زندگی مردم خود ایجاد کند برایم سوال بوده و هست و اینکه چگونه مدل های اقتصادی آنان را در کشور خود پیاده نماییم .....  ..... در کنفرانسی  که توسط دولتمردانشان در ژانویه ۲۰۰۷ برگزار گردید  ، یکی از رموز به روشنی بیان شد .....  اینان به مثلی اعتقاد دارند که در گویش خود ما شاید بتوان گفت  " نیمی از قرص نان بهتر از هیچی است "  یا همان  " کاچی  بعض هیچی " ..... این جمله بظاهر ساده باعث تحولات بزرگ در این کشور شده است ....

 اینان با وحود همه  نه شنیدن ها ... انتقاد ها و این بد است و آن بد است ...

( یاد اون کاراکتر کارتون گالیور افتادم که همیشه میگفت  : من میدونم  ، نمیشه .... "   )  اما توسعه خود را آغاز کردند  ... تا جایی که امروز با وحود جمعیت چند مذهبی  و قومیتی و بالغ  بر بیست میلیون نفر ، توانسته اند موفق گردند ..... 

 دیگر مثلی که سر لوحه کارشان بوده اینست که  " شهر رم ، یک شبه ساخته نشد .... "  ...  آری مالزی شهری به نام پوتراجایا را که کنون پایتحت حکومتی شان شده است را با این شعار ساختند .... یک شهر با الهام از یک مثل ....... و شهر به کمال ساخته شد ....     و حال حکایت آخر  .....

گویند عاقلی از کنار روستایی در بعد ازظهر روزی گرم در یکی از روستاهای چین می گذشت ... پیرمردی را دید .... در زمین کشاورزی خود ..... زمین بسیار کوچک و در انتهای آن کوهی قرار داشت .... عاقل پیرمرد را دید که بعد لز پایان کار روزانه به انتهای زمین رفته و شروع به کندن کوه نمود .... عاقل روزها پیرمرد را دید که در پایان کار روزانه به کندن کوه مشغول می گردد .... روزی حس کنجکاوی عاقل اورا واداشت تا علت این کار را سوال کند .  به نزد پیرمرد رفت و پرسید که چرا شما بعد از پایان کار هر روز به خانه بر نگشته و ساعاتی را به کندن کوه می پردازید . پیرمرد بی مقدمه گفت : می خواهم زمین کشاورزی خو د را گسترش دهم تا محصول بیشتری بدست آورم ....  عاقل که از پاسخ پیر مرد حیرت زده شده بود باز پرسید : آخه با سن و سال شما ..... بعید می دونم تا پایان عمر تغییری در محصول تان بوجود آید .... و پیر آن پاسخی را داد که چینی ها کنون نسل به نسل به فزرندان خود بازگو کرده اند ....   " اگر فرزندان و نوه های من این راه را ادامه دهند برای نسل های بعدی مان حاصلی خواهد بود "

و این کلام امروز من است .....

 من نه از مخالفان و نه از موافقان فدراسون بوده ام ... همیشه سعی کردم بی طرفانه با اتکا به اندک دانش و ادراک خود قضایا را تحلیل نمایم .... اگر به سیر پیشرفت در کوهنوردی  در ایران بنگرید و منصفانه بررسی کنید می بینید  که فدراسیون هرچند نه با نمره بالا اما نمره قبولی را در دوره تصدی کارگزاران سابق خود گرفته است .....  به برنامه های اجرا شده ....  تجهیزات  ارایه شده و یا همین تعداد کوهنوردهای امروزی بنگرید ....  آرام آرام پایه هایی بنا نهاده شده .... به تعداد وبلاگ های کوه امروز بنگرید .... در تهران ... شهرستانها ..... از خارج از ایران ... همه و همه بنوعی نا خواسته به ارتقاء کوهنوردی و سنگنوردی و سایر رشته های مرتبط  کمک کرده و می کنند .... شما امروز براحتی  وبنوعی رایگان می توانید اطلاعات ، اخبار و آخرین تکنولوژی های روز دنیا در این رشته ورزشی را بدست آورید ... بسیاری از دوستان زحمت ترجمه و اشاعه متون روز این رشته را تقبل کرده و همه روزه شاهد بروز کردن وبلاگ هایشان و پربارتر شدن آن هستیم ..... پس منصفانه نگاه کنید .... همین جزوات فدراسیون را که  آقای پارسایی اشاره نموده اند بارها و بارها مرور کردم ....  بعنوان یک شاگرد تا دانش گذشته خود را فراموش نکرده و به آن بیفزایم  ... براستی این ها همان شهر رم در یک شب ساخته نشد ،  است .... شما به کادر فنی فدارسیون در آن سالها بنگیرید ... افراد انتخاب شده ممکن است بهترین نبودند  اما همینکه  وارد میدان شدند و آستین بالا زدند آنان را بهترین نموده است .... و برای هر کاری که آغاز می گردد باید دنباله رو ها یی نیز وجود داشته باشد .... این جزوات استارت حرکتی بزرگ و تحولی عظیم برای کوهنوردی و سنگنوردی این کشور است ....  و براستی برای هر آغازی بهترین مرحله جوانان و نو کوهپیمایان هستند که هدف کمیته آموزش فدراسیون بوده است ... و مسوولیت جوانان  است تا این اصول را بدرستی فراگرفته و هم بکار گیرند ....  و رسالت مهمتر به دوش مربیان گرامی است که با کوله بار دانش خود جوانان را بهره مند نمایند .... و یکی از اولین گامها استفاده هماهنگ از جزوات فدراسیون است ... که اگر انتقادی به آن است می تواند با گفتگو با دست اندرکاران و نه ایجاد دلسردی در دیگران  و شاگردان ،  برطرف گردد.

بنظر من ، صرف انتقاد کردن راه به جایی نبرده و تنها به کدورت ها و بعضآ موانعی برای توسعه های بعدی  منتهی می گردد .... اگر من انتقادی می کنم     باید ... و باید     پیشنهادی نیز ضمیمه آن ارایه نمایم ...  که این نظر من است و این دلایل ام .....

به عملکرد فدراسیون که می نگرم ، می اندیشم که کوهنوردان واقعی بایستی آن ها را از دید کاملا بی طرفانه مورد انتقاد و تشویق قرار دهند ....  و مهم اینکه نه در جامعه عوام -  همانند  " خبرگزاری میراث فرهنگی "  که مخاطب عام  دارد .. بلکه در محافل رسمی کوهنوردی و یا حداقل  همین وبلاگ های کوهنوردی ....  که بیان این موضوعات در جامعه تنها به بدبینی به رشته ای که شاید از بهترین ها باشد ، خواهد انجامید ....

سخن آخر اینکه ، یادم نرود ... یادمان نرود که پیشکسوتان راه درستی را آغاز نمودند و حال جوانان که کوله بر بسته اند تا راه شما پیشکسوتان را بپیمایند به همدلی و راهنمایی شما احتیاج دارند ...... یادش بخیر آن شب ها که نوای رادیو این بود ......       " اتحاد  ..... اتحاد  ... رمز پیروزی است ....    "    بار دیگر چشم ها را بشوییم و بی مزد و منتی به آنچه که سالها به آن عشق ورزیده ایم و با آن زندگی کرده ایم باز گردیم و به احترام دوستانمان  که در کوه  از دست داده ایم ،   با هم اندکی مهربان تر و متحد تر  باشیم ....

و پایان کلام .....  

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است.... ( اخوان ثالث )

================================

 

 


 


ادامه مطلب


ادامه مطلب


ادامه مطلب

 
ادامه مطلب

 

خدایا سلام ... الان ساعت  ۱۰ شب پنجشنبه ۱ مارس ۲۰۰۷ است ... فردا ۱۱ دی ماه است .... همه کوهها پر برف شده است .....  من اینجا دور از کسانی که دوستشان دارم در گرمای اینجا ، در تب می سوزم .... چقدر دوست داشتم امروز بامداد  با همنورد کوله می بستیم  ، آسه آسه می رفتیم خوش خوشک تا میدان سربند .... خندان و شکر گزار رب که امروز نیز همت مان داد تا کوله بربندیم و به دیدار کوه - عشق مشترک مان - آییم ....   سلام .... صدا کن مرا ... صدای تو خوب است ....

میرفتیم تا کافه عباد ... سلامی از دور به امامزاده ابراهیم .... یادی از حاجی عباد .... و ادامه راه .... همه جا سپید پوش از برف ... آرام .... خدا با ماست ......  آرام آرام می رفتیم تا می رسیدیم به دوراهی بند یخچال .... بریم از پایین بند بریم .. آخه یک کافه آخر راه است .... همیشه موسقی سنتی  های معرکه پخش می کنه و سربالایی تا مسیر اصلی رو بی اونکه متوجه بشیم با همنوایی با موسیقی میریم بالا .... آرام آرام تا قرارگاه امداد و نجات داوودی و اول سنگی های دربند .... همه سنگها در بستری از برف زیبا خود رو پوشانیده اند ....استراحتی در اونجا .... شروعی دوباره .... آرام آرام سنگی ها رو رد کرده ... پله فلزی ها .... سیم بکسلی ها .... و آبشار دوقلو که خود را در پرده ای یخ آرایش نموده ....  آخرین پله فلزی ها .... و کافه پایین شیرپلا رو میرفبیم آرام .... دیدار آبشار شیرپلا .... سلام ..... بلور های یخ  همچون مروارید در پای آبشار ریخته است .... وای که چه شفافیتی داری تو .......

و گام بر پناهگاه شیرپلا می نهادیم .... 

پناهگاه شیرپلا

این پناهگاه در ارتفاع 750/2 متری از سطح دریا قرار دارد و مسیرهای آن عبارتند از سربند ، پس قلعه و آبشار دوقلو .
مدت زمان صعود به آن بر حسب حرکت متوسط در تابستان پنج ساعت است . از شیرپلا تا قله توچال معمولاٌ سه ساعت راه است . این پناهگاه دارای امکاناتی مانند خوابگاه با ظرفیت 150 نفر ، ناهارخوری ، بوفه آب لوله کشی و برق است (http://tv5.irib.ir/tehran/html/newteh/tabiee.asp)

 

 اندک استراحتی در شیرپلا ..... چای داغ در روی چراغ بنزینی که بوی آویشن که تو توی چای مان ریخته ای ..... داغی لیوان که دستها را می نوازد ..... تفالی به حضرت حافظ بر رسم همیشگی مان .....

ساعت ۲۲:۲۵ شب ۵ شنبه اول مارس ۲۰۰۷:

وای چه تفالی اومد ..... همنورد ..... دوستت دارم ..... گام بر ادامه راه می نهیم تا امشب را در پناهگاه سیاه سنگ بگذرانیم .... چادر زیبای کوهنوردی مان امشب میزبان داغی برای مان است ....  گتر ها بسته ... بند کفش ها محکم .... باتوم ها آماده ... ۱  و  ۲  .... ۳   .... سلام کوه زیبا .. ما دو را در آغوش خویش پذیرا باش .... یا حق ... اول یال که اصلی  که قرار گیریم ...همه جا سپید است .....

در پاکوب نفرات قبلی در حالیکه سوز سردی از غرب صورت نوازی می کند .... آرام به سمت بالا .... گذر از سنگی های اول .... شیب تند و زیبای آخرین تا پیش از دیدار سنگ سیاه را دوشادوش هم گام به بالا می نهیم .... چه عکسهای زیبایی را امروز با هم انداختیم .... و صافی .... وای سنگ سیاه شده سنگ سپید .... عروسی به جمال .... استراحتی کوتاه ... چای داغ در فلاسک ..... دست در دست هم .... در غرب خورشید برای استراحت عزم رفتن نموده و در شرق تمامی کوهها تا کلک چال سپید و پر برف است .... گام در گام ... دوشادوش .... لمس جانپناه سنگ سیاه ....

بر عهدی همه باره .... فاتحه ای برای شادی روح علی امیری  ، خدا بیامرزد او را و همه رفتگان را ..... امشب شب جمعه و برنامه یاد اموات و دعا برای همه شان را داریم ..... برای سلامتی همه کسانی که می شناسیمشان و نیز هم نمی شناسیمشان دعا خواهیم کرد ... در نور شمع ..... خدا آید در آن محفل .. شود مهمان عاشقانش ..... ورود به پناهگاه دست در دست هم .. محکم ..... کسی نیست .... آرام از پله های چوبی طبقه دوم .... طبقه اول از برف پر شده است .... شاید امشب بیلچه برف ام را بردارم و طبقه اول را تمیز کنم ...  الهی توانم ده ... امشب ممکنه مهمان داشته باشیم ....  پوشیدن لباسهای خشک و گرم مان .... چراغ بنزینی ... چای داغ ..... پاتری سوپ با آویشن .... لیمو ترش ....  وای چه بویی پناهگاه را پر کرده است .... نان سنگک داغ شده کنار چراغ ...... برپایی چادرمان همان بالا که محافظی در برابر سوز بیرون است .... بدو همنورد بریم به تماشای غروب آفتاب .... یاد شازده کوچولو .... اونقده سرده که اشک هامون داره یخ میزنه ..... برگشت پناهگاه .... تهران داره یک

عصر پرالتهاب رو پشت سر میگذاره ... فردا خیلی ها استراحت میکنند ....

و اما روز کوهنورداست که بیایند به آغوش دوست .... برگشت پناهگاه ..... سرده ..... همنورد میدویه میره تو چادر و کیسه خوابمون ..... منم بیل برف برداشته و مشغول برفها رو بیرون ریختن میشم ..... با خودم قرار  گذاشتم  تا ۱ ساعت کار کنم و تا حدی طبقه پایین رو مهیا برای مهمانان ناشناس شب کنم ..... خوب ..... خوبه ..... بیا  بخوابیم فردا صعود و فعالیت بیشتری در پیش داریم ..... ( صدای همنورد من رو به خودم می آره ) .... درب رو با پشتش سنگ گذاشتن ،  می بندم که شب کسی آمد بتونه داخل  بشه  و ما رو هم بیدار نکنه ..... میرم تو چادر ... لباس خشک می پوشم .... کفشها ته کیسه خواب ....  و دوربین عکاسی هم آخرین عکس امشب رو از چادر و کیسه خواب می گیرم ....فاتحه برای شادی روح و آمرزش همه کسانی که اکنون در میان ما نیستند و دعای سلامتی همه عزیزانمان و دوستانمان .......  و میرم تو کیسه خواب ....    وای که این تو  چه گرمه ... !!!!   ....   و خواب ناز در حالیکه بیرون باد سردی در حال وزیدن است ما رو با خود می برد ...... شب بخیر .....

 بامداد جمعه است ..... دیشب  باد برفها را با خود می برد ..... هر چه را سبک بود  بر می کند و به جایی دورتر از ما و نزدیکتر به دیگران می پراکند ..... دلمان نمی خواد داغی کیسه خوابمان را ترک کنیم .....  بیدار شده .... کش و قوسی به خودمان می دهیم .... و تدارک صبحانه را می بینیم ..... الهی به امید تو .... دیشب هیچ مهمانی نداشتیم ..... چای داغ ... نان .... پنیر ..... عسل ..... معرکه است .... وسایل را جمع و به امید روزی پر خاطره صعود میکنیم ... میخواستیم سحر به دیدار طلوع برویم .. اما سرمای بیرون و داغی کیسه خواب .. مارا در داخل چادر نگهداشتند ..... آرام در سوز سرد بامدادی حرکتمان آغاز شد ..... در فرودست  دو کوهنورد به سمت سنگ سیاه در حرکتند .... مردی تنها از قله به پایین می آید ... گویی شب را قله خوابیده است ..... آرام ..... به بالا   تا به خط الراس برسیم .... ووه... چه سرده .... آرام درحالیکه باد برفها را به صورتمان می نوازد به سمت قله در حرکتیم .... به قله دست هم و دوشادوش همنوردی مان گام می نهیم .... خورشید صورتمان را مینوازد ...  

به داخل پناهگاه فلزی رفته و عده ای را می بینیم که دیشب را مانده بوده اند در پناهگاه و بیدار شده اند و عده ای  دیگر که هنوز در کیسه خوابها وول می خورند و نمی خواهند تن به سرما دهند .... با همنورد تصمیم میگیریم تا ظهر را قله باشیم .... چادرمان را برپاکرده ....  و به درون آن از سوز باد پناه می بریم .... چای داغ .... حافظ خواندن ....  نهارمان را با سوپ داغ و اندکی ماکارونی صرف ... چادر برچیده و به سمت ایستگاه هفت  و هتل توچال که مملو از اسکی بازان است و از دور هیاهویشان به گوش میرسد ، حرکت می کنیم .... ایستگاه ۷ ..... گذر از اسکی بازان ..... و راه جاده را به سمت ایستگاه ۷ در پیش می گیریم ..... قرارمان شده از مسیر جاده برگردیم و میانبرها رو بخاطر حجم زیاد برف نرویم .... آسه آسه به سمت ایستگاه ۵ که مملو از جمعیت است می رویم .... مردم در زمینه سپید برف  همچون سیاهی هایی ریز ریز بنظر میرسند .... کوههای درکه چه برفی دارند .... معرکه است .... ورودمان به ایستگاه ۵ توچال ... پر از اسکی بازان و خانواده هایی که برای برف بازی آمده اند با تله کابین ..... اندکی به سمت اسپید کمر که خلوت تر است رفته ..... چیزی خورده .... عکسبرداری مان را داریم .... و ادامه مسیر از جاده ولنجک ...... از بیراهه ها میرویم و از ردپای بر برف گذاشتنمان لذت می بریم .... امروز خیلی ها برای  کوهپیمایی آمده اند .. چه خوب ......  ایستگاه ۳ .. ایستگاه ۲ و نهایت  ولنجک در حالیکه آخرین پرتو خورشید در پشت کوهها نمایان است .... چایی داغ ..... تا هفته دیگه دلمان برای کوه تنگ میشه ..... تجریش ..... خونه ... خالی کوله ها .... چای داغ .... حمام داغ ..... ووی .... خالی عکسها ..... و دوباره نگاه کردنشان ..... گزارش برنامه را همنورد میگوید و من با ذکر جزئیات می نویسم ( تایپ می کنم ) تا با عکسها در فولدر امروز ذخیره شود ..... و بعد ... خواب ... آماده برای فردا و هفته ای پر کار و نشاط ..... الهی شکرت .......      همنورد    خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا   همنورد

 "" عکسها تزئینی و از وبلاگ های مختلف ارایه شده است ...."


 

 از اینجا دانلود کنید ... 

 

 

How to Succeed with Men….

By: David Copeland   &    Ron Louis

 

Published by reward books @ 2000

 


ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

آقای دکتر بها لو نکات بسیار ارزنده ای را برای کوهنوردان تهیه و ارایه نموده اند .

این موارد رو میتوانید از اینجا ( با حجم ۸۰۰ کیلوبایت با فرمت Pdf )  دانلود فرمایید.

 


http://www.iran-ehda.com/  سایت  اصلی

تمامي حقوق متعلق به سايت iran-ehda.com مي‌باشد، طراحي شده توسطMIM

 


ادامه مطلب

 

(7S First Aid Kit (Backpack Kit)

 


20 Adhesive Plastic Strips
1 Antiseptic Spray 50ml
6 Antiseptic Wipes
5 Burnaid Gel Sachets 3.5g
2 Calico Triangular Bandages
2 Combine Pads 10x10cm
2 Conforming Gauze Bandages 7.5cm
1 Cool Relief Gel Patches Pkt 6
1 CPR Card
1 Crepe Bandage 7.5cm
2 Crepe Bandages 10cm
2 Disp. Resuscitation Shields
1 Dressing Strip 6.3cm x 1m
10 Fabric Knuckle Dressings
1 First Aid Booklet
5 Gauze Swabs 7.5x7.5cm (Pkt 3)
1 Hypoallergenic Tape 1.25cm
2 Non Adherent Dressings 7.5x7.5cm
2 Non Adherent Dressings 7.5x10cm
5 Normal Saline Eyewash 15ml
1 Notebook & Pencil
4 Pairs Latex Gloves
1 Pink Elastic Bandage with Snakebite Instructions 15cm
1 Plastic Whistle
1 Safety Pins Assorted Pkt 12
5 SPF30+ Sunscreen Sachets 10ml
1 Splinter Forceps 12.5cm
2 Sterile Eye Pads
1 Thermo Accident Blanket
1 Tissues Pkt 9
1 Universal Shears 18cm
1 Wound Dressing #13
1 Wound Dressing #14
1 Wound Dressing #15

================= 

محتویات جعبه کمکهای اولیه

  • کمپرس سرد آنی ( 1 عدد )

  • زل سوختگی ( 1 عدد )

  • دستکش استرلیزه ( 1 عدد )

  • قرص بروفن ( 1 ورق )

  • کپسول یا قرص آنتی بیوتیک ( 3 ورق )

  • قیچی جراحی ( 1 عدد )

  • انبرک یا موچین ( 1 عدد )

  • گاز استریل ( 3 عدد )

  • چسب زخم ( 10 عدد )

  • قرصهای تصفیه آب ( 10 عدد )

  • باند زخم ( 1 عدد )

  • زانو بند ( 1 عدد )

  • سوت ( 1 عدد )

  • پنبه استریل ( 1 بسته )

  • الکل طبی یا صنعتی به میزان کافی

  • قرصهای ضد اسهال

  • قرصهای ضد سرما خوردگی

  • مرکوکرن

  • سرنگ در سایزهای مختلف

  • آمپول آدرنالین

  • نخ و سوزن بخیه

  • کیت مارگزیدگی

  • انتی شوک

  • قرصهای آنتی ایستامین

  • قرصهای ضد تهوع

  • دیازپام رکتال

  • دما سنج

  • پودر ORS

  • قطره چشمی جنتمایسین

  • قطره چشمی بتامتازون

  • قرصهای مسکن

  • اسپری مسکن

  • پماد پیروکسیکام

  • باندهای استریل مثلثی

  • قرص ید

  • ژل شوینده

مرجع: http://www.irandeserts.com/aidbox.htm

-------------------------- 

 

مرجع:  IRAN Red Crescent

يخ زدگي

يخ زدگي در اغلب موارد بدنبال كاهش درجه حرارت محيط به كمتر از صفر درجه سانتي گراد (مثلاً در برف و بوران ) و معمولاً در نواحي انتهايي بدن مثل انگشتان دست و پا , لاله گوش و بيني كه معمولاً پوشش مناسب نيز ندارند , اتفاق مي افتد . اما در صورت تماس با سرما ممكن است در هرقسمتي از بدن ايجاد شود . يخ زدگي بر اساس شدت سرد بودن هوا و سرعت باد مي تواند حتي در مدت زمان كوتاهي اتفاق بيافتد .  افزايش سرعت باد , اثري مشابه به كم شدن دماي هوا دارد . افراد مسن , خسته و گرسنه , مستعدترين افراد براي يخ زدگي مي باشند .

علائم و نشانه ها :

احساس سرما در ناحيه ي مربوطه كه سپس به احساس درد تبديل مي شود .

كرخت شدن يا بي حس شدن ناحيه ي مربوطه

احساس مورمور يا سوزن سوزن شدن در عضو درگير

موضع درگير ( در افراد داراي پوست روشن)  به  رنگ قرمز روشن يا صورتي و (در افراد داراي پوست تيره ) رنگ خاكستري  به خود مي گيرد و در نهايت قسمت سرمازده رنگ خود را از دست داده و به رنگ سفيد تغيير رنگ ميدهد .

بروز تاول و ايجاد تورم

از دست دادن كامل حس , حتي در نواحي كه قبلاً دردناك بوده اند .

تبديل  پوست و اندام صدمه ديده به حالت چرمي شكل يا شبيه موم ( زرد يا سفيد رنگ )

در نهايت عضو صدمه ديده سفت و سخت مي شود و در لمس شبيه چوب يا گوشت يخ زده خواهد شد .

كمك هاي اوليه :

كمكهاي اوليه يخ زدگي تقريباً همانند سرما زدگي مي باشد , البته با رعايت نكات زير :

در صورتي كه عضو صدمه ديده باشد بايد آن را بي حركت كرد .( آتل بندي مناسب ).

از برخورد مجدد عضو صدمه ديده با سرما و باد جلوگيري كنيد.

از انجام كارهاي زير بايد به شدت پرهيز كنيد .

ماليدن يا ماساژ دادن عضو صدمه ديده

ماليدن برف بر روي عضو صدمه ديده

پاره كردن تاول ها

گرم كردن عضو آسيب ديده , به ويژه با حرارت خشك مثل بخاري , شوفاژ , شعله آتش , گرفتن روي موتور خودرو و .... كه البته بايد توجه داشت كه  حرارت به گونه اي نباشد كه باعث صدمه به عضو يخ زده شود . بي حس شدن عضو آسيب ديده سبب مي شود كه مصدوم درد ناشي از حرارت را متوجه نشود , بنابراين توصيه مي شود در صورت وجود آب گرم با درجه حرارت 40 تا 41 درجه سانتي گراد , عضو آسيب ديده را در آب گرم قرار دهيد تا از عوارض احتمالي حرارت (مانند سوختگي , تاول ,... ) جلوگيري شود .

حركت دادن عضو آسيب ديده , به ويژه راه رفتن روي پاي آسيب ديده

ماليدن پماد , كرم يا مواد مختلف ديگر بر روي پاي آسيب ديده

عوامل زير باعث مستعدتر شدن فرد براي سرمازدگي و يخ زدگي خواهد شد :

مصرف دخانيات (سيگار ) يا مصرف نوشابه هاي الكلي و حاوي كافئين , تغذيه نامناسب , خستگي و نداشتن استراحت كافي , مصرف برخي داروها , مصرف الكل , كفش و لباس نامناسب , سن بالا و سابقه بيماري حاد يا مزمن نيز باعث مستعدتر شدن فرد براي ابتلا به سرمازدگي و يخ زدگي خواهد شد .

 --------------

سرمازدگي

آسيب هاي ناشي از سرما

توانايي بدن در مقابله با سرما بسيار كمتر از توان آن براي مقابله با گرما است و در واقع روش اصلي براي گرم نگه داشتن بدن استفاده از لباس و پوشش مناسب است . علاوه بر اين عواملي است مثل خستگي , تغذيه نامناسب , سابقه بيماري (مرض قند , بيماري قلبي - عروقي يا تنفسي , ...)  , مصرف داروهاي خاص (مثل داروهاي فشارخون , و از همه مهمتر مصرف الكل ) , نامناسب بودن لباس و پوشش فرد و عوامل مختلف ديگري نيز باعث مستعد شدن فرد به كاهش درجه ي حرارت بدن و آسيب هاي ناشي از آن خواهد بود .

عدم تحرك براي مدت طولاني (مثل سربازان داخل سنگر ) به علاوه ي سرد بودن هوا , رطوبت بالا , وزيدن باد و خيس بودن لباس ها نيز باعث مستعد شدن فرد و بروز سريع تر و شديدتر آسيب هاي ناشي از سرما خواهد شد .

مهم : در موارد آسيب هاي ناشي از سرما نيز پيشگيري بر درمان مقدم است و با رعايت اصول مقابله با سرما حتي در بدترين شرايط آب وهواي نيز مي توان از بروز آنها جلوگيري كرد .

نكته : رطوبت هوا به همراه وزش باد باعث از دست رفتن درجه ي حرارت بدن مي گردد . به ويژه هرچه سرعت باد بيشتر باشد , كاهش درجه حرارت بدن سريع تر خواهد بود . وزش باد تند در يك آب و هواي سرد و مرطوب به سرعت باعث كاهش درجه حرارت بدن فرد خواهد شد .

كاهش عمومي درجه حرارت بدن (هيپوترمي يا افت دماي بدن )

در برخي شرايط مانند قرار گرفتن طولاني در معرض آب و هواي بسيارسرد و يا غوطه ور شدن در آب بسيار سرد , بدن توانايي توليد حرارت لازم براي مقابله با سرماي محيطي را ندارد و در نهايت دچار كاهش دماي عمومي بدن مي گردد . به اين حالت اصطلاحاً هيپوترمي گويند . در اين حالت هيپوتالاموس مغز دچار بدكاري مي شود و  بدن قادر به كنترل دماي قسمت مركزي خود نيست و درجه حرارت حرارت مركزي بدن از 37 درجه به  كمتر از 35 درجه سانتي گراد خواهد رسيد . افراد سالخورده و ضعيف بخصوص اگر لاغر , خسته و گرسنه هم باشند مستعد هيپوترمي هستند.

علائم و نشانه ي اين افراد عبارت است از :

1- ابتدا بدن آنها دچار لرز مي شود .

2- پوست سرد وخشك مي شود.

3- نبض كند مي گردد.

4- تعداد تنفس بيمار كمتر از حالت طبيعي مي شود .

5- درجه حرارت بدن به 35 درجه يا كمتر مي رسد .

6- خواب آلودگي ظاهر مي شود كه ممكن است به كُما منجر شود .

7- ممكن است ايست قلبي رخ دهد .

ساير علائم عبارتند از :

پوست سرد :  يكي از علائمي كه دلالت بر افت دماي بدن و بروز حالت هيپوترمي دارد .(به ويژه سرد بودن پوست شكم )

لرز : از واكنش هاي دفاعي بدن براي گرم كردن خود است و بدن بطور خودكار سعي مي كند تا با افزايش كار عضلات حرارت بيشتري توليد كند و دماي قسمت مركزي خود را ثابت نگه دارد . اما با پيشرفت آسيب و كاهش بيشتر دماي بدن , اين واكنش دفاعي نيز مختل مي شود .

 گيج و منگ شدن مصدوم و از دست دادن قدرت قضاوت وتصميم گيري و از دست دادن هماهنگي حركات و فعاليتهاي بدني  

(مهم : مصرف الكل باعث تشديد اين حالت مي گردد)

اشكال در تكلم و صحبت كردن  و همچنين سفتي و انقباض عضلاني  از ديگر علائم هيپوترمي مي باشد .

 

كمك هاي اوليه

همانند ساير سوانح , ابتدا ارزيابي صحنه ي حادثه , دور كردن يا پرهيز از خطر و درخواست كمك را فراموش نكنيد .

سپس ارزيابي اوليه مصدوم و انجام مراحل  ABC  (كنترل  راه هوايي , تنفس , ضربان قلب ) و ديگر كمكهاي اوليه ي ضروري در صورت لزوم

انتقال مصدوم به مكان گرم و خشك  و ترجيحاً سربسته (مانند ساختمان , چادر , ماشين , ... )

خارج كردن لباس هاي مرطوب , خيس يا تنگ مصدوم و در صورت امكان پوشاندن لباس خشك به مصدوم و قرار دادن وي در داخل كيسه خواب يا انداختن چند پتوي گرم و خشك بر روي او

هيچگاه بدن مصدوم را با مالش گرم نكنيد و او را نيز تشويق به انجام فعاليتهاي بدني و راه رفتن نكنيد .

بدليل كاهش درجه حرارت بدن و بروز اختلال در سيستم الكتريكي قلب , هر ضربه ي ناگهاني ممكن است منجر به بي نظمي هاي بسيار شديد و كشنده در ضربان قلب فرد گردد . بنابراين حتي براي خارج كردن لباس هاي مصدوم ابتدا آنها را قيچي و سپس از بدن مصدوم خارج كنيد .

در صورتي كه فرد هوشيار است و دچار تهوع و استفراغ شديد نيست  مي توانيد , نوشيدني و غذاي گرم به وي بدهيد .

نكته :  براي كنترل نبض مصدوم مبتلا به هيپوترمي بايد حدود 30 تا 45 ثانيه صبر كنيد .

مهم : حتي در صورت فقدان هوشياري و ديگر علائم حياتي مثل تنفس و نبض نبايد فرد را مرده قلمداد كرد . هر فرد دچار هيپوترمي بايد حتماً به مراكز درماني منتقل گردد و تحت درمانهاي لازم از جمله گرم كردن بدن قرار گيرد .

نكته : مصرف نوشيدني حاوي الكل و كافئين به هيچ وجه مجاز نيست . به ويژه الكل علاوه بر تسريع در از دست دادن نحرارت بدن , باعث كاهش حس لمس در پوست فرد و همچنين كاهش سطح هوشياري و قدرت قضاوت وي خواهد شد .

 --------------

گرمازدگي

اختلالات ناشي از گرمازدگي به سه دسته تقسيم مي شوند :

كرامپهاي عضلاني ناشي از گرما , خستگي مفرط , هيپوترمي

كرامپهاي عضلاني ناشي از گرما :

 اين وضعيت شامل اسپاسم عضلات ارادي به دليل تخليه الكتروليتها بوده , معمولاً زماني رخ ميدهد كه فرد در اثر قرارگرفتن در معرض گرما , دچار تعريق شديد شده , مقداري زيادي آب و نمك از دست بدهد , و سپس توسط نوشيدن آب , كمود مايعات خود را بدون در نظر گرفتن كمبود نمك جبران نمايد (مانند بروز كرامپهاي عضلاني در ورزشكاران )

مداخلات اورژانس شامل خنك نگهداشتن بيمار و خوراندن نمك و يا تزريق نرمال سالين به او ميباشد .

خستگي مفرط ناشي از گرما :

اين وضعيت معمولاً زماني رخ ميدهد كه فرد در اثر قرار گرفتن در معرض گرما , مقادير زيادي آب ونمك را از طريق تعريق شديد از دست بدهد . شكايات بيمار معمولاً شامل سردرد , تهوع , سرگيجه و اختلال در بينايي است .

مداخلات اورژانس در اين وضعيت شامل قرار دادن بيمار در جاي خنك و خوراندن آب و نمك به او مي باشد . در  صورت وجود حالت تهوع و استفراغ , و يا بيهوش بودن بيمار تزريق وريدي نرمال سالين ضروري است .

هيپوترمي در گرمازدگي :

در موقعيتهاي بسيار گرم , بخصوص در هواي مرطوب و بدون باد ( شرجي ) , ممكن است هيپوترمي ظاهر گردد. در چنين وضعيتي درجه حرارت بدن به بالاي 40 درجه سانتيگراد رسيده , تنظيم حرارت مختل مي شود . علائم شامل كانفيوژن ,   اغما و تشنج است . در هيپوترمي هيپوتالاموس دچار بدكاري مي شود و چون بيمار عرق نمي كند(بدليل شرايط محيطي), پوست گرم و خشك است . معمولاً كاهش آب و الكتروليتها شديد نيست .

اقدام به خنك كردن بيمار بايد هر چه سريعتر صورت گيرد . مهمترين مسئله , كاهش سريع درجه حرارت بدن تا 35 درجه سانتيگراد است . شستشوي بدن توسط الكل , خواباندن بيمار در يخ , استفاده از پنكه يا كولر , غوطه ور كردن بيمار در آب سرد , و استفاده از پتوهاي خنك كننده مي تواند كمك كننده باشد . مطلقاً آسپرين جهت كاهش تب استفاده نكنيد , زيرا نه تنها نمي تواند درجه حرارت را در اين افراد تصحيح كند , بلكه داراي يك اثر منفي روي هموستاز بدن است كه در اين شرايط مي تواند بسيار خطرناك باشد .

كنترل حرارت بدن بايد از طريق ركتال صورت گيرد . زماني كه درجه حرارت به 39 درجه سانتيگراد رسيد . عمليات خنك كننده بايد متوقف گردد تا از عوارض احتمالي هيپوترمي جلوگيري به عمل آيد . مانيتورينگ دقيق بيمار از نظر افزايش مجدد درجه حرارت لازم است .

از بروز لرز در بيمار ممانعت بعمل آوريد , زيرا لرزيدن موجب افزايش درجه حرارت بدن مي شود . در صورت بروز لرز حين خنك كردن بيمار , بلافاصله عامل خنك كننده را حذف نماييد .

------------- 

Copyright © 2004 The IRAN Red Crescent All Rights Reserved .

================= 

 


How To Make Your Relationships Succeed...Or Fail!

By Morton C. Orman, M.D. Copyright © 1995-2002 M.C. Orman, MD, FLP

line graphic


ادامه مطلب