تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد

 

هنوز هم منتظرم خدایا تا ماه از پس ابر سیاه دین و خیانت به خدا و خود ...  در آید .. تا همنورد را باز تمام ببینم ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

Tehran - January 1979

نميدانم به چيزهايي كه مي خواستند رسيدند يا نه

نميدانم آيا دنياي بهتري را تجربه كردند يا نه

بايد از خودشان پرسيد ما كه آن زمان كودك بوديم

منبع : سايت جهانگير رزمي 

 


 

 

برگرفته از:  http://iranianuk.com/article.php?id=13763 

 

http://irapic.com/uploads/1182056623.gif


 

50 شهر اول دنيا براي زندگي

هر سال موسسه‌اي معتبر تحقيقاتي و بين‌المللي به نام موسسه منابع انساني مركر كه مركز آن در آمريكا است، تحقيقي سراسري درباره كيفيت زندگي در شهرهاي مختلف جهان انجام داده و نتايج آن را به صورت آمار و جدول با جزئيات منتشر مي‌كند.

اين موسسه بيش از 15‌هزار نيروي كار در بيش از 180 شهر دنيا دارد و در 42 كشور فعال است.
نتايج تحقيق اين موسسه بين‌المللي را درباره بهترين شهرهاي دنيا از نظر كيفيت زندگي در سال 2007 در اين   گزارش مي‌خوانيد. ديگر تحقيقات اين موسسه تحقيقاتي درباره شهرهاي دنيا در روزهاي آينده منتشر خواهد شد.


تحقيق درباره كيفيت زندگي در شهرهاي مختلف جهان در سال 2007 نشان مي‌دهد كه اكثر شهرهايي كه كيفيت زندگي در آنها بالا است در غرب اروپا، آمريكاي شمالي، استراليا و ژاپن واقع هستند.
شهر زوريخ در سوييس در رديف نخست فهرست بهترين شهرهاي دنيا براي زندگي واقع شده و بغداد آخرين شهري است كه براي زندگي به مردم جهان توصيه مي‌شود.
از نظر وضعيت بهداشت و آب و فاضلاب، پنج شهر اول دنيا در آمريكاي شمالي واقع هستند. شهر كالاگاري از اين نظر با 131 امتياز در رديف نخست، هانالولو در رديف بعدي و هلسينكي تنها شهر اروپايي كه در اين فهرست ديده مي‌شود، در رديف بعدتر قرار دارد.
رديف‌هاي بعدي فهرست بهترين شهرهاي دنيا از نظر بهداشت و سيستم آب و فاضلاب را اتاوا و ميناپليس تشكيل مي‌دهند.
امتياز بندي شهرها از نظر امكانات بهداشتي و آب و فاضلاب بر اساس تعداد بيمارستان‌ها و مراكز درماني و همچنين آلودگي هوا و وجود سيستم تصفيه فاضلاب در شهرهاي مختلف صورت مي‌گيرد. شهر نيويورك با 100 امتياز به عنوان شاخص در نظر گرفته شده و ديگر كشورها در مقايسه شرايطشان با شهر نيويورك درجه بندي مي‌شوند.
در فهرست بهترين شهرها از نظر بهداشت و آب و فاضلاب، باكو پايتخت آذربايجان با تنها 27 امتياز در پايين ترين رديف قرار دارد. داكا پايتخت بنگلادش، آنتاناناريوو در ماداگاسكار و بندر اوپرينس در هاييتي از ديگر شهرهايي هستند كه امتيازات پاييني از اين نظر دارند.
ميان فقر يا ثروت شهرها و وضعيت بهداشت و آب و فاضلاب، آنها همان‌طور كه اين تحقيق نشان داده است، نسبت مستقيم وجود دارد. تقريبا 30 شهر از بهترين شهرهاي دنيا از نظر بهداشت در غرب اروپا واقع است.
هلسينكي بالاترين امتياز را در ميان شهرهاي اروپايي به دست آورده و استكهلم و زوريخ در رديف‌هاي بعدي قرار دارند. لندن با 111 امتياز در رديف 63 قرار گرفته است. اكثر شهرهاي اروپاي شرقي به غير از پراگ در جمهوري چك امتيازات پاييني از اين نظر دارند.
شهرهاي روسيه از اين نظر پايين‌ترين امتياز را دارند. مسكو، سن پترزبورگ، نووسيبيرك و كازان در رديف‌هاي 201، 184، 182 و 174 هستند. اما ابوظبي و دبي در ميان شهرهاي خاورميانه بالاترين امتياز را دارند و با 112 امتياز در رديف 58 قرار گرفته‌اند.
شهرهاي آفريقايي در اين فهرست پايين‌تر از شهرهاي اروپايي و آسيايي قرار دارند و اكثر آنها را مي‌توان در 20 رديف پاياني جدول پيدا كرد. تقريبا همه شهرهاي كانادا در رديف 25 شهر اول دنيا از نظر بهداشت و سيستم آب و فاضلاب هستند.
در آمريكا شهر هانالولو در بالاترين سطح قرار دارد و بعد از آن ميناپليس، بوستون، لكسينگتون و پيتزبرگ هستند.
در ميان شهرهاي آمريكا شهر مكزيكو سيتي در رديف پاييني قرار دارد. در منطقه اقيانوسيه، اوكلند و ولينگتون در زلاند نو در رديف‌هاي بالاي شهرهاي برتر دنيا از نظر بهداشت و سيستم آب و فاضلاب هستند.
اكثر شهرهاي استراليايي از اين نظر بالاتر از نيويورك قرار مي‌گيرند. در استراليا شهر آدلايد بالاترين امتياز را دارد و سيدني پايين‌ترين را.
ژاپن پنج شهر بزرگ خود را در ميان بهترين شهرهاي آسيا دارد. در نقاط ديگر منطقه آسيا و اقيانوسيه سنگاپور با 114 امتياز در رديف خوبي قرار گرفته و هنگ كنگ با 117 امتياز در جايگاهي بالاتر است.
شهرهاي هند از نظر بهداشت و سيستم آب و فاضلاب در رديف پاييني قرار دارند.
تحقيقات موسسه مركر نشان مي‌دهد كه به طور كلي از نظر كيفيت زندگي، شهر زوريخ در بالاترين جايگاه جدول شهرهاي جهان قرار دارد. اين شهر با فاصله بسيار اندكي جلوتر از شهر ژنو كه آن هم از شهرهاي سوييس است قرار گرفته است.
ونكوور و وين با هم در رديف سوم جدول بهترين شهرهاي جهان براي زندگي قرار مي‌گيرند. اوكلند و دوسلدورف با هم در رديف پنجم قرار گرفته‌اند و بعد از آنها شهرهاي فرانكفورت و مونيخ ديده‌ مي‌شوند. برن و سيدني هم جايگاه نهم جدول را با هم شريك هستند.
اين تحقيق نشان مي‌دهد كه در سال‌هاي اخير شكاف ميان شهرهاي رديف بالاي جدول و رديف‌هاي پاييني آن بيشتر شده است. معيار سنجش كيفيت زندگي براي طبقه بندي شهرهاي مختلف جهان مواردي همچون امنيت و باثبات بودن شهرها و عدم تمايل شهروندان به مهاجرت به ديگر شهرها است.

بهترين شهرهاي آسيا
1)اوكلند- زلاند نو
2)سيدني- استراليا
3)ولينگتون- زلاند نو
4)ملبورن- استراليا
5)پرت- استراليا

بهترين شهرهاي اروپا
1)زوريخ- سوييس
2)ژنو- سوييس
3)وين- اتريش
4)دوسلدورف- آلمان
5)فرانكفورت- آلمان

بهترين شهرهاي آمريكا
1)ونكوور- كانادا
2)تورنتو- كانادا
3)اوتاوا- كانادا
4)مونترال- كانادا
5)كالاگاري- كانادا

 


 

 

 ایران مالزی
خلاصه خبر :
      
همه داستان شبیه افسانه های کهن شکل گرفت، دختر یکی از ثروتمندترین مردان جهان عاشق یک پسر ساده روستایی شد.
متن خبر :



همه داستان شبیه افسانه های کهن شکل گرفت، دختر یکی از ثروتمندترین مردان جهان عاشق یک پسر ساده روستایی شد.

این روزها در سلطان نشین کوچک برونئی که زمانی جزیی از مالزی بود و البته امروزه نیز برخی آن را جدا از مالزی نمی دانند جشنهای مفصلی در حال برگزاری است.

برونئی که از ثروتمندترین کشورهای جهان به شمار می رود همواره در صدر اخبار هیجان انگیز برای ازدواج بوده است.

چند سال پیش شخص سلطان برونئی که صاحب نفت خیز ترین کشور جنوب شرق آسیا است و کشورش یکی از بیشترین درآمدهای سرانه در جهان را دارد، با ازدواج خود با خبرنگار شبکه سه تلویزیون مالزی که البته نه صاحب ثروت بود و نه چندان زیبا می نمود یکی از داستانهای خواندنی این کشور کوچک را رقم زد.

این هفته دختر سلطان برونئی نیز نشان داد که در پیروی از آداب پدر خود استوار است.

پرنسس مجیده 31 ساله که دارای فوق لیسانس توسعه منابع طبیعی از کالج سلطنتی لندن است با یک کارمند ساده دفتر نخست وزیر  که 32 سال سن دارد و تنها مدرک با ارزش او یک دیپلم ناقابل است ازدواج نمود.

جشن ازدواج که در کاخ رویایی سلطان برونئی با هزارو 788 اطاق به مدت دو هفته درحال اجراست از مجلل ترین و پرهزینه ترین مراسم عروسی در جهان به شمار می رود.

عروس  داماد مطابق آداب اسلامی عقد و ازدواج نمودند وسلطان نیز دست دخترش را در دستهای خیرالخلیل قرار داد.

دو هزار نفر در مراسم عقد شرکت داشتند که جمع کثیری از آنها را مقامات دیگر کشورها تشکیل می دادند.

این ازدواج نشان داد که هنوز در اقصی نقاط دنیا داستان های شهرزاد قصه گو که حکایت از ازدواج دخترسلطان با جوانی ساده و رعیت داشت به وقوع می پیوندد.

انتهای پیام/


 

 

 

Lady In Blue *
Just had to link to this photo from the Royal Wedding in Brunei, of the bride in her beautiful embroidered wedding oufit. That blue is stunning, reminds me of Yves Klein stuff, or those Anish Kapoor sculptures made of pure blue pigment.

Prince Billah of Brunei's bride Sarah Salleh in her bright blue, embroidered wedding outift, clutching a bouquet made of gold and diamonds.
 
 
 
 
 
 

معادل لغت "  بهشت زهرا  "  در انگلیسی چیست ؟

 

 

تا باشه مارلبورو باشه ......

 

 

در شبی دوباره ... در پایانی  که نزدیک است .... کاش الان شنبه ساعت ۴ بامداد بود ... آیا همنورد گوشی را برداشته و مرا دوست خواهد داشت .... آیا صدای روحش را دوباره خواهم شنید ...

همنورد در  این دیار تیره تو روشن من ... تو فرشته بی آزار .. چه می کنی .... آیا هنوز آن عیاشان که دیگران را سپر بلای خود می کنند زنده اند .... وای که با عشق ما چه کردند .... همنورد که دوستت دارم  به جان همه گلها که در دلمان شکوفه دارند دوستت دارم .... گل ام ... بهارم  ...امیدم .... با خنیاگران چه می کنی ؟   کاش من هم صبر تورا داشتم ... یا تو شجاعت من را ! ... همنورد در شب های داغ اینحا با نبود تو خانه دلم سرد است ... گاهی انقدر سردم است در زیر پتویی پناه می برم .... و می لرزم !!  و بامدادان که بیدار می شوم متکای خیس از اشک خود را که نمدار تر از قبل شده می یابم .... در دیار سیه پوشان ... قداره کشان و هم دین و  تن فروشان تو چه می کنی .... آیا گلی و گلهایی توانند  در آن دیار زیست کنند ... نمیدانم .. دوستت دارم و ... کاش امروز شنبه بود .. ساعت ۴ بامداد ... و من می آمدم تا خود را بار دیگر به تو ارزانی دارم ... ارزانی داشتنی  اما نه ارزان ... که   وجودم در کنار تو سرشته شد .. و تو خودرا در من به امانتی نهادی که تا همیشه جاری در خون ام هستی ... دوستت دارم .... زیاد زیاد ... خنیاگران را رها کن ... من آماده ام .... به بازی آغوشی که طلبیده بودی .... بیا  همنورد مهربانم .... سردی  خانه ام را تو تنها توانی گرما بخشی ....  خانه را نمی چینم .. حتی اثاثی در آن نمی گذارم تا  تو بیایی  ....  خانه دل را نیز روشن کن .... شنبه ساعت ۴صبح باز دوباره ..همنورد - خدا - همنورد .... تا همیشه .. بی تو نمیشه ..... برای همیشه .... زندگی .. حرفهامان ... قولهامان ... شنبه ساعت ۴ صبح ... تولدی دوباره ----شاید ..... اگر خدایی که آفرید ... آزمود ... بخواهد .. شنبه ساعت ۴ صبح ... روی امواج انرژی برایت خواهم گفت .... شنبه ساعت ۴ صبح .....

 

آمین .

 

 


 

داستان عليمردان خان

عليمردان خان قسمت اول

عليمردان خان قسمت دوم

عليمردان خان قسمت سوم

 


 

گفتم ... بابا اینقده نگید اون مقصره ... اون که با ما اینطوری کرد ... اگه نیومده بود  .. الان .. ال بودیم ... بل بودیم ..... اما ول کن نیست ... ماشالاه می افته رو دنده لج دیگه همه کاسه کوزه ها رو سر آدمی که حالا سالهاست زیر خروارها خاک رفته   خالی میکنه ....

.

میگم آخه اون خودش میگن آدم بدی نبود اطرافیانش آدمای ... بوده اند .... این بنده خدا هم مثل پیامبر اسلام  (ص) بارها که  عهدهایی رو برخلاف میل می بسته اند ... به این چیزها که تو می بینی تن در می داده است ....  اما گوش نمی کنه ....

.

میگم ... ببین فرقی نمی کرد ... باید اینطوری می شد تا بیماری در آید و ما قدر عافیت رو بدانیم ....

 اما میگه نه ... از سر سیری جفتک اندازی ها شده بوده است .... میگه تو هم مقصری تازه ....

 میگم ... سیری نبود .... یک خلاء بود .... یک چیزی کم بود و بدنبال آن رفتیم اما غافل از اینکه این اسکرین سیور  جهمنی بود که در پشت آن بخوبی پنهان شده بود ..... 

میگم .. ببین من اونروزها قنداقی بودم ... اونام که تو میشناسی به ترو خشک کردن این علیمردان خان شون مشغول بودند ... سرشون رو  هم نمی رسیدند بخارونند .... چه برسه بروند ..... 

 اما  باز میگه ...  نه ... باید اینطوری نمی شد .... مرد   و   حرفش ....

میگه اون همه کارها رو کرد و چون حالا نیست دیگه هیچ کسی هم مسوولیت قبول نمی کنه و همه گند ها مونده برای ما ... و بوی تعفن اش داره خفه مون میکنه ....

میگم اون مقصر نبود ... بنظر من آدم خوبی بوده ... میگه .. تو ترسو هستی ... راستش رو نمی گی .... حرفت با دلت یکی نیست .... میگم....  آدم حسابی  من همین زبون سرخم ... سر سبزم رو به باد داده ..... اما  اخم میکنه ....   

 میگم ...  باشه ... تو دوست من هستی .. نمیخوام بخاطر بودی  که اکنون سالهاست نابود شده با تو دلخوری داشته باشم .... و خدانگهداری می کنم ....

.

در راه سبزی که به سیاهی پیش روی ام می رسد .. آرام و پیوسته  گام می  گذارم ....  و می اندیشم .... 

 او خوب بود .... او درست زندگی کرد ... همه انسانها ..  حتی آنان که از ایشان افسانه ها و داستانها و خالی بندی ها ساخته اند نیز در زندگی شان اشتباهاتی داشته اند ....

پس اینست که می گویند " آدمی جایز الخطاست " ...  می روم ... می اندیشم ...

 که خدا باعث و بانی اوکه خانه وطن را به غارت داد را .....

 خدایی است که داند .. بهتر از همه ما ... که " لا اکراه فی الدین ..." داند که آزادگی بهتر از دینداری ست و داند که مرا ....

.

.

.

امشب .. اندیشه هایی ساحل آرام ذهنم را در مینوردند .. امواجی سنگین  و نه اما  مخرب ....

که اما به تکاپو وادارنده ... تا بیندیشم ... تا بیدار بمانم .. تا که هشیار باشم ... و تا بدانم که هنوز  دوستت دارم ... 

تا  که باز کوله بار بربندم ... تا که در تبعید خویش به اوج دوباره در آیم .... و تا باز ایران عزیزم را بدون مرز و دردی و درمانی و مرد  و زنی و نامردی ... ... ... 

  آرام ... پاک ... بی کری و ناکری و نوکری و .... بببینم  ....

که در آغوشش گیرم .... و بگویم .. سالهاست  بی مردان و نامردانت  ،  دوستت دارم ...

اگرچه او در باطن دانم که دانی  به تو بد نکرد ....  پیرامون اش بدها ... سیاهان ... شیاطین  ... بودند و او نیز آدمی بود مثل  همه ....

.

.

.

برایت حرفها دارم ..  که توان نوشتن شان نیست .... در امواج انرژی برایت می فرستم .....

.

 


 

 خواسته  ، نخواسته .... !!!  مسافر جزیره  PHUKET   که در جنوب تایلند واقع شده ،   شدم ...... 

تاریخ پرواز  ۱۵ می  ۲۰۰۷  روز سه شنبه و بخاطر اینکه کارم رو تنها ۱ روز باید تموم میکردم روز چهارشنبه برگشتم به کوالالامپور ....

 ۱۵:۲۵ سه شنبه  پوکت  و ساعت ۱۳:۳۰ چهارشنبه هم برگشت !!! 

قبل از رفتن توی اینترنت کلی بالا پایین کردم تا ببینم چجور جایی ست و چه جاذبه هایی داره .... البته من هتل ام تا PATING BEACH  فقط  ۳۰۰ متر فاصله داشت و بیشتر نظرم بودم رسیدم و استراحتی کردم و کارم رو انجام دادم برم عکسبرداری کنم .... یک دوربین نیکون ۶ مگاپیکسل  با  ۵۱۲ مگابایت   رم  رو از یک همکلاسی ام قرض گرفتم که حداقل یکسری عکسبرداری حسابی رو کرده باشم ..... راستش هرچی تو اینترنت سرچ کردم جز همون ساحل و چند تا معبد جایی که دلم بخواد برم رو ندیم .... آخه منم از پشت کوه اومده ام ( اونم نه یکبار ... صد بار !! ) و دلم نمی خواست خیلی هرجایی سرک بکشم .... و ترجیح می دادم بیام هتل به نوشتنی ها و انجام کارهام برسم .... البته برای دیدن غروب آفتاب - به یاد شازده کوچولو   ... و طلوع آفتاب  دم ساحل تدارک مفصل دیده بودم ....

روز دوشنبه رفتم وسایلی رو خریدم .... راستش   بد عادت شده ام ... شهر دیگه ای  هم که میخوام برم باید کوله بچینم و مثلا قرار بود با لباس رسمی برم  اما کوله هم انداختم ... !!!   آخر شب در حالیکه خیلی امیدی به رسیدن دوربین به دستم نداشتم .. بالاخره رسید ..... آخیش ..... 

بهترین و ارزانترین راه برای رسیدن به ترمینال  ( AIR ASIA   ( LCC  از KL CENTRAL   به اتوبوسهای مخصوصی ست که   ۹ رینگت  می گیرند و  حدودا  یک و ربع ساعت توی راه اند تا به فرودگاه که فکر کنم  ۸۰ - ۹۰ کیلومتری  خارج کوالالامپور هست ،  برسند .... 

http://www.klia.com.my/LCCTerminal/

 

بعدش به ترمینالی به ابهت .... وارد شدم ..... عکاسی از دم خونه شروع شده بود و تا اینجا  ... عکس انداحته بودم ....

هم چیز همونطوری بود که در اینترنت دیده بودم و مثل نقشه راه نمایی بود که شما فقط باید نشانه ها را دنبال کنید تا به مقصد برسید...  رسیدم ترمینال LCC  و عکسبرداری هام .... پس از گذر از مرز مالزی ... ترمینال پرواز بسی کوچک و ساده اما مجهز ...... AIR ASIA   و هواپیماهایی کوچک با فکر کنم حداکثر ظرفیت ۱۸۰ مسافر که  البته کلی هم جای خالی داشت و در حقیقت به شما شماره صندلی نمی دهند و هرکی زودتر بیاد می تونه هر جا خالی بود بشینه .... سر ساعت هواپیما حرکت کرد .... دیدن کوالالامپور از فراز آسمان همراه با عکسبرداری هام بسیار جالب توجه بود ... در هواپیما مواد غذایی که سرو می شود را بایستی بخرید .... یعنی  هر چیز بجز ( ببخشید ها )  توالت را باید برایش پول پرداخت کنید ..  که البته در مورد دستشویی ها هم به احتمال قریب به یقین بزودی وجوهی دریافت خواهند کرد ...

با رسیدن به مرز تایلند مناظر بسی بدیع تر  وزیبا تر شدند و براستی برای من که از پشت کوه بارها آمده ام دیدن اینهمه دقت و ظرافت خالق در خلق جزایری به این زیبایی تعجب برانگیز و گاهی حتی اشک شوق را بر گونه ام جاری می ساخت... هواپیما ساعت ۱۵:۳۵ به وقت تایلند به فرودگاه پوکت رسید ... هوا ابری و اما بارانی نبود ... اومدم هتل ام ساحل پاتونگ ( تاکسی ۵۵۰ باهت تایلند  - هتل ۷۰۰ باهت )  که در سونامی سال ۲۰۰۴ بکلی از بین رفته بود ... و زود تا هوا رو به تاریکی نرفته اومدم که غروب رو ببینم ...  اما با ساحل نرسیده بارانی گرفت که در مالزی ندیده بود ..... شدید ... با باد ... بطوری که از سطح روی ماسه ها آب جاری شده بود و به سمت دریا می رفت ... !!!  حدود نیم ساعتی زیر سقفی موندم تا باران تمام شد ... پیاده به سمت غرب ساحل .... هوا عالی شده بود .... عکسبرداری ... فیلم برداری ...... و رسیدم به انتهای ساحل غربی تقریبا تاریک شده است .... و برگشتم هتل .... شب رفتم بیرون که از زندگی شب پوکت عکس و فیلم بردارم ....  اول  از همه چون گرسنه ام بود و منم ندد بدید و نمی خواستم هر چیزی رو بخورم .... طول کشید تا یک رستوران  هندی که غداهاش قابل خوردن بود رو پیدا کردم .... !!!   بعدش که شکم ساکت شد .. اومدم در شهر و پیاده رو ها ... مردم .... ( این قسمت اش رو نمی خوام توضیح بدم و هر کسی بهتر می دونه تایلند چه خبره ....  )....

( لینکهایی برای آدمای کنجکاو: http://phuket.sawadee.com/nightlife.html

http://realtravel.com/phuket-journals-j3185248.html

http://www.phuket.com/nightlife/cabarets.htm

http://www.patong-beach.com/nightlife/pubs-bars.htm

http://phuket.as/patong.php

http://www.phuket-photos.com/frameme.php?page=patong-nightlife.htm

http://gallery.phuket.as/

http://www.phuket.com/nightlife/patong-hotspots.htm)

 

ویدیو های سونامی tsunami.jrc.it/Videos/videos.asp

... بقول یک حاج خانومی  همین کارها رو کردند که خدا سونامی رو فرستاد تا کثافاتشون رو از روی زمین بشوره ..... الله اعلم ......

شب تا دیر  وقت بیرون بودم و  بعد هتل و انجام کارهام تا حدی زیاد .....  تا فردا ....

 شب رو به خاطر انجام کارهام تقریبا دم دمای صبح خوابیدم  و  بیدار شدم و زود رفتم بیرون تا در فرصت کمی که تا قبل از پروازم دارم یکمی دیگه ساحل رو به سمت شرق برم ببینم و عکسهایی هم بیندازم .... هوا ابری و عالی بود و ساحل خلوت .... خیلی راه نرفته بودم که باران تند دیگری باریدن آغاز کرد و چون نمی خواستم دوربین و وسایلم خیس بشه  حدود ۴۵ دقیقه ای در زیر سرپناهی مجبور به توقف شدم ....  بعدش رفتم تا انتهای ساحل که دیگه سنگی میشد و برگشت به سمت هتل .... کارها مو کردم و تاکسی قرار بود ۱۱ بیاد حرکت  کنیم با ۴۰ دقیقه تاخیر آمد و همین شد که همه مسیر تا فرودگاه رو در حالیکه نم نم بارانی هم گرفتن آغاز نموده بود را با سرعت  متوسط ۱۰۰ -۱۲۰ کیلومتر در ساعت !!  میرفت و منکه صندلی عقب میخکوب  شده بودم و رانندگی اش یاد تهران خودمون می افتادم که چجوری رانندگی  میشه ....  خدا رو شکر ترافیک نبود و  به موقع به فرودگاه رسیدم و هنوز پذیرش مسافر داشتند .... از مرز که رد شدم خیالم راحت شد که دیگه بیرونم می کنند و تو این دیار ...... نمی مونم ....  هواپیما سر ساعت  مقرر پرواز کرد .... اینبار از   TAKE OFF  هم فیلم گرفتم و بعدش از مناظر تا کوالالامپور و آخرین فیلم و عکسهام رو هم از LANDING  هواپیما داشتم .... ندید بدید بازی ....  الهی شکرت ... وقتی مهر ۹۰ روزه ویزا رو زدند تو پاسپورتم  دانستم که کارم رو توی مالزی به امید خدا ادامه خواهم داد و شوتم نمی کنند بیرون ... !!!

و  این پایان سفر کوتاه و اما پر خاطره من به دیار آدمای خاص " PHUKET" بود ..... الهی شکرت که سالم رفته و اومدم .. اگرچه ویزای تایلند  پاسپورتم رو  تومنی دوزار از ارزش انداخت ..... !!!!

.

.

 

عکسها را به همراه توضیحات مربوطه در  ادامه مطلب ببینید ....


ادامه مطلب

 

با وجود همه سنگ اندازی های رایج .... پروژه ای تازه آغاز شد ....

موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای جایی نیست ...

موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که دوستش می دارند ....

هر کجا هستم .... باشم ... آسمان مال من است ... و افتخار می کنم که یک ایرانی هستم .... و هویت ام  را با نام ایران می شناسانم ....


 

و آنک جلادانند بر گذرگاه ها مستقر  با ساطور و کنده ای خون آلود ....

 

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد ...... خدای را .....

آنروز که طالبان را نهی می نمودم ... آیا می دانستم که فرزندان فردای این سرزمین از خون های مکیده شده توسط طالبان  ، برای مان سفره هایی مهیا کرده اند که در پس نام دین و دینداری شان و در پرده ای به نام اسلام و سپر بلایی به نام اطاعت از دستور مولا و امر به معروف  و نهی از منکر  بوده و امروز که  گشنه شان شده و نوبت مکیدن خون ما  .. از ترس  ووو از بزدلی با نقاب به میان مردم می آیند .... و خون می مکند  و باز شب به همان خانه هایی که رنگ شادی را از نفرین مادران این سرزمین هرگز نخواهند دید باز می گردند تا فردا  باز دوباره در پی کسب نان حرامی برای فرزندان خود باشند ... آیا فرزندان  اینان که با مردم پاک ایران اینگونه رفتار می کنند دانند  که امشب نیز باز پدر  و یا مادر نانی را که با مکیدن خون مردم .. باز  با   بزدلی  ... با خود فروشی  ....  تحت نام پلیس بدست آورده بر سر سفره می  گذارد ....  آیا از مرگ در دیاری که مزد گورکن .... آدم فروش و وطن فروش  از آزادی آدمیانی که صاحبان اصلی آن سرزمین هستند ،  بیشتر است  ... هراسیده ام ....

.

.

.

آیا مرگ .... نمی دانم ....