


معروف بود. زادروز: (۱۱ دسامبر ۱۹۳۱ میلادی) در روستای کرچوادا از توابع مدهیا برادش هند. اوشو در تاریخ (۱۹ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی) در پونا (هند) درگذشت.
فهرست مندرجات[مخفی شود] |

براساس گزارش مطبوعات امارات روند خروج سرمايه از اين كشور به سمت كشورهاي جنوب شرق آسيا بالاخص مالزی طي ماههاي ا...
رشد اقتصادي امارات براي سال آينده ٩/٦ درصد پيشبيني شده بود كه با بحران مالي اخير كارشناسان پيشبيني كردهاند اين رشد براي سال آينده تنها به ٤/٢ ميرسد.
براين اساس، بحران مالي امارات تا بهار آينده به اوج خود ميرسد و اين بحران دست كم تا دو سال آينده ادامه خواهد داشت.
به گفته كارشناسان اقتصادي، امارات هرگز نميتواند به دوران شكوفايي قبل از بحران برگردد. تعدادي از ايرانيان كه به اميد سرمايهگذاري و با هدف كسب سود بيشتر در بخشهاي مختلف امارات سرمايهگذاري كرده بودند نيز از آثار زيانبار اين بحران بينصيب نماندند.
ضرر و زيان مالي و مشكلات اقتصادي اخير براي ايرانيان در امارات در پي بحران مالي جهاني و اهداف بلندپروزانه محاسبه نشده مقامات اين كشور به وجود آمده است ميزان ضرر و زيان ايرانيان دقيقا مشخص نيست اما وضعيت ايرانيان متضرر از بحران مالي در اين كشور در سه گروه قابل بررسي است. ايرانياني كه در زمينه خريد و سرمايه گذاري املاك در امارات فعال بودهاند هم اكنون به دليل محدوديتهاي جديد در اعطاي وام و امتيازات مالي بيشترين ضرر را متحمل شده اند.
همچنين ايرانياني كه در زمينه بورس امارات فعاليت داشتهاند با توجه به كاهش ٧٠ درصد ارزش سهام در اين كشور ضرر هنگفتي كردهاند. ايرانياني كه در امر خريد و فروش و مبادلات بازرگاني فعاليت دارند هم با مشكل تامين اعتبارات و وام مواجه شدهاند.
كارشناسان اقتصادي ريسك سرمايهگذاري دراين كشور را بسيار بالا ارزيابي كردهاند چرا كه ركود فعلي اقتصاد نوپا و وابسته اين كشور را به شدت آسيبپذير كرده است .
براساس گزارش مطبوعات امارات روند خروج سرمايه از اين كشور به سمت كشورهاي جنوب شرق آسيا بالاخص مالزی طي ماههاي اخير افزايش يافته است.
The Day of Ashura (عاشوراء ( transliteration: ʻĀshūrā’, Ashura, Ashoura, and other spellings) is on the 10th day of Muharram in the Islamic calendar and marks the climax of the Remembrance of Muharram. It is commemorated by the Shi‘a as a day of mourning for the martyrdom of Husayn ibn Ali, the grandson of the Islamic prophet Muhammad at the Battle of Karbala on 10 Muharram in the year 61 AH (October 10, 680 AD[2]). Sunni Muslims believe that Moses fasted on that day to express gratitude to God for liberation of Israelites from Egypt. According to Sunni Muslim tradition,Muhammad fasted on this day and asked other people to fast.[3][4] In some countries and regions such as Iran, Iraq, Pakistan,Lebanon, Bahrain, Trinidad and Tobago and Jamaica, Commemoration of Husayn ibn Ali has become a national holiday and most ethnic and religious communities participate in it.
سلام
آمدی خون بس کنی یا بیشترش نمایی ........ های خدایا ... دین را به کجا بردند ... در سایه تو... امنیت دزدی خود را تضمین کردند و دیوانگانی اینچنین پس انداختند ... نسل 57..........
http://club.saltiti.com/index.php?topic=80.msg1464#msg1464





آقای رییس جمهور من در انتخابات ریاست جمهوری نتوانستم به شما رای بدهم چراکه من یک مالزیایی هستم. اما خودم را به عنوان فردی از شمار فراوان کسانی می دانم که شما را برگزیدند چراکه آنچه شما می گویید و عمل می کنید به طور حتم بر من و کشور من مانند همیشه تاثیر خواهد داشت. من قول تغییر و اصلاح شما را می پذیرم . به طور حتم که کشور شما به اصلاح و تغییری بزرگ نیاز دارد زیرا در حال حاضر آمریکا و آمریکاییان تنها ملتی هستند که مردمان جهان همگی از آنها متنفرند. حتی اروپایی ها هم از تکبر و نخوت شما بیزار هستند. با این حال شما زمانی برایشان دوست داشتنی و پذیرفتنی بودید زیرا در آن زمان خیلی از کشورها را از زیر یوغ استعمار و استیلای دیگر قدرت ها آزاد کرده بودید. رسم است که مردم در روز سال نو برای کارهای بزرگ نیت می کنند. مسلما شما هم تا الان فهرستی از همه کارهایی که باید انجام بدهید تهیه کرده اید. اما آیا می شود از شما خواهش کنم تا در روند تغییری که وعده داده اید این ها را هم به نیات خود اضافه کنید؟ 1- کشتار مردم را متوقف کنید. آمریکا درهمه این سال ها برای نیل به اهدافش جان خیلی از انسان ها را گرفته است. شما نام جنگ را روی آن می گذارید اما جنگ های امروزی با سربازان حرفه ای صورت نمی گیرند که با هم بجنگند و هم را بکشند. جنگ های امروزی کشتار صدها هزار مردم بی گناه است که در نهایت تمامی کشور نیز نابود می شود. جنگ برای غارنشینان اولیه است . نیروهای نظامی خود و برنامه های جنگ های آینده را متوقف کنید. 2- حمایت یک جانبه از جنیاتکاران اسراییلی را پایان دهید. آنها با سرمایه و سلاح شما است که دست به کشتار می زنند. بمب هایی که این روزها بر سر مردم غزه فرو می ریزد همه از سوی شما تامین می شوند. 3- از تحریم کشورهایی که قادر به مقابله به مثل با شما نیستند منصرف شوید. تحریم های شما در عراق بیش از 500 هزار قربانی داشت که بیشتر آنها کودکانی بودند که از کمبود غذا و دارو جان دادند. با این شقاوت چه نصیبتان شد؟ هیچ چیز غیر از نفرت قربانی ها و روشنفکران جهان. 4- از تحقیقات و پژوهش های جدید دانشمندان خود که در نهایت منجر به ابداع سلاح های کشنده جدید می شود جلوگیری کنید. 5- مانع تولید سلاح های کشتار جمعی در کارخانه های خود شوید. سلاح های خود به جهانیان نفروشید. این پول خون انسان هاست که به دست می آورید. کارهای شما مخالف تعالیم مسیح است. 6- از دموکراتیزه کردن همه کشورهای دنیا دست بکشید. دموکراسی شاید برای آمریکا کارآمد باشد اما برای همه کشورها به طور حتم موثر نخواهد بود. مردم را به این دلیل که دموکرات نیستند نکشید. نبرد شما برای دموکراتیزه کردن سایر کشورها فقط مردم را به جای دولت های مستبدشان به نابودی می کشاند. در نهایت این شما هستید که به خواسته تان نمی رسید. 7- جلوی فعالیت کازینوها را به عنوان بنگاه های مالی بگیرید. وام های سنگین را متوقف کنید و نگذارید که بانک ها بدون پشتوانه مالی میلیاردها دلار سرمایه را در اختیار دیگران قرار دهند. با افراد سودجویی که با عملکرد خود به منافع بسیاری رسیده اند مقابله کنید. 8- پروتکل کیوتو و دیگر پیمان نامه های بین المللی را بپذیرید. 9- به سازمان ملل و تصمیم اعضای آن احترام بگذارید. البته من پیشنهاد های دیگری هم داشتم که فکر می کنم برای تغییری که شما می گویید لازم باشد. اما به گمان من خودتان به حد کافی دغدغه دارید که در سال 2009 میلادی به آن بپردازید. اگر شما حتی شمار اندکی از پیشنهادهای من را انجام دهید برای همیشه به عنوان رهبری بزرگ در تاریخ و خاطر مردمان جهان به جای خواهید ماند. آن هنگام است که آمریکا دوباره کشوری قابل احترام می شود. شاید فقط در آن زمان باشد که نرده و حفاظ های گرداگرد سفارت خانه های شما کمتر شوند. در نهایت برای شما سالی خوش و ریاستی طولانی آرزو می کنم. ارادتمند شما دکتر ماهاتیر بن محمد نخست وزیر سابق مالزی 1 ژانویه 2009 ترجمه: لیدا هادی کشتار مردم را متوقف کنید
بین الملل > آسیا - نامه سرگشاده ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی به باراک اوباما در آستانه سال نو میلادی
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
... اندیشه هایم باز پرگشوده اند...... دیوار ها دوباره فرو ریخته اند ودل می اندیشید ..... آیا من نیز رها می کنم و به غزه میروم؟ آیا من نیز چراغی را که به خانه رواست به مسجد می کشم ......آیا من نیز قیام حسین (ع) را شهادت و جانبازی می نامم؟ آیا من نیز می روم ..... کورمیگردم .....چشم خود را بر خیانت دین فروشان می بند م...... یادم میروم رسول ام گفت ... نادان ام اگر از روزگار خویش بی اطلاعم ...... آیا من نیز خیابان خواب ها را رها میکنم تا به ثمره عیاشی های و دنیا خواهی های نصرا.. ها بروم .......آیا من نیز دینفروشان دیار خود را رها میکنم و به غزه می روم؟ اگرحسین بود امروز چه میکرد؟ اگر علی بود امروز چه می کرد؟ حال که من هستم ...مولا ... چه کنم ؟ ..... آسمان می بارد ...نه باران ... اشک ... نه برای کودک غزه ..... برای احمق بودن من .....!!! که باغ قلهک را عامل جنگ غزه می دانم ... ونمیدانم دیروز مرد دوم ملت ام در سیستان به پیشواز یهودیی یی رفته بود !!!!!
کودک زیبای ایرانی هم خون من ... آیا تو می اندیشی من تورا به آن کودک غزه میدهم ؟!

ای زن زیبای ایرانی آیا می اندیشی من تورا به فریب حزب ا.. می دهم ؟

نه نه نه نه نه نه نه
من آن کاری را می کنم که دل ام گفت بکن.......
با تو می مانم ای کودک خیابان خواب ایرانی ام ........با تو می مانم ای زن ستمدیده ایرانی ام ...... با تو می مانم ای مرد فریب خورده در سهمگین طوفان بهمن ۵۷ ..........با تو می مانم ... چون ایرانی ام ... چون ایرانی ام و نام ایران ام را در پاکی دوری از دین فروشان همه جا نجوا میکنم...
ای ایران دوستت دارم ..... پاک باشی از دامن فریبندگان ومزدوران و دین فروشان ...
آمین









روز آخرامسال هم رسید ...سریع با خبرهای خوش و هم غریب و شاید نیز اندکی تلخ ...
سال را چشم انتظار تو بودم .... تا بیایی ... هنوز می مانم تا بخواهی یکبار دیگر بودن مان را .....

سلام
کجایی کجایی ... ای جان کجایی تو ....






... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...
گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:
... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:
صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.
به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.
ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:
اینک دو دست فرو افتاده اش،
دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد
جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...
... افتاد!
و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.
نگاهم را بالاتر میکشانم:
از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.
نگاهم را بالاتر میکشانم:
گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.
نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:
ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...
دیگر هیچ !
پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:
«هستم»، که «زندگی می کنم».
این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!
اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛
شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.
هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.
هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟
چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...
چه بگویم؟
مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.
همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می گردد،
که : به کجا؟
نه پیش می رود،
که : چگونه؟
نه می جنگد،
که : با چه؟
نه سخن می گوید،
که : با که؟
و نه می نشیند، که :
هرگز !
ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد
همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!
به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.
نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛
تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.
می گریزم.
اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.
به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.
در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.
خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د
عمامه پیغمبر بر سر و....... د
آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!
تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:
«این مرد کیست»؟
«دردش چیست»؟
این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟
چه کرده است؟
چه کشیده است؟
به من بگویید:
نامش چیست؟
هیچ کس پاسخم را نمی گوید!
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است
حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی