تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد

 معروف بود. زادروز: (۱۱ دسامبر ۱۹۳۱ میلادی) در روستای کرچوادا از توابع مدهیا برادش هند. اوشو در تاریخ (۱۹ ژانویه ۱۹۹۰ میلادی) در پونا (هند) درگذشت.

فهرست مندرجات

 [مخفی شود]

[ویرایش]دارای منبع

  • «فریدریش نیچه به درستی مرگ خدا را اعلام کرد، اما من می‌گویم که اوهرگز به دنیا نیامده است. خدا افسانه است. او اختراع است و اکتشاف نیست. آیا تفاوت بین اختراع و اکتشاف را می‌دانید؟ اکتشاف با واقعیت سر و کار دارد، اما اختراع را شما پدید می‌آورید.»
    • God is Dead, Now Zen is the Only Living Truth

[ویرایش]بدون منبع

  • «آن‌که اعتماد می‌کند... مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می‌کند، همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست. حتی اگر بدلیل اعتماد، فریب بخورد، مهم نیست، چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است. می‌توانی همه چیز را از او بگیری، ولی اعتماد را هرگز.»
  • «آن‌که عمیقاً به خوشبختی خود علاقمند است، همواره به خوشبختی دیگران نیز علاقمند است، اما نه به خاطر دیگران. در ژرفای وجود به خودش علاقمند است، به همین دلیل یاری می‌رساند. اگر در دنیا به همه بیاموزند که خود را دوست بدارد، تمام دنیا خوشبخت خواهد شد. امکان شوربختی از میان خواهد رفت. هستند کسانی که با احساسات خود کنار می‌آیند و هستند کسانی که با همین احساسات می‌‌جنگند- ولی هر دو اسیر احساسات خواهند ماند. باید از دایرهٔ این پیوند رها گردی. باید تماشاگر باشی، یک ناظر.»
  • «آن‌گاه که در پیوند هستیم، آن را بدیهی فرض می‌کنیم. زن تصور می‌کند مرد را می‌شناسد، و مرد تصور می‌کند که زن را می‌شناسد. نه مرد و نه زن چیزی نمی‌دانند. شناختن دیگری ناممکن است، دیگری همواره یک راز باقی می‌ماند. بدیهی دانستن وجود دیگری توهین است، بی‌احترامی است.»
  • «ازدواج وسیله‌ای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیله‌ای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیده‌ای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان. عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می‌سازد.»
  • «اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، عشق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.»
  • «اگر دیگری را دوست می‌داری، اگر می‌خواهی یاریش کنی، کمک کن تا یگانه شود. نه نباید او را اشباع کنی. تلاش نکن با حضور خود بگونه‌ای او را کامل کنی. دیگری را کمک کن تا یگانه شود. چنان سیراب از وجود خود که نیازی به حضور تو نباشد.»
  • «انسان عاشق هرگز به کسی خشم نمی‌ورزد، چون در واقع وابسته به دیگری نیست. او می‌تواند در تنهایی نیز شاد باشد... البته او باز شادی خود را با دیگری تقسیم می‌کند ولی دیگر به کسی وابسته نیست. اکنون دیگر رابطه وابستگی برقرار نیست؛ این پیوند است، پیوند وابستگی متقابل.»
  • «با عاشق‌شدن، کودک باقی خواهی ماند؛ و با عروج در عشق، به بلوغ دست خواهی یافت.»
  • «بزرگ‌ترین معجزه در جهان آن است که تو هستی، من هستم. بودن بزرگ‌ترین معجزه‌است و مکاشفه درهای این معجزه بزرگ را برویت می‌گشاید.»
  • «تمام تاکید من نه بر اسم‌ها که بر افعال است؛ تا می‌توانی از اسم‌ها حذر کن. این‌کار در زبان امکان‌پذیر نیست، ولی در عرصهزندگی می‌توانی. چه، زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً «زندگی‌کردن» است و نه «زندگی». عشقنیست، عشق‌ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند‌یافتن است. ترانه نیست، ترانه‌خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.»
  • «حیرت خواهی کرد، که اگر خود را دوست بداری، دیگران نیز دوستت خواهند داشت. هیچکس کسی را که خود را دوست نمی‌دارد، دوست ندارد. اگر نمی‌توانی به خود عشق بورزی، چه کس دیگری به این کار اهمیت خواهد داد؟»
  • «دوستی به پیوند می‌انجامد، ثابت می‌ماند، صمیمیت بیشتر جاری است، و سیال. دوستی یک رابطه‌است، صمیمیت حالتی از وجود توست. صمیمی هستی، با کدام و چه کسی، ابداً مهم نیست.»
  • «دوستی خالص‌ترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمی‌خواهی، شرطی قائل نمی‌شوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب می‌برد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبه‌خود پیش می‌آید. انسان نیاموخته است که زیبایی‌های تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، می‌خواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونه‌ای فراموش کنی که تنهایی.»
  • «رابطه جنسی هرگز کسی را ارضا نکرده‌است. این پیوند، بیشتر و بیشتر عدم رضایت ایجاد می‌کند. رابطه جنسی هرگز کسی را به کمال نرسانده – با کمال بیگانه‌است. رابطه جنسی زمانی معنا می‌یابد که با عشق همراه باشد. پس عشق و رابطه جنسی به هم می‌آمیزند. و عشق مرکزیت عظیم‌تری است، مرکزیتی والاتر. آن‌گاه که رابطه جنسی به عشق گره می‌خورد، بالا و بالاتر جریان می‌یابد.»
  • «زمانی فرامی‌رسد که به عشق رسیده‌ای و زمانی فرا می‌رسد که به ورای عشق می‌رسی. زمانی فرامی‌رسد که پیوند می‌یابی و از این پیوند لذت می‌بری، و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می‌بری. آری هر چیز و هر زمانی زیباست.»
  • «زندگی وابستگی متقابل است. هیچکس مستقل نیست. حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانی تنها زندگی کنی. به حمایت تمام هستی نیازمندی، هر آن دَم است و بازدَم. نه این یک پیوند نیست، این وابستگی متقابل محض است.»
  • «شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی‌ماندن است. انسان نوین، انسان با شهامت خواهد بود. در گذشته، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی می‌کرده‌اند، گونهٔ این دنیایی و گونهٔ آن دنیایی – ولی هر دو ابله بوده‌اند. انسان واقعاً بی‌باک کسی است که در این جهان زندگی می‌کند ولی به این دنیا تعلق ندارد.»
  • «عشق آزمونی روحی است – ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه ‌است، عشق با درونی‌ترین کانون وجود سروکار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته‌ای. ابداً نمی‌دانی که کیستی، و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی. نخست خود باش، خود را بشناس، و دل خوش‌ دار که عشق را پاداش خواهی گرفت.»
  • «عشق با درد همراه است – چون رشد را موجب می‌شود. عشق با درد همراه است چون عشق چنین می‌طلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون می‌کند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده می‌شوی.»
  • «عشق به مثابه یک پیوند رخ می‌نماید اما در خلوت ژرف آغاز می‌گردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمی‌نماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها می‌توانی بهره‌کشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمی‌توانی بورزی.»
  • «عشق یک پیوند است. عاشق و معشوق هر دو تلاش می‌کنند خود باقی بمانند، در پیوند و در عین حال مستقل، چنین است که مبارزه آغاز می‌شود.»
  • «تا دوری نزدیک نتوانی بود. اگر همیشه دور بمانی، عشق خواهد مرد. اگر همیشه نزدیک بمانی، عشق خواهد مرد.»
  • «والاترین هنر در جهان آنست که مرید باشی. این موهبت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. مریدی یگانه‌است و همتایی ندارد. در هر پیوند دیگری، چیزی شبیه آن نخواهی یافت، نه چیزی مثل آن نمی‌تواند وجود داشته باشد.»

[ویرایش]درباره اوشو

  • «اوشو استادی فرهیخته است که تلاش می‌کند تا بشر امروزی را از مهلکه برهاند و به رشد فکری آن‌ها یاری رساند.»



شوریده سر - با صدای هایده

حالا میگن همه راست میگن همه
دربدرم کردی تو کردی
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی

آتیشم زدی آتیشم زدی
خاکسترم کردی تو کردی
شاخه گل بی برگ و برم کردی تو کردی

مثل تو تو زندگیم دیدم والله نه والله
یا از کسی هرگز شنیدم والله نه والله
از همه واسش دل بریدم والله نه والله
هی ناز کشیدم و ناز خریدم والله نه والله
هی ناز کشیدم و ناز خریدم والله نه والله
حالا میگن همه راست میگن همه
دربدرم کردی تو کردی
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی

هرگز به من از خاطره ها گفتی نگفتی
از گذشته قشنگ ما گفتی نگفتی
حرفی به من از روی صفا گفتی نگفتی
از عاشقی و مهر و وفا گفتی نگفتی
از عاشقی و مهر و وفا گفتی نگفتی
حالا میگن همه راست میگن همه
دربدرم کردی تو کردی
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی

آتیشم زدی آتیشم زدی
خاکسترم کردی تو کردی
شاخه گل بی برگ و برم کردی تو کردی



براساس گزارش مطبوعات امارات روند خروج سرمايه از اين كشور به سمت كشورهاي جنوب شرق آسيا بالاخص مالزی طي ماههاي ا...

رشد اقتصادي امارات براي سال آينده ‌٩/٦ درصد پيش‌بيني شده بود كه با بحران مالي اخير كارشناسان پيش‌بيني كرده‌اند اين رشد براي سال آينده تنها به ‌٤/٢ مي‌رسد.

براين اساس،‌ بحران مالي امارات تا بهار آينده به اوج خود مي‌رسد و اين بحران دست كم تا دو سال آينده ادامه خواهد داشت.

به گفته كارشناسان اقتصادي‌، امارات هرگز نمي‌تواند به دوران شكوفايي قبل از بحران برگردد. تعدادي از ايرانيان كه به اميد سرمايه‌گذاري و با هدف كسب سود بيشتر در بخش‌هاي مختلف امارات سرمايه‌گذاري كرده بودند نيز از آثار زيانبار اين بحران بي‌نصيب نماندند.

ضرر و زيان مالي و مشكلات اقتصادي اخير براي ايرانيان در امارات در پي بحران مالي جهاني و اهداف بلندپروزانه محاسبه نشده مقامات اين كشور به وجود آمده است ميزان ضرر و زيان ايرانيان دقيقا مشخص نيست اما وضعيت ايرانيان متضرر از بحران مالي در اين كشور در سه گروه قابل بررسي است. ايرانياني كه در زمينه خريد و سرمايه گذاري املاك در امارات فعال بوده‌اند هم اكنون به دليل محدوديت‌هاي جديد در اعطاي وام و امتيازات مالي بيشترين ضرر را متحمل شده اند.

همچنين ايرانياني كه در زمينه بورس امارات فعاليت داشته‌اند با توجه به كاهش ‌٧٠ درصد ارزش سهام در اين كشور ضرر هنگفتي كرده‌اند. ايرانياني كه در امر خريد و فروش و مبادلات بازرگاني فعاليت دارند هم با مشكل تامين اعتبارات و وام مواجه شده‌اند.

كارشناسان اقتصادي ريسك سرمايه‌گذاري دراين كشور را بسيار بالا ارزيابي كرده‌اند چرا كه ركود فعلي اقتصاد نوپا و وابسته اين كشور را به شدت آسيب‌پذير كرده است .

براساس گزارش مطبوعات امارات روند خروج سرمايه از اين كشور به سمت كشورهاي جنوب شرق آسيا بالاخص مالزی طي ماههاي اخير افزايش يافته است.



The Day of Ashura


 (عاشوراء 

(


transliterationʻĀshūrā’, Ashura, Ashoura, and other spellings) is on the 10th day of Muharram in the Islamic calendar and marks the climax of the Remembrance of Muharram.

It is commemorated by the Shi‘a as a day of mourning for the martyrdom of Husayn ibn Ali, the grandson of the Islamic prophet Muhammad at the Battle of Karbala on 10 Muharram in the year 61 AH (October 10, 680 AD[2]). Sunni Muslims believe that Moses fasted on that day to express gratitude to God for liberation of Israelites from Egypt. According to Sunni Muslim tradition,Muhammad fasted on this day and asked other people to fast.[3][4]

In some countries and regions such as IranIraqPakistan,LebanonBahrainTrinidad and Tobago and JamaicaCommemoration of Husayn ibn Ali has become a national holiday and most ethnic and religious communities participate in it.





سلام 

آمدی خون بس کنی یا بیشترش نمایی ........  های خدایا ... دین را به کجا بردند ... در سایه تو... امنیت دزدی خود را تضمین کردند و دیوانگانی اینچنین پس انداختند ... نسل 57..........

http://club.saltiti.com/index.php?topic=80.msg1464#msg1464












نامه سرگشاده ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی به باراک اوباما در آستانه سال نو میلادی


کشتار مردم را متوقف کنید

بین الملل > آسیا - نامه سرگشاده ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی به باراک اوباما در آستانه سال نو میلادی 

 آقای رییس جمهور

من در انتخابات ریاست جمهوری نتوانستم به شما رای بدهم  چراکه من یک مالزیایی هستم.  اما خودم را به عنوان فردی از شمار فراوان کسانی می دانم که شما را برگزیدند چراکه آنچه شما می گویید و عمل می کنید به طور حتم بر من و کشور من مانند همیشه تاثیر خواهد داشت.

من قول تغییر و اصلاح شما را می پذیرم . به طور حتم  که کشور شما به اصلاح و تغییری بزرگ نیاز دارد زیرا  در حال حاضر آمریکا و آمریکاییان تنها ملتی هستند که مردمان جهان همگی از آنها متنفرند. حتی اروپایی ها هم از تکبر و نخوت شما بیزار هستند. با این حال شما زمانی  برایشان دوست داشتنی و پذیرفتنی بودید زیرا در آن زمان خیلی از کشورها را از زیر یوغ استعمار و استیلای دیگر قدرت ها آزاد کرده بودید.

 رسم است که  مردم در روز سال نو برای کارهای بزرگ نیت می کنند. مسلما  شما هم تا الان فهرستی از همه کارهایی  که باید انجام بدهید تهیه کرده اید. اما آیا می شود از شما خواهش کنم تا در روند تغییری که وعده داده اید این ها را هم به نیات خود اضافه کنید؟

1-  کشتار مردم را متوقف کنید. آمریکا درهمه این سال ها برای نیل به اهدافش جان خیلی از انسان ها را گرفته است. شما نام جنگ را روی آن می گذارید اما جنگ های امروزی با سربازان حرفه ای صورت نمی گیرند که با هم بجنگند و هم را بکشند. جنگ های امروزی  کشتار صدها هزار مردم بی گناه است که در نهایت تمامی کشور نیز نابود می شود. جنگ  برای غارنشینان اولیه است . نیروهای نظامی خود  و برنامه های جنگ های آینده را متوقف کنید.

2- حمایت یک جانبه از جنیاتکاران اسراییلی را پایان دهید. آنها با سرمایه و سلاح شما است که دست به کشتار می زنند. بمب هایی که این روزها بر سر مردم غزه فرو می ریزد همه از سوی شما تامین می شوند.

3- از تحریم کشورهایی که قادر به مقابله به مثل با شما نیستند منصرف شوید. تحریم های شما در عراق بیش از 500 هزار قربانی داشت که بیشتر آنها کودکانی بودند که از کمبود غذا و دارو جان دادند. با این شقاوت چه نصیبتان شد؟ هیچ چیز غیر از نفرت قربانی ها و روشنفکران جهان.

4-  از تحقیقات و پژوهش های جدید دانشمندان خود که در نهایت منجر به ابداع سلاح های کشنده جدید می شود جلوگیری کنید.

5- مانع تولید سلاح های کشتار جمعی در کارخانه های خود شوید. سلاح های خود به جهانیان نفروشید.  این پول خون انسان هاست که به دست می آورید. کارهای شما مخالف تعالیم مسیح است.

6-  از دموکراتیزه کردن همه کشورهای دنیا دست بکشید. دموکراسی  شاید برای آمریکا کارآمد باشد اما برای همه کشورها به طور حتم موثر نخواهد بود.  مردم را به این دلیل که دموکرات نیستند نکشید.  نبرد شما  برای دموکراتیزه کردن سایر  کشورها فقط مردم را به جای دولت های مستبدشان به نابودی می کشاند.  در نهایت این شما هستید که به خواسته تان نمی رسید.

7- جلوی فعالیت  کازینوها را به عنوان بنگاه های مالی بگیرید. وام های سنگین را متوقف کنید و نگذارید که بانک ها  بدون پشتوانه مالی میلیاردها دلار سرمایه را در اختیار دیگران قرار دهند. با افراد سودجویی که با عملکرد خود به منافع بسیاری رسیده اند مقابله کنید.

8- پروتکل کیوتو و دیگر پیمان نامه های  بین المللی را بپذیرید.

9- به سازمان ملل و تصمیم اعضای آن احترام بگذارید.

 البته من پیشنهاد های دیگری هم داشتم که فکر می کنم برای تغییری که شما می گویید لازم باشد. اما به گمان من  خودتان به حد کافی دغدغه دارید که در سال 2009 میلادی به آن بپردازید.  

اگر شما حتی شمار اندکی از پیشنهادهای من را انجام دهید برای همیشه  به عنوان رهبری بزرگ در تاریخ و خاطر مردمان جهان به جای خواهید ماند. آن هنگام است که آمریکا دوباره کشوری قابل احترام  می شود. شاید فقط در آن زمان باشد که نرده و حفاظ های گرداگرد سفارت خانه های شما کمتر شوند.  

 در نهایت برای شما سالی خوش و ریاستی طولانی  آرزو می کنم.

 ارادتمند شما

دکتر ماهاتیر بن محمد

نخست وزیر سابق مالزی

1 ژانویه 2009

 ترجمه: لیدا هادی 



نهم ماه محرم، روز تاسوعا، منتسب به غیرت و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است، تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار، ادب و دلاوری بزرگ مردی است که با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.
نهم ماه محرم، روز تاسوعا، منتسب به غیرت و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است، تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار، ادب و دلاوری بزرگ مردی است که با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است. 
آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان تشنه کام باشند، لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند. 
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد. 
در این روز علاوه بر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) وقایع دیگری نیز که متصل به حماسه عاشورا هستند، رخ داده است که یکی از آنها ورود شمر به کربلا است. 
شمر بن ذی الجوشن که در دشمنی به اهل بیت پیش قدم تر از دیگران بود و با حرارت ویژه ای در واقعه کربلا حضور یافت، نامه شدید اللحن عبیدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رساند و او را از منظور عبیدالله باخبر کرد. 
پسر سعد که نسبت به صلح با امام حسین خوشبین و در این راه تلاش زیادی کرده بود، یک باره در برابر نامه عبیدالله قرار گرفت و راه گریزی برای خود نیافت. او یا باید با امام حسین نبرد می کرد و یا فرماندهی را از دست می داد و برای همیشه از دستیابی به حکومت ری محروم می شد.
پذیرفتن هر یک از این دو راه برای او دشوار بود، ولی حب ریاست و هوای نفس ، چنان بر وی غلبه یافته بود که بدون در نظر گرفتن قیامت و موقعیت دینی و اجتماعی امام حسین (ع) و قرابت وی با پیامبر، راه نخست را انتخاب کرد و با این نیت که می توان امام حسین را به شهادت رساند ولی پس از آن ، توبه کرد و در پیشگاه جدش محمد درخواست بخشش نمود، ولی اگر حکومت ری را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسید، تصمیم گرفت که فرمان عبیدالله را اجرا و با امام حسین به نبرد بپردازد. به همین جهت سپاهیانش را آرایش داد و آنان را آماده حمله کرد.
● امان نامه برای ابوالفضل العباس (ع) 
شمر، که فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر کلیدی و پلید واقعه کربلا بود، عصر روز تاسوعا، امان نامه ای از عمر بن سعد برای چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین یعنی عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدری امام حسین آورد تا آنان را از سپاه خداجوی و حقیقت طلب جدا سازد.
ام البنین ، همسر حضرت علی دارای چهار فرزند دلاور و فداکار بود که همگی در رکاب برادر و امامشان در کربلا حاضر بودند.
حضرت عباس که بزرگترین آنان است ، از شهرت به سزایی برخوردار بود. وی به خاطر جمال زیبا، قامت موزون ، دلاوری ، غیرت و شجاعت بی مانندش ، به " قمر بنی هاشم" معروف شده بود.
ام البنین از قبیله بنی کلاب بود که شمر بن ذی الجوشن نیز به همین تبار انتساب پیدا می کرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکی خیمه گاه امام حسین آمد و با صدای بلند فریاد زد: خواهرزادگانم کجایند؟
امام حسین که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیکن با شما قرابت و خویشی دارد.
حضرت عباس به همراه سه برادر خود نزد شمر حاضر شدند و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان من هستید، بدانید تا ساعتی دیگر شعله های جنگ برافروخته شده و از یاران حسین زنده نمی ماند. من برای شما امان نامه ای از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر اینکه دست از یاری برادرتان بردارید و سپاهیانش را ترک کنید.
حضرت عباس که کانون وفاداری و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دستهای تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . ای دشمن خدا، ما را دستور می دهی که از یاران برادر و مولایمان دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم . آیا ما را امان می دهی ولی برای فرزند رسول خدا امانی نیست؟... 
● فرمان حمله عمومی 
عمر بن سعد، پس از دریافت نامه عبیدالله بن زیاد احساس کرد، اگر در مبارزه با امام حسین تعلل بورزد، موقعیت خویش را از دست خواهد داد و شمر به جای او به فرماندهی سپاه خواهد رسید. بدین جهت در عصر تاسوعا بدون هیچگونه اخطار قبلی و با دستپاچگی تمام فرمان حمله عمومی به سوی خیمه های امام حسین را صادر کرد.
امام در این هنگام خیل عظیم سپاهیان دشمن را در روبروی خیمه های خود مشاهده کرد.
آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس را طلبید و وی را به همراه بیست تن از یاران فداکارش چون زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوی سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزی های بی حاصل آنان را جویا گردند. حضرت عباس به همراه یاران امام به سپاهیان دشمن نزدیک شد و از سرکردگان آنان پرسید: منظور شما از این حرکت بی جا و غوغاها چیست؟ آنان پاسخ دادند: از امیر عبیدالله بن زیاد فرمان آمده که باید بر شما عرضه کنیم و آن این است که یا در طاعت او درآیید و با وی بیعت کنید و یا آماده نبرد سرنوشت ساز باشید!
حضرت عباس فرمود: پس قدری تأمل کنید تا من این گزارش را به سرورم برسانم .
حضرت عباس علیه السلام ، پیام دشمن را به امام رساند. امام به وی فرمود: به سوی ایشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر و کار نبرد را به فردا واگذار کنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقداری بیشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا می داند که من به راز و نیاز با وی و نیایش در درگاهش چه قدر علاقمند هستم .
حضرت عباس پیام امام را به دشمن رساند. عمر بن سعد که مظنون به مسامحه کاری شده بود و شمر را رقیب خود می دید، از درخواست امام سرباز زد و گفت: برای حسین دیگر مهلتی نیست !
اما برخی از فرماندهان سپاه ، از جمله قیس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض کرده و گفتند: اگر سپاهیان کفر و شرک از ما مهلت می خواستند، ما دریغ نمی کردیم ولی از مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا دریغ می ورزیم؟ لازم است او را مهلت دهید. عمر بن سعد، ناگزیر درخواست امام را پذیرفت و پیام داد که یک شب را به شما مهلت دادم ولی بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر طاعت فرود نیاورید، فیصله کار را به شمشیر می سپاریم . در این هنگام ، آرامش نسبی حاکم گردید و هر دو سپاه به خیمه گاه خویش برگشته و منتظر فرا رسیدن روز بعد شدند...
یادداشت : خبرگزارى مهر


ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

... اندیشه هایم باز پرگشوده اند...... دیوار ها دوباره فرو ریخته اند ودل می اندیشید .....  آیا من نیز رها می کنم و به غزه میروم؟   آیا من نیز چراغی را که به خانه رواست به مسجد می کشم ......آیا من نیز قیام حسین (ع) را شهادت و جانبازی می نامم؟    آیا من نیز می روم ..... کورمیگردم .....چشم خود را بر خیانت دین فروشان می بند م......  یادم میروم رسول ام گفت ... نادان ام اگر از روزگار خویش بی اطلاعم ...... آیا من نیز خیابان خواب ها را رها میکنم تا به ثمره عیاشی های و دنیا خواهی های نصرا.. ها بروم .......آیا من نیز دینفروشان دیار خود را رها میکنم و به غزه می روم؟  اگرحسین بود امروز چه میکرد؟ اگر علی بود امروز چه می کرد؟    حال که من هستم ...مولا ...  چه  کنم ؟   ..... آسمان می بارد ...نه باران ... اشک ... نه برای کودک غزه ..... برای احمق بودن من .....!!!    که باغ قلهک را عامل جنگ غزه می دانم ... ونمیدانم دیروز مرد دوم ملت ام در سیستان به پیشواز یهودیی یی رفته بود !!!!!  

کودک زیبای ایرانی هم خون من ... آیا تو می اندیشی من تورا به آن کودک غزه میدهم ؟! 

ای زن زیبای ایرانی  آیا می اندیشی من تورا به فریب حزب ا.. می دهم ؟

 

نه نه  نه  نه  نه   نه  نه

من آن کاری را می کنم که دل ام گفت بکن.......

با تو می مانم   ای کودک خیابان خواب ایرانی ام ........با تو می مانم ای زن ستمدیده ایرانی ام ...... با تو می مانم ای مرد فریب خورده در سهمگین طوفان بهمن ۵۷ ..........با تو می مانم ... چون ایرانی ام ...  چون  ایرانی ام و نام ایران ام را در پاکی دوری از دین فروشان همه جا نجوا میکنم...

ای ایران دوستت دارم .....   پاک باشی از دامن فریبندگان ومزدوران و دین فروشان ...

آمین

 

 




















روز آخرامسال هم رسید ...سریع با خبرهای خوش و هم غریب و شاید نیز اندکی تلخ ...

سال را چشم انتظار تو بودم .... تا بیایی ... هنوز می مانم تا بخواهی  یکبار دیگر بودن مان را .....



 

سلام

کجایی کجایی ... ای جان کجایی تو ....

 

 


هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست
.
.
.
.

در دیری ست که پای تو بر آ ن نهاده شده است.....  قلب ام جای پای تورا .... بوی دامن ات را هرگز فراموش نکرده .....  تا بازگردی بیدار می مانم .........






روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا

عاشورا

 

... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د

عمامه پیغمبر بر سر و....... د

آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

منبع:

حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی