تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد

http://nooronar.com/besmellah/



نوشته های دلنشین ...... زیبا ..... بوی عرفان .... نیاز کودکی نا تمام  من 




ادامه مطلب

با سایه ها از تو  می گفتم .....


و با تو روشن می شد وجودم ......


در سبزه ها دست پرورده  خود را پنهان می کردم .....

و در تابلو ها  ساعت ها می خواستم خیره گردم ....

و به شیطنت های پسرانه  نظاره کنم .....

تا کس نداند عاشق بودن در مهرماه و مردن به فروردین   ... من را  نشانی بوده است .....






http://sonycybershot.persianblog.ir/post/18/






در مورد روز ولنتاين روز عاشقان

روز ولنتاين يا روز سينت ولنتين يك روز تعطيل در تاريخ 14 فوريه ميباشد كه توسط بسياري از مردم جهان تجليل ميشود.

در غرب مرسوم است كه در اين روز عاشقان علاقه خود را نسبت به يكديگر ابراز ميكنند. اين ابراز علاقه معمولا توسط فرستادن كارت ولنتاين ، تقديم گل و فرستادن شيريني انجام ميشود.

گلش بايد گل رز باشه!

شيرينيش بايد شكلات باشه!

معمولا شمع و يك نامه عاشقانه هم ميفرستن.

هويت روز ولنتاين مبهم است و 3 روايت در مورد آن ذكر شده:

روايت اول:

جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و جنگلها روميان يك سگ و دو بز نر را قرباني كرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر كسي كه ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميكشيدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميكند. همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!

كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.

ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. زماني كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمراني ميكرده. كلاديوس دريافت كه مردان مجرد از آنجايي كه همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام كرد. ولنتاين كه اين حكم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان كلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يكديگر در مي آورد. هنگامي كه اين عمل ولنتاين بر ملا گشت كلوديوس حكم اعدام وي را صادر كرد.

خود ولنتاين نخستين فردي بود كه براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي كه در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: “از طرف ولنتاين تو.” اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.

ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي كليسايي در سال 350 پس از ميلاد بنا گرديد كه پيكر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاك سپاري ولنتاين ميباشد.

پاپ اعظم GLASIUS فردي بود كه روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين كفرآميز لوپركاليا كه مختص كافران بود كرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين كار به لوپركاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يك نام قديس را از گلدان بيرون ميكشيدند كه ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را الگو قرار داده و در خود متجلي مي ساختند.

روايت دوم:

در دوران كلاديوس مسيحيت به شدت سركوب ميشد. ولنتاين نه تنها كشيش و مبلغ مسيحيت بود بلكه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب كشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. كلاديوس پس از اينكه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.

كهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وي زماني كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.

روايت سوم:

روايت ديگر حاكي از آن است كه ولنتاين يك مسيحي بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجايي كه وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما كودكان كه به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين كودكان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد اعدام شد.

برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.

منبع : وبلاگ فلانوس



بالاخره با اینکه می خواستم حالا حالا ها نیاد اومد ......  انگار

 طرفدارهای اومدنش بیشتر از من و مایی بود که ولنتاین بوی زیبایی

 نداشت و کهنه بودن خاطرات دیروز مان را بهمراه داشت ..... 



می خواستم امروز رو نگهش دارم و بعد یکشنبه بیاد  15 فوریه ..... 

اما نشد ..... باید پذیرفت  که عشق حاکم دنیاست ......  عاشق باش

 دوباره پسر تا همراه انانی که به ره عشق شده اند تو نیز جاری

 گردی ... جاری شدن  برای زنده شدن .....  برای بودن ...  و

 دوباره دوست داشتن همان یار قدیمی ... بیش از پیش تا اخر آخرش

 ........ 



Valentine's Day or Saint Valentine's Day is an occasion celebrated on February 14 by many people throughout the world. In the West, it is the traditional day on which lovers express their love for each other by sending Valentine's cardspresenting flowers, or offering confectionery. The holiday is named after two among the numerous Early Christian martyrs namedValentine. The day became associated with romantic love in the circle of Geoffrey Chaucer in the High Middle Ages, when the tradition of courtly love flourished.





 

از دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

My heart is nostalgic from my bichrome friends...I immolate to my enemy that is homochromatic.

--------------------------------

دیل کارنگی می گوید :«تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد.»

Diel says: a smile has no price but has so profit.

--------------------------------

«در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن، بیش از نیاز به نان است.» مادر ترزا

In this world needs to love and being loved is more that bread.

--------------------------------

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد...غمهای زمانه را فراموشم کرد

It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)

--------------------------------

ای داد دوباره کار دل مشکل شد...نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد...پامال سبکسران سنگین دل شد

Oh again my heart work get hard...I can't be unwitting from my heart

A love that I acquired hardly...was been trampled with some light headed ones.

--------------------------------

عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.»دوسنت اگزوپری

Love is a way that I help you on it to be more near to your fact not to what I want.

--------------------------------

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**دکتر علی شریعتی**

Don't be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don't love you...

--------------------------------

عشق تو تعطیلی نداره ،‌به فكر خودت نیستی فكری به حال خستگی ما بكن
ما هر روز تا دیر وقت خرابتیم ...

Your love in my heart doesn't have rest, you don't worry about yourself be worry about my tiredness, I am your gaga everyday to late hours at night.

--------------------------------

زندگی درك همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده كه امروز دریغم كردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.

Life is to understand today; yesterday was full of you, May this smile that you withhold it today was our last fortune to be together.

--------------------------------

به نام خدایی كه هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفرید ...

In the name of God who created the life with death, created the colorless friendships, created the life with colors, the love colorful, the rainbow in7 colors, the moth in 100colors & created me nostalgic...

--------------------------------

تا حالا دیدی کسی به اس ام اس حسودی کنه ؟ من حسودیم میشه ! چون اس ام اس می تونه بیاد پیشت اما من نمی تونم بیام!

Did you know one that envy sms? I envy! Because the sms can come to you but I cant!

--------------------------------

شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ...

I send you a sms at night to say: my world is as dark as night, I am alone just as moon, I am small as stars, but I love you as the gauge of this sky that has no limit.

--------------------------------

اگه مردونگی مُرده ، اگه رفاقت رنگ باخته ، اگه عشق دیگه معنا نداره ، اگه دنیا پُره نامردیه ، اگه آرامش خواب و رویاست ...به تو چه !!! تو اس ام اس بده !

If the manhood died, if the friendship went colorless, if the world is full of cowards, if the solace is jusr a dream, what is that to you? You send just sms!

--------------------------------

گفتی تو دلم اول و اخر خودتی
از هرچه که دارم بهترینش خودتی
خندیدم و زیر لب مکرر گفتم
شاهزاده ی قصه های من خر خودتی!!!

You said: you ere the first & the last in my heart

You are the best of mines.

I laughed and told in my heart:

O prince of my stories, you are stupid yourself.

--------------------------------

اس ام اس خوشحالی پی در پی
اس ام اس دلخوشی بیكاران
در فرودست انگار یك نفر منتظر است
پس خسیسی نكنیم !

Sms is continuate happiness

Sms is cheer of idles.

One is waiting somewhere

So don't be stingy.

--------------------------------

نمی دانم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگه را می شناسن. و نمی دانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه مرا نمی شناسی

I don't know how the greenfinches can recognize each other, & I don't know how many are look like me that you don't know me!

--------------------------------

به اندازه یک کیلو خاکشیر دوستت دارم. اگر شمردی می فهمی چقدر دوستت دارم

I like you as the gauge of dust, if you account you will know how much I love you!

--------------------------------

وقتی بدانم که یک لحظه به یادم هستی، تمام عمرم را فدای آن لحظه می کنم

If I know that I am your mind just a moment, I will immolate my all life to that moment!

--------------------------------

در ساحل سرخ دلت اسم کسی را حک نکن. به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره شک نکن

Don't carve ones name in you heart beach, don't be in doubt about my love.

--------------------------------

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست؛ گاه سکوت است و گاه لبخند است گاه نگاه است و گاهی فقط یه اس ام اس

Love isn't sayable always, sometimes it is a silence, & sometimes it is a smile, sometimes a glance & sometimes a sms!

--------------------------------

گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.

Though you don't remember me but I am/I have hope of a message you don't send!

--------------------------------

هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم

Hey you! You have just 3choice:

1. To be with me

2. I be with you

3. We be together (intoto).

--------------------------------

در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم

In my amiable dream's sea, I search the colorful ammonite of dream, may I find pearl of your dream!

--------------------------------

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست حاجت به بیان نیست كه از روی تو پیدا ست من تشنه ی یك لحظه تماشای تو هستم افسوس كه یك لحظه تماشای تو رویاست

What is my heart fault that you are beautiful, there is no need to say that you it appears in you face, I am thirsty of seeing you just one moment, alas that this is just dream!

--------------------------------

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

When God like his slaves, there is no need to his slaves / I mollycoddle ones swank to fondle everyone

--------------------------------

روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم

A day that part the love, they give the flying to you...they gave the cage to me, music to you...they gave grief to me & I am a desert that is thirsty or raining, I am like the soil & my enemy that is stream make this music for the sake of you...

--------------------------------

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

We told bye 100times everyday, but I knew the real mean of saying bye when I bury you.

--------------------------------

تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته ، گر چه دوری از کنارم یاد تو در دل نشسته.

My lone tree of my memories is in the beach, you are away but your memory is in the heart.

--------------------------------

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

Patience is painful, & forgetting is more painful, but the most painful it is that you don't know you should forget or wait.

--------------------------------

شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از شرمساری میان گریه هایش گفت آری

One day I asked him: do you love anyone except me? He cried from embarrassment and told slowly: yes!

--------------------------------

عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

Love is lullaby of rain at nights/ is sprinkle of rain behind windows/ is moment of dew & petal of Yas/ is the moment of extrication of the birds/is the moment of being with you/ is the last refuge of me.

--------------------------------

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من.

If you even have nothing in this world, be sure that 3is always for you: the kind Allah, the good thoughts, my small heart!

--------------------------------

توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:
1- همسر
2- هندوانه

In the life choose of 2 is so difficult:

1. Consort

2. Melon

--------------------------------

در كوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!

In the alleys of love I was searching you / in fact it was night I feared and came back!

--------------------------------

زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند.

A life without love is just like a garden without sun that its flowers are died.

--------------------------------

اگه کوه باشی استواری ... اگه رود باشی روانی ... اگه کوه باشی بلندی اگه آسمان باشی وسیعی ... اگه خورشید باشی پر حرارتی اگه آدم باشی یه اس ام اس می فرستی!

If you are mountain you are constant...if you are river you are fluent...of you are mountain you are tall, if you are sky you are ample...if you are sun you are hot...if you are human you send a sms!

--------------------------------

مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودی عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو میگم كه بازنده منم...

It wasn't important that I felt so grief, I flicker away of you, you was important o my love! Not my breaking story, I tell you with honor of your love that: I AM THE LOSER

--------------------------------

معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو ....

The teacher said(s) I said: She. The teacher said (w) I said: With her. The teacher said (b) I said: Beside her. The teacher said (d) I wanted to say: Divorce, the teacher said: don't say...

--------------------------------

عطر حرفات واسه من بوی گل شقایقه . تو رو دیدن واسه من قشنگ ترین دقایق

Your words smell is like a smell of corn poppy, & meeting you is the most beautiful moments of me.

--------------------------------

غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر / شادم كه جز این نیست مرا همدم دیگر .

I have no other grief except your grief / I am happy that I have no other comate

--------------------------------

تمام امید آسیابان به وزش باده تا آسیابش از کار نیافته ، قلبم آسیاب ، خودم آسیابان و نفسهایت باد...!

All hope of miller is wind that his mill can work always, my heart is mill, I am the miller & your breathe is wind...

http://www.elder.blogfa.com/post-410.aspx
امیر حسین چهارشنبه بیست و سوم بهمن 



http://iran-uk.com/article.php?id=21464

http://www.4shared.com/file/87448904/e4a194e1/Aref_-_01_Bogzar_Ze_Man_Ey_Ashena.html


بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگرگذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تودیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تودیگری
در قلبم جایت رانمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تودیگری
در قلبم جایت رانمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تودیگری
در قلبم جایت رانمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تودیگری
در قلبم جایت رانمیگیرد

.

دوستت دارم بانوی گل ام ......

 




.

.

چه اشکال داره آدم  سکوتش سرشار از ناگفته ها نباشه ....... 

از ترس گفتن دوستت دارم باشه .

.


بگویم دوستت دارم و بعد  انقدر بدوم تا   دور از تو گریه آرامم کند 

.

.

یا بمانم خیره در چشمانت و تنها شعری نو را بسرایم ...... 

دل بری های تو .... نمایان گر عشقی بود که در دل من نشسته بود ..... 


فراموش ناشدنی هستند و هرروز هم نو تر می شوند ..... 

همنورد همیشه  یار و دل دارم  دوستت دارم  تا مرگ  ... و بعد از ان ...... 





نویسنده: پائولو کوئیلو
مترجم: دکتر بهرام جعفری

http://ebooks.ketabnak.com/redirect.php?dlid=1109&ENGINEsessID=a7c1dbcf31c52996aad4b7e4e7785ea5



مجموعه‌‌ نوشته‌های‌ کوتاه، حکایت‌ها و تاملات‌ و برداشت‌های‌ پائولو کوئلیو، نویسنده‌ی‌ صاحب‌نام‌ برزیلی، از جهان‌ هستی‌ و زندگی. مجموعه‌ی‌ نگرش‌ها و برداشت‌های‌ کوتاه‌ پائولو کوئلیو که‌ در ظاهر بدون‌ پیوستگی‌ می‌نمایند، اما در این‌ مجموعه‌ به‌ تار و پود هم‌ بافت‌ زیبایی‌ می‌بخشند که‌ هریک‌ وظیفه‌ و افسانه‌ی‌ شخصی‌ خود را دارد. این قطعات که از منابع و فرهنگ ها و کشورهای گوناگون الهام بخش پائولو کوئلیو بوده اند، حاصل همکاری او با روزنامه فولیا است. او خود می گوید: "این کتاب، پندنامه نیست، تبادل تجربه است."

کوئلیو در مقدمه این کتاب میگوید: «مکتوب، کتابی از نصایح و پند نبوده، بلکه مجموعه ای از تجربیات حاصله میباشد. قسمت اعظم آن تشکیل شده از آموزشهای استادم به من در طی 11 سال طولانی از همزیستی در کنار یکدیگر میباشد. بخشهای دیگر، قطعه داستانهائی از دوستان و یا اشخاصی میباشد که با آنها حداقل یکبار تماس و برخورد داشته ام، اما برای من پیامهائی فراموش نشدنی به همراه داشته اند.
سرانجام، کتابهایی وجود دارند که من آنها را خوانده و یا داستانهایی که در هر حال متعلق به میراث روحانی نسل بشر هستند و مورد استفاده من قرار گرفته اند.
مکتوب در واقع متولد یک تماس تلفنی آلیسنو لیته، نوه پسری رئیس بنگاه نشد "دفترچه ای با ورقهای درخشان" در سائوپائولو میباشد. من در آن زمان در آمریکا بوده و پیشنهادی در زمینه تالیف این کتاب، بدون آن که دقیقا بدانم که قصد نوشتن چه مطلبی را دارم، دریافت کردم. اما آن دعوت به همکاری، تحریک آمیز بوده و من تصمیم به رفتن به جبه و روبرو شدن با مخاطرات گوناگون آن گرفتم.
با مواجه شدن با نوع کاری که میطلبید، تقریبا از انجام آن منصرف شدم، چرا که علاوه بر آنکه برای معرفی کتابهایم باستی سفرهای زیادی به خارج از کشو انجام میدادم، ستون روزنامه ای که در آن من هر روز مطلب مینوشتم دچار وقفه میشد. معذالک نشانه هایی به من میگفتند که در آن کار را انجام دهم: نامه ای از یک خواننده به دستم میرسید، دوستی دست به انجام تفسیری میزد، شخصی به مکن بریده هائی از جراید را نشان میداد..
به تدریج این مطلب را آموختم که در متون تالیفی خود مستقیم و بی طرف باشم. همچنین مجبور به خواندن مجدد متونی که مینوشتم بودم و لذت این کار زایدالوصف بود. در ضمن به هنگام استفاده کردن و نوشتن کلمات و سخنان استادم احتیاط بیشتری به خرج میدادم. درکل، به تمام چیزهائی که در اطراف و حول و حوشم میگذشت، بعنوان انگیزه و دلیلی برای نوشتن مکتوب توجه داشته و نگاه میکردم. و این امر تا اندازه ای مرا غنی ساخت که حتی امروز هم بابت این وظیفه روزانه، احساس شعف میکنم.»

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، راهنما را مطالعه کنید.

» توسط: Hamid 
نگارش ایمیل برای Hamid سایت Hamid در تاریخ ۰۹.۰۳.۱۳۸۷
» حجم 2.13 مگابایت; زمان لازم برای دریافت 4,236 دقیقه با
ISDN
» نوع فایل کتاب:
PDF
» مجموع دریافتها: 2083

» کتابناکهای مرتبط:
جایی در بهشت 
یازده دقیقه 
هفت گناه کبیره

 


خبر اختصاصی: آغاز فروش بلیطهای نیم بهای نوروزی ویژه سال 1388
اخبار مالزی - خبر مالزی

خبر اختصاصی بیا تو مالزی: شرکت سیواک امسال هم برای پنجمین سال متوالی اقدام به برگزاری پروازهای نیم بهای چارتر شرکت هواپیمایی با شرایط ویژه نموده است (جهت دیدن مشروح خبر بر روی ادامه متن کلیک نمایید)...





متن کامل این اطلاعیه به شرح ذیل می‌باشد: 

احترامآ "شرکت سیواک" افتخار دارد به اطلاع هموطنان عزیز مقیم مالزی برساند که پروازهای چارتر نوروز 1388 با شرایط زیر برقرارمی باشد ، ایرانیانی که علاقه مند هستند سال نو شمسی در کنار خانواده و عزیزان خود باشند میتوانند از امروز نسبت به خرید بلیط اقدام نمایند :

پرواز به ایران (رفت) : تاریخ پرواز به  تهران 20 و 21 مارس از KLIA  به  ایران

پرواز به مالزی (بازگشت) : تاریخ برگشت به مالزی2 و 3 آوریل از فرودگاه بین المللی امام خمینی

* قیمت بلیط دو طرفه برای بزرگسال 1310 رینگیت + 190 رینگیت عوارض فرودگاهی

* قیمت بلیط دو طرفه برای کودکان زیر دوازده سال 985 رینگت + عوارض فرودگاهی

* قیمت بلیط کودک زیر دوسال (اینفنت) 130 رینگیت + عوارض فرودگاهی

همانگونه که مستحضرید پروازهای "چارتر" قابل تغییرتاریخ ، تمدید مدت و یا عودت مبلغ بلیط خریداری شده نمی باشد.

 برای خرید بلیط میتوانید وجه ان را بصورت نقدی به شرکت سیواک روبروی "بریتیش کانسیل" تحویل داده و یا به حساب شرکت به مشخصات زیر واریز کرده و رسید انرا به دفترشرکت تحویل نمایید :

Bank: RHB-KLCC Branch                                                                                                                                                                               

Beneficiary: SEWAC Travel & Tours                                                                                         

Account Number: 21413800107862                                                                                                                 

شرکت سیواک از روز یکشنبه 8 آوریل برای فروش بلیط باز است و الویت با عزیزانی است که قبلا ثبت نام کرده اند .

برای کسب اطلاعات بیشترمیتوانید با تلفن های شرکت سیواک با ما در تماس باشید .


 
South East West Asia Corporation(SEWAC) SDN .BHD

Office: +603-21454848 (5 LINES)
Fax   : +603-21458484 

NO : 1/17 BANGUN ANGKASARAYA JLN AMPANG 
KUALA LUMPUR 50450

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 21 بهمن، 1387 توسط 


روزگار زیبایی است ... 

از نام دیگران به تفع خود بهره جستن .......

می دانم این قلم  تو نیست ........ 

از خاندانی با سواد اینگونه نوشتن نمی آید .....

شاید همانانی  که عرب زاده هستند و بر درب خانه خانوم شیرین عبادی  

لغت "عجوزه" را با  اجوزه می نوبسند امروز به نام  خاندان پهلوی نوشته باشند ..... 

خداشان مستدامشان بادا ....... 



فال روز يكشنبه 8 فوريه 20 بهمن

فروردين

در شرايطي كه هر كس سعي مي كند زير پاي رفيق خود را خالي كرده يا از پشت به او خنجر بزند بايد فقط به خدا پناه برد واز او كمك خواست تا دوباره دوستي ها را زنده كند و به رفاقت ها معني دهد.
 
ارديبهشت 

 
هوس هاي آدمي گاه او را به سوي چيزهايي مي كشاند كه جز دردسر چيزي را به همراه نخواهد داشت. اينجاست كه بايد با چاقوي عقل و خردمندي كردن اين هوس ها را زد و خود را آسوده خاطر داشت.
 
خرداد

رفته رفته حاصل تلاش ها و كوشش هاي گذشته آشكار مي شود درختي را كه ديروز كاشته بودي امروز به ثمر خواهد نشست و تو را از ميوه هاي رنگارنگ و پر شكوه آن برخوردار مي سازد.

تير

 
به همان چيزي بايد عمل كرد كه وجدان آدمي بر آن گواهي مي دهد بعضي هيجانات و احساسات چشم و دل آدمي را كور مي كنند و راه را به روشن شدن حقايق مي بندند بايد مراقب بود.

مرداد 
 

بهتر است حرف آخر را همين ابتدا بزني و خود را خلاص كني . وقتي قاطعيت و استواري باشد وسوسه ها و ترديدها به كناري مي رود طول دادن برخي مسايل زيان آور خواهد بود.

شهريور  

از دوستي حرف هايي مي شنوي كه قابل انتظار نبود. مدتي را بايد صبر كرد تا علت و ريشه هاي اين برخورد بر تو روشن شود پس از آن مي توان تصميم لازم را گرفت و در بعضي امور تجديد نظر كرد.

مهر 


متولد ماه مهر ! اي كه خصلتي چون ترازو و در اعتدال داري اميد اين كه اين بار ترازوي اعمالت به نفع تو راي دهد و گرنه برخي از دوستان محبوب ممكن است از تو فاصله بگيرند.


آبان

آنچه را براي تو نيست رها كن بيهوده به چيزي كه در واقع به تو تعلق ندارد چنگ نزن سهم تو نيز در جايي ديگر محفوظ است و تو از كشف و استخراج آن ناتوان نخواهي بود.


آذر


بهتر است دوباره به همان روش سابق خود بازگردي و با تساهل و تسامح اين موضوع را حل و فصل نمايي. مدارا كردن با ديگران خويي پسنديده و انساني است كه هر كس از آن برخوردار نيست.


دي


قلب هميشه سرگردان و حيران است و در يك تپش دائم به سر مي برد اگر چنين نبود نا م ديگري بر آن مي گذاشتند اتفاقا در اين تپش هاي دائمي است كه راهنمايي مي كند و به زندگي جان و حيات مي بخشد.

 
بهمن


در اين شرايط سخت بايد در كنار همسر خود باشي و با تمام قدرت از او حمايت كني زيرا او به حمايت و پشتيباني تو نيازمند است پس از يك دوره سختي نوبت آساني خواهد بود.

 
اسفند


فردي در كنار تو قرار مي گيرد كه مي خواهد خالصانه تو را ياري دهد مطمئن باش اين اعتماد است كه اعتماد متقابل را به وجود مي آورد و تا وقتي كسي بنا را بر آن نگذارد پيشرفتي حاصل نمي شود.


"تایپوسام" نزدیک است
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1387 ساعت 2:07 بعد از ظهر
منبع : ایران مالزی
تعداد بازدید : 206
پیش بینی می شود امسال بیش از یک میلیون و سیصد هزار نفر از سراسر دنیا در این مراسم شرکت کنند.

غار "باتوکیو" این روزها خود را برای برپایی مهم ترین مراسم هندوها در سال 2009 آماده می کند.
"تایپوسام" جشنواره ای مذهبی است که هرساله در این غار برگزار می شود و هزاران نیایشگر و بازدیدکننده را به خود جلب می کند. 
اگر تاکنون فرصت دیداراز این مکان دیدنی را که یکی از مقدس ترین مکان های مذهبی برای هندوها در مالزی محسوب می شود نیافته اید حتما این روزها سری به آنجا بزنید.هرچند که هرروز مراسم مذهبی در این مکان برگزار می شود.  
این غار در سی کیلومتری شمال کوالالامپور واقع شده و به راحتی می توان  با اتوبوس یا تاکسی به آن رسید. به هرحال دیدن مهم ترین مکان مذهبی هندوها در کوالالامپور و عکس انداختن در کنار بزرگترین مجسمه  بودای ایستاده ، انگیزه کافی را برای برنامه ریزی یک بازدید چند ساعته از این غار ایجاد می کند. 
هرچند  که دیدن افرادی با ظاهری متفاوت که برای ادای نذر خویش به سوی غار اصلی می روند یا نوزادان خویش را برای تبرک کردن به سوی آن حمل می کنند همچنین تماشای میمون هایی که مشتریان پروپا قرص موزها ونارگیل های نذری هستند و فکربالارفتن از 272 پله به خودی خود بر جدابیت این دیدار می افزاید. 
"تایپوسام" نیز فرصتی است برای مشاهده معتقدینی که از شب قبل از مقابل معبد ماریام با پای پیاده به سوی غار باتو کیو حرکت خویش را آغاز کرده اند و صبح روز بعد دسته به دسته برای ادای نذر خویش و عبادت به غار می رسند. مریدانی که کوزه های بزرگ نذری خو د را با قلاب هایی فلزی به بدن خویش متصل کرده اند. 
امسال این جشنواره مذهبی در روز 8 فوریه (یکشنبه) برگزار می شود. پیش بینی می شود در این مراسم نزدیک به یک میلیون و سیصد هزار نفر متشکل از مریدان و گردشگرانی که برای تماشای این مراسم آمده اند شرکت کنند. سال گذشته بیش از یک میلیون نفر در این آئین شرکت کردند.
طی ماههای گذشته بیش از 640 هزار رینگیت برای توسعه امکانات اولیه رفاهی در این مکان هزینه شده است و برای استقبال از شرکت کنندگان در مراسم امسال بیش از 600 فروشنده آماده ارائه خدمات خواهند بود.
در همین حال و به منظور تامین امنیت این برنامه یک هزار نیروی پلیس در روز اجرای آن در محوطه اصلی و مناطق اطراف مستقر خواهند بود.
مسئولین برگزاری این مراسم اعلام کرده اند که امسال برای اولین بار و به مدت 15 دقیقه برنامه آتش بازی در شب تایپوسام به نمایش گذاشته خواهد شد.
از علاقه مندان به شرکت در این مراسم نیز خواسته شده است به لحاظ ازدحام زیاد جمعیت در محل برگزاری از پوشیدن جواهرآلات یا حمل مبالغ زیاد پول خودداری نمایند.
پس اگر علاقمند به آشنا یی با آداب و سنن سایر مذاهب هستید فرصت را از دست ندهید..... "تایپوسام" نزدیک است.

 گزیده ای از تصاویر این مراسم در سال گذشته :

 

 

 

 

 

 

 



دوباره دل هوای دوستی را کرده که هنوز در من جاری است .... ای دوست مرا در کنار حویش پذیرا باش ...



حرفهای دل شیدایی            .......................

 

در دین آنان  آمده است   که نظافت و پاکیزگی نشانی از ایمان است ..... ایمان به چی ؟ کدام ایمان که در تکاپوی دیدار یم زیباروی از کف میرود  و حتی کنترل خواسته ایمان پذیرای خود را نیز ندارند....  دانستم باز آنچه وعده داده شده بوده بسی متفاوت از اینی است که کنون برامان رقم خورده .....

الهی در اوج چه ایمان باشد و چه نباشد .... آدم بودنم رابه من بازگردان ..... بی دین و دست و پا بندی .....  برای ره پرواز را در پیش گرفتن .......


آمین



فروردين

ممكن است اتفاقي رخ دهد كه در ظاهر نگران كننده بود و مطلوب  تو نيست  اما اين حوادث در نهايت به نفع تو خواهد بود . بنابراين دلشوره و نگراني را از خود دور كن و بكوش تا ازموقعيت هاي پيش آمده به نفع خود استفاده كني.
 
ارديبهشت 

 
وقتي زندگي شيرين باشد. همه آروز مي كنند كه تا ابد چنين باشد. اما به محض اينكه مشكلي پيش مي آيد مي خواهند همه چيز را يك باره عوض كنند. اين نگرش منطقي و درست نيست و بايد آن را تصحيح كرد. 
 
 
خرداد

با ديگران بايد برخوردي ملايم و نرم داشت. بيهوده گير يك قلب كه به رگ ها خون مي رساند. بايد به رگ هاي زندگ حيات شادابي بخشيد تا در نهايت زندگي شيرين و دلچسب شود.

تير

 
اين شور و هيجان توست كه به زندگي جاني دوباره مي بخشد. مثل يك قلب كه به رگ ها خون مي رساند. بايد به رگ هاي زندگي حيات و شادابي بخشيد تا در نهايت زندگي شيرين و دلچسب شود.

مرداد 
 

با وقوع هر اتفاق كوچكي نبايد كنترل خود را از دست داد و نسبت به همه چيز بدبين شد. بهتر است با دور انديشي و خردمندي ريشه هاي اختلافات و كشمكش ها را شناخت و آنها را برطرف كرد.


شهريور  

آسمان بخت و اقبال تو هميشه صاف و آفتابي خواهد بود. ابرهاي تيره آرام و آرام به كناري رفته و روزهاي بهتري از راه خواهد رسيد. با نگاهي مثبت و سرشار از اميد زندگي خود را بايد آغاز كرد.

مهر 


كساني كه قلب خود را به مرخصي مي فرستند. روابط عاطفي آنها دچار ركود و خاموشي مي شود. بايد چراغ دل را هميشه روشن نگه داشت تا بتواند اين فضاي راكد و كسالت آور ا تغيير دهد.

آبان

از اين فال ها نمي توان توقعي جز يك سرگرمي و تفريح داشت. اگر حرفي در آن زده مي شود صرفا براي روحيه دادن و اميد بخشيدن است . زيرا بدون اين اميد زندگي تلخ و كم رونق خواهد بود.


آذر


رفتار ديگران ممكن است تاثير نامطلوبي خود بر جاي گذاشته و تو را عصباني كند. پيش از هر گونه قضاوتي بايد با صبر و حوصله مسايل را تجزيه و تحليل كرد تا راه حلي منطقي به دست آيد.


دي


در واقع اين زياده خواهي هاي ماست كه دردسر درست مي كند از قديم گفته اند قناعت گنجي است كه هرگز پايان نمي پذيرد بايد با قناعت زندگي آرام و بدون دغدغه اي را تجربه كرد.

 
بهمن


روزهاي آينده روزهاي آسان تري خواهد بود بهتر است خود را با شرايط موجود تطبيق دهي تا تلاش هاي تو به نتيجه برسد. با دوستي آشنا مي شوي كه روحيه تو را تقويت مي كند.

 
اسفند


تنهايي جزيره اي است كه با ورود به آن احساس آرامش و آسودگي خيال مي كني . بعضي وقت ها مي توان از هياهوي شهر و روابط پيچيده آن به اين جزيره پناه برد و نفس تازه كرد.



Astronomy Picture of the Day

Discover the cosmos! Each day a different image or photograph of our fascinating universe is featured, along with a brief explanation written by a professional astronomer.

2009 January 26 

AE Aurigae and the Flaming Star Nebula 
Credit & Copyright: Jorge Garcia

Explanation: Is star AE Aurigae on fire? No. Even though AE Aurigae is named the flaming star, the surrounding nebula IC 405 is named the Flaming Star Nebula, and the region appears to harbor red smoke, there is no fire. Fire, typically defined as the rapid molecular acquisition of oxygen, happens only when sufficient oxygen is present and is not important in such high-energy, low-oxygen environments such as stars. The material that appears as smoke is mostly interstellar hydrogen, but does contain smoke-like dark filaments of carbon-rich dust grains. The bright star AE Aurigae, visible near the nebula center, is so hot it is blue, emitting light so energetic it knocks electrons away from surrounding gas. When a proton recaptures an electron, red light is frequently emitted, as seen in the surrounding emission nebulaPictured above, the Flaming Star nebula lies about 1,500 light years distant, spans about 5 light years, and is visible with a small telescope toward the constellation of the Charioteer (Auriga).


در زندگی هر آدمی روزهایی نقش بسته است که هرگز رنگ فراموشی و غبار خاموشی را به خود نگرفته اند.....روزهایی پر شاد... پر درد ... پر اشک ... پرمهر.... پرتپش و یا پر تو ........ در زندگی من نیز  ... برگ تقویم  روزهایی را با حوصله ورق میزند .... روزهایی با خاطره ... با تو .... و بوی تو ........  

 

هر سال عمرم ..... هشت بهمن ..... یعنی شاید تولد ..... شاید حضور ... شاید دوباره انتخاب شدن ...... هر سال عمرم دوباره هشت بهمن که میرسد ..... دل تو را به یاد می آورد ......  

 

امسال هشت بهمن  نه ساله شده ام .... میلاد تازه ام رادر سال یکهزار و سیصد و هفتاد وهشت از خود خود رب گرفته ام ............

هشت بهمن هفتاد و هشت ... یعنی سلام ... به تو و به زندگی دوباره ...........   در برگ هشت بهمن هفتاد هشت زندگی ام که هنوز بوی تازگی خود وسوز سرمای برف را دارد ... اندکی اشک آرام ام میکند ....... اندکی بغض اماده ام میکند ..... تا جرات نوشتن ان روز را دوباره پیدا کنم ...... سردم شده است ...... اونروز هم سرد بود .... نترسیده ام چون اونروز هم نترسیده بودم ..... دیدمت   خدایا ... آیا امروز نیز می بینمت ...... دست ام را گرفتی .... باز امروز می خواهی آن را بگیری ..........

 

........ گفته بودم هروقت میرم کوه من ، تو خدایا با هم هستیم .... اما حیف که تا ندیدند  باور نداشتند .......

دوباره گفتم که صدها بار گفته ام .... تو  .من . بانو .... ما را دوست داری و ما نیز عاشق توییم خدایا ....... کلوگان ... همنورد .... رویا ... امیرحسین ....دلبر ........گفتم که خدا دوستمون داره اما باور نکرده بودند .....

صبح با اتوبوس ساعت شش و سی دقیقه از سه راه تهرانپارس رفتم به سمت کلوگان ..... در جاده تلو ....در تاریکی هوا ... در برفی زیبا خود را دیدم ...... عالی بود ... عالی ..... خط لاستیک اتوبوس ما  باز کننده جاده است ..... ماییم تنها در این جاده .......در تنهایی خواسته بود ... قاطی کرده ام ....... و نوک دماغم را به شیشه فشار داده ام .....و آواز می خوانم ... اگر کسی جز من عاشق و دو سه مردم محلی و راننده در اتوبوس نیست .......  مناجات با رب را دارم ... شکرش از اینهمه زیبایی ...... میداند  که دیوونه برف و سرما و بارش ووو سپیدی هستم ......  ساعت هفت و ده دقیقه کلوگان تنها مسافری بودم که پیاده شدم .... و اتوبوس با سه نفری به پیش رفت ..... برف زیبا می بارد ... هنوز نیمه روشن است هوا ... و کسی جز من و من اول جاده روستای کلوگان نیست .... لذت دیدن جای پای گنده خود روی برف های سپید دست نخورده .... کله ام را داغ کرده بود ... پرانرژی شده بودم ... نمی شد خالی نکردش ......پسرک شیطون .... نفسی عمیق کشید و ..... صدای گرگ درآورد .....  صدای گرگ در آورد .......گویی تمام سگ های ده چرت شان پاره شد .....صدای واق واق سگ ها ... ده را نیز گویی بیدار میکرد ....  سگ ها به سمت سر جاده نزدیک می شدند ..... از دور می دیدمشان ...... تنها صدای ریزش برف بر برف بود و بعد طنین سگ ها ....... برای خودم زیر سرپناهی هستم و موسیقی متن فیلم از کرخه تا راین می کوبه و می کوبه ... باز پرانرژی تر می شوم ......ساعت نه صبح .... که ساعت ها تفکر را پیش از آن داشتم  ...... دوستان ام هم با اتوبوسی آمدند .....برف بازی مان از همان سر جاده شروع شده بود ..... ساعت به زیبایی می گذشت ....مناظر برفی معرکه بود ...... برف به شدت هرچه تمام تر می بارید ...... جای پاهامان  محومی شد .....  جای پایی نبود تنها ما پنج نفر بودیم ......  مردمان ده زیر کرسی هاشان آرمیده بودند و گنجشکان از سرما به زیری پناه برده .. و ما بودیم و تو خدایا ......  ساعت یازده ونیم از دم چشمه .. چشمه زیبا ... سخاوتمند راه  عبور کردیم ..... به رسم همیشه ... چوب جمع کردم .... تا آتشی بیفروزیم و اندکی گرم شویم ....... چوب ها رو روی گونی یی مشماعی می ریزم و روی برف ها سر می دهم و رد خویش را دنبال می کنم ..... و اواز می خوانم ........صدایی سکوت کلوگان را وهم انگیز شکست ...... لرزیدم ...... رها کردم تلاش خویش را برای درست کردن آتش ......  دم چشمه که تنها شاید کمتر از ربع ساعتی از ان خداحافظی کرده بودیم ..... بهمن ریخت .... و چشمه تا بهار سال آینده از ما خداحافظی نکرده رفت ...... دره کلوگان و مسیر برگشت ما بکلی بسته شد .....دوستمان رو یا کجاست ......  امده بود تا از داغی یک نبودن و شاید شکست در خلوت خویش آرام گردد ... دویدم به سمت چشمه .... پشت به بهمن ...واکمن در گوش ...حتی نمی دانست در ده متری اش چه گذشته است ...... نمی دانست صدایی که در طنین موسیقی اش گم شده بوده ... بهمن نام دارد ... بهمن ......سپید ، سنگین ،نامنظم ...... بهمن ........ تمام تلاشمان برای روشن کردن اتش بی نتیجه بود ..... گفتی تو خدایا ...پسر تنها نیستی ....برای خل خلی هات زمان زیاد داری ..... دیگران را تو دعوت کرده ای و خود مسوولی ...... راه جلو رفتن نداشتیم ... دره پر بهمن تر می شد و راه ناپیدا ... مه غلیظی بالادست ها را گرفته بود ...... تنها راه برگشت عبور از روی بهمن بود .... پیش رفتم .....  روزخانه نیز بسته شده بود و به سختی راه خود را باز می کرد ...... سطح اب پشت بهمن بالا آمده بود و رودخانه عریض تر می شد ....و راه ما تنگ تر ........  پیش رفتم .... همنورد نیز با من است ......  لحظه ای پایم در بهمن گیر کرد ..... کوله سنگین خویش را به کناری انداختم تا شاید بتوانم از جایی که زیرش آب بود و رویش برف بدر ایم ....... دست ات را در دست همنورد گذاشتی خدایا ...... دست یاری دهنده اش را بسوی من دراز کرد و آنچنان با صلابت نام ام را خواند که تنها دست دراز کردم و مرا به آرامی درآورد ...... نیرویی داده شده از تو خدایا ....... حرکت به سمت پایین ...... باآنکه بالادست ها را نمی بینیم و برف آرام شده است  اما صدای ریزش بهمن در تمام رده های اطراف می پیچد و وهم خود را دارد ...... نمی دانیم راهی که میرویم بالایش بهمنی در حال ریزش است یانه .....می دویم....   تنها در بازگشت نیز جای پای رفته خودمان است و خود ....... تا سر جاده را دویدیم ..... عده ای روستایی تازه از خانه هاشان بیرون آمده اند و به پاروی و جاروب برف ها مشغول اند ..... و شاید ندانند ساعتی پیش پنج نفر بالاتر ها بوده اند و کنون بر می گردند ..... در یک قهوه خانه چای داغ خوردیم در حالی که تمام شیرهای مغازه اش یخ زده اند ........اتوبوس صبح ساعت سه و نیم بازگشت و ما نیز ره برگشت در پیش گرفتیم ......   تهران ..... ساعت پنج در حالیکه به همنورد و نیروی اش ... به رب ... به تک تک ثانیه های امروز فکرمیکنم رسیدم خونه ..... تا مغز استخوان سردم است ... لباس گرمپلار .... بلوزو شلوار ..... و در اتاقم گاز کمپینگ کوه روشن کرد ه ام وهنوز سرد ام است ..........همونجا با خودم قول داده بودم رسیدم خونه  پیکنیکی روشن کنم و کفش کوه سالمونها مو بپوشم که امروز بهشون اهمیت نداده ام و نبرده بودمشان کوه  .....  دو تا هم چای شیرین داغ داغ در حال جوش خوردم که تا گرم شوم شاید ...... حمام داغ داغ آخرین درجه گرما .......و شکر رب ...... یکساعتی طول کشید تا گرم شدم و رخوت امروز به تن ام آمد ...... مکتوب ... جاودانه همیشه یارم گفت ..................." موقعیتهایی پیش می آید که باید آستین بالا بزنیم و مشکلی را چاره کنیم ..... در این موقعیتها هیچ کاری بدتر از تاخیر نیست .............."  الهی شکرت .......

.

.

یارب امروز را مراقب من باش.....  یادم آید سه سال پیش نماز شکر به جا می آوردم ... در سجده آخرینم مهر بر پیشانی ام خردشد و  ندانستم که رب امتحان دیگری را در این روز برایم داشته است ..... تا دل ام را آشفته تر خویش سازد......

 

امروز هشت بهمن یکهزار و سیصو هشتاد و هفت نیز رب مراقب من باش که دانم امروز بی دلیلی و خاطره ای تمام نخواهد شد.......


دوستت دارم خدایا



منتظر امدن همنورد          و بودن مان می مانم .......

 

 

 

 

 

 


سال نو آمد ......

شادی تعطیلات .......

لذت تمیز کردن خانه .........

دیدار دوستان آمد .......

اما او ... نیامد .........




Chinese new year 2009 falls on 26th of January, 2009. The Chinese New Year is celebrated as the symbol of spring's celebration. In fact in China the Chinese New Year is still called the Spring festival. It is celebrated after the fall harvest and before the spring planting season. The date of the Chinese New Year is always changing and is dependant on the Chinese calendar. Emperor Huangdi in the year 2637 B.C.E invented the Chinese calendar. 

The Chinese calendar is a combined solar/lunar calendar and is somewhat similar to the Chinese calendar. For the purpose of determining the dates of the Chinese New Year some astronomical calculations need to be taken care of. Firstly, we need to determine the dates for the new moon. The new moon is the black moon that is when the moon is in conjunction with the sun.
The date of the new moon is taken as the first day of the new month. Secondly those dates are determined when the sun's longitude is the multiple of 30 degrees. These dates are termed as Principal terms and are used for determining the number of each month. 

The Principle term 1 takes place when the sun's longitude is 330 degrees, the 2nd Principle term occurs when the sun's longitude is about 0 degrees. The principle term 3 takes place when the sun's longitude is 30 degrees, the principle term 11 occurs when the sun's longitude is 270 degrees and the principle term 12 occurs when the sun's longitude is 300 degrees. 

The current 60-year cycle in the Chinese calendar started on 2nd February 1984. Given below are some dates for the past Chinese New Year and the future Chinese New Year.

4698

Dragon

February 5, 2000

4699

Snake

January 24, 2001

4700

Horse

February 12, 2002

4701

Sheep/Ram

February 1, 2003

4702

Monkey

January 22, 2004

4703

Rooster

February 9, 2005

4704

Dog

January 29, 2006

4705

Boar

february 18, 2007

4706

Rat

February 7, 2008

4707

Ox

January 26, 2009

4708

Tiger

February 10, 2010

4709

Hare/Rabbit

February 3, 2011

4710

Dragon

January 23, 2012

4711

Snake

February 10, 2013

4712

Horse

January 31, 2014

4713

Ram/Sheep

February 19, 2015

4714

Monkey

February 9, 2016

4715

Rooster

January 28, 2017

4716

Dog

February 16, 2018

4717

Boar

February 5, 2019

4718

Rat

January 25, 2020

 
=========================================

Chinese New Year2009 - The year of the ox

THE OX
2009, 1997, 1985, 1973, 1961, 1949

Low and steady marks the ox’s character. Bona fide leaders, they are grounded, determined and highly dependable. They have the ability to motivate and inspire confidence in others as well. Those born under the sign are meticulous, systematic and real sticklers for details. They can be straight-laced and prefer routine, aiming to trash things out in a methodical manner till it bears fruit. Simplicity and straightforwardness govern their personality. However, the ox has a temper and it’s wise to get out of its way when it rears it horns. It is also a signs that it’s overly proud, refusing to seek assistance. The ox chooses to depend on its head to reason things and finds it hard to tolerate the week. Chauvinistic and even tyrannical, the ox is often grumpy, bigoted and refuses to forgive of forget for that matter.Famous people born in the Year Of The Ox:
Barack Obama, Picasso, Napoleon Bonaparte, George Frederic Handel, Saddam Hussein, Dustin Hoffman, Jane Fonda, 
Clark Gable, Eddie Murphy, Adolf Hitler, George Clooney, Gregory Nava, George Lopez, Jack Lemmon, Jack Nicholson, Paul Newman, Jeff Bridges, Jessica Lange, Jim Carrey, John Corbett , Jorge Garcia, Whoopi Goldberg, Bruce Springstein, Meg Ryan, Meryl Streep, Margaret Thatcher, 
Princess Diana, Nomar Garciaparra, Anthony Hopkins Richard Nixon, Richard Gere, Robert Redford, Rock Hudson, Roselyn Sanchez, Shirley Bassey, Sigourney Weaver, Vincent Van Gogh, and Walt Disney.

The Chinese zodiac signs are determined by the lunar year in which you were born. The Chinese believe the animal ruling one's birth year has a profound influence on personality, and destiny. 
The saying is: "This animal hides in your heart."

Years Corresponding to Chinese Zodiac Signs:

Rat19001912192419361948196019721984199620082020
Ox19011913192519371949196119731985199720092021
Tiger19021914192619381950196219741986199820102022
Rabbit19031915192719391951196319751987199920112023
Dragon19041916192819401952196419761988200020122024
Snake19051917192919411953196519771989200120132025
Horse19061918193019421954196619781990200220142026
Sheep19071919193119431955196719791991200320152027
Monkey19081920193219441956196819801992200420162028
Rooster19091921193319451957196919811993200520172029
Dog19101922193419461958197019821994200620182030
Boar19111923193519471959197119831995200720192031

The date of the Chinese New Year is determined by the Chinese calendar, a lunisolar calendar. The same calendar is used in countries that have adopted the Confucian and Buddhism tradition and in many cultures influenced by the Chinese. Chinese New Year starts on the first day of the new year containing a new moon (some sources even include New Year's Eve) and ends on the Lantern Festival fourteen days later. This occurs around the time of the full moon as each lunation is about 29.53 days in duration. In the Gregorian calendar, the Chinese New Year falls on different dates each year, on a date between January 21 and February 21.

The Year 2009 is the 4706th Chinese year. The Chinese believe that the first king of China was the Yellow King (he was not the first emperor of China). The Yellow King became king in 2697 B.C., therefore China will enter the 4706th year on February 4th, 2009. Also, the Chinese Year uses the cycle of 60 Stem-Branch counting systems and the Ox is the 26th Stem-Branch in the cycle. Since 4705 = (60 *78) + 26, therefore this Ox Year is the 4706th Chinese Year.

Some web sites say the year 2009 is the 4707th Chinese year. If you cannot find the explanation, here is a possible answer for you: The Yellow King's inauguration was held in the spring of 2697 B.C. But the day that was used as the first day of the year was the winter solstice, which was around December 23rd, 2698 B.C. Today's January 1st meant nothing to the Yellow King. If we count that extra eight days in 2698 B.C., then year 2009 is the 4707th Chinese year.

  • Chinese New Year Days


  • دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

    رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

    و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

    از حرکات ناکرده

    اعتراف به عشق های نهان

    و شگفتی های بر زبان نیامده

    در این سکوت حقیقت ما نهفته است

    حقیقت تو و من

    .

    .

    .

    برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

    که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

    گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

    برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

    و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

    و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

    .سخن بگوییم

    .

    .

    .

    گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند

    خود از آن عاریست

    زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

    .

    .

    .

    از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم

    یا به دست نمی آید

    یا از دست می گریزد

    .

    .

    .

    می خواهم آب شوم در گستره ی افق

    آنجا که دریا به آخر می رسد

    و آسمان آغاز می شود

    می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

    حس می کنم و می دانم

    دست می سایم و می ترسم

    باور می کنم و امیدوارم

    !که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

    .

    .

    .

    چند بارامید بستی و دام برنهادی

    تا دستی یاری دهنده

    کلمه ای مهر آمیز

    نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟

    چند بار دامت را تهی یافتی؟

    .

    .

    .

    از پای منشین

    ... آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری

    .

    .

    .

    پس از سفر های بسیار و

    عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز

    بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم

    بادبان برچینم

    پارو وانهم

    سکان رها کنم

    به خلوت لنگرگاهت در آیم

    و در کنارت پهلو بگیرم

    آغوشت را بازیابم

    ... استواری امن زمین را زیر پای خویش

    .

    .

    .

    پنجه درافکنده ایم با دستهایمان

    به جای رها شدن

    سنگین سنگین بر دوش می کشیم

    بار دیگران را

    !به جای همراهی کردنشان

    عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب

    ... در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه

    .

    .

    .

    هر مرگ اشارتی است

    به حیاتی دیگر

    .

    .

    .

    این همه پیچ

    این همه گذر

    این همه چراغ

    این همه علامت

    و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم

    خودم

    هدفم

    !و به تو

    وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید

    .

    .

    .

    جویای راه خویش باش از این سان که منم

    در تکاپوی انسان شدن

    در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را

    آزادی را

    خود را

    در میان راه می بالد و به بار می نشیند

    دوستی ای که توانمان می دهد

    تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری

    این است راه ما

    تو و من

    .

    .

    .

    در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

    داستانی ، راهی ، بی راهه ای

    طرح افکندن این راز

    راز من و راز تو ، راز زندگی

    پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

    .

    .

    .

    بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم

    اما در همه چیز رازی نیست

    گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

    سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت

    .

    .

    .

    به تو نگاه می کنم و می دانم

    تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد

    آسوده خاطرت کند

    بگشایدت تا به درآیی

    من پا پس می کشم

    و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

    .

    .

    .

    پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم

    از دیگران شکوه آواز می کنم

    !فریاد می کشم که ترکم گفتند

    :چرا از خود نمی پرسم

    کسی را دارم

    که احساسم را

    اندیشه و رویایم را

    زندگی ام را با او قسمت کنم؟

    !آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود

    .

    .

    .

    بی اعتمادی دری است

    خودستایی چفت و بست غرور است

    و تهی دستی دیوار است و لولاست

    زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم

    دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن

    از رخنه هایش تنفس می کنیم

    .

    .

    .

    تو و من

    توان آن را یافتیم تا بر گشاییم

    تا خود را بگشاییم

    .

    .

    .

    بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم

    خود را به تمامی بر آن می افکنم

    اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست

    !راهی به جز اینم نیست

    .

    .

    .

    .سکوتم سرشار از ناگفته هاست

     


    حرفهای دل شیدایی      11 ژانویه 2009              2 بهمن 1387

     

    توانایی رشد کردن .......

    آدمی را نیاز به رشد کردن در سر است .    آدمی را نیاز بزرگ شدن ، بلند شدن ، دیدن بالاتر ها   در سر است .

    آدمی را در هر  برهه ای از زمان نیاز به بودن است ... گاهی هم نشان دادن که هستم .... آدمی را نیازی است ناشناخته و ناگفته .....

    آدمی را بالابودن در سر است ..... آدمی را ناشناخته هایی است که می خواهد بزرگ شود و شاید گاهی نداند چرا ،  اما می خواهد.....

    ..... اگر من را نیز نیاز به رشد کردن در سر است شاید نشانی از آدم بودنم هم هست !!!   

    .... اگر من را نیز نیاز بزرگ شدن ، بلند شدن ، دیدن بالاتر ها در سر است  .... شاید  من نیز آدم باشم .......

    اگر من را نیز در هر برهه ای از زمان نیاز به بودن است ، و نشان دادن که هستم ... شاید آدم گشته ام .... اگر مرا نیز نیاز دانستن نادانسته هاست و کنجکاوی های کودکانه ام شاید نشان آدمیت من است !!!

    دیروز پرنده ای تنها را دیدن همچون موج سواری بر باد .... می چرخید و آواز می خواند ......  خود را پرنده دیدم در حال پرواز ......در چرخش روزگار گاهی سبک می شدم .... و گاهی آگاه تر ..... الهی من را بال پروازی بود تا که بپرواز در آیم ......           می دانستم که  هرگام بایستی به پیش باشد و نه به پس ......می دانستم بایستی به بالا باشد و نه به فرود ......   به خداباشد وخود ......

    درجنگل زندگی  که انبوه آدمیان به هرزه علفهایی در پایشان خزیده می زی یند .....هنوز نهالی خواهم باشم ..... اگرچه نور به سختی می رسد اما دیدن جوان ساقه های زخم خورده ام ... آماده ام میکند برای بزرگ شدن ، رشد کردن و سایه شدن برای جوان تر ها ..........   آیا می توانم نهالی سرحال بمانم؟         ریشه هایم جوان مانده و در سطح .....   تا آب لطیف بنوشد ....

    در باغ زندگی خود ... گل های تازه را می بینم .....      سلام می کنمشان و پیشنهاد دوستی می دهم ....   نه برای خود .... برای خودشان تا در صورت تنهای من غم دوری از دلداده را ببینند و بدانند

       " زندگی رسم  خوشایندی ست ...........  به ترنم بهار ،  داغی تابستان ، به خزان پاییز و سردی زمستان "

    ............... الهی باغ زندگی مان می خواهد سبز بماند اما .... خزان بالاست  امید  پایین دست را .....     به ناامیدی مبدل کرده است  ....... دین فروشان به باغ سبز ما هجوم آورده اند و درختان بلند را قطع و مسموم کرده اند ....   می خواهند تاریکی ابرها را برآنها نیز که خشکیده شده اند تحمیل کنند..... دیدمشان تبر بر دوش می آمدند .... و می خواستند ما را با خود ببرند ....می خواستند تنها بروند به سوی اهداف سیاه خود .... سیاهی خودشان از ذات ناپاک شان منشا گرفته بود ......

     

    الهی ما را دریاب  در خزان دل ها .....  جوان مان گردان .....

    آمین