تبليغاتX
I REALLY LOVE YOU همنورد خدا همنورد

 قطعه ۲۱۶

رديف ۶۳
شماره 43

شاید سخت باشه ..... شاید آروم ....  اما صفحات تقویم ..... از سومین سال عروج او خبر می دهند .....  

تنها دعا امروز .....  


 

 خواسته  ، نخواسته .... !!!  مسافر جزیره  PHUKET   که در جنوب تایلند واقع شده ،   شدم ...... 

تاریخ پرواز  ۱۵ می  ۲۰۰۷  روز سه شنبه و بخاطر اینکه کارم رو تنها ۱ روز باید تموم میکردم روز چهارشنبه برگشتم به کوالالامپور ....

 ۱۵:۲۵ سه شنبه  پوکت  و ساعت ۱۳:۳۰ چهارشنبه هم برگشت !!! 

قبل از رفتن توی اینترنت کلی بالا پایین کردم تا ببینم چجور جایی ست و چه جاذبه هایی داره .... البته من هتل ام تا PATING BEACH  فقط  ۳۰۰ متر فاصله داشت و بیشتر نظرم بودم رسیدم و استراحتی کردم و کارم رو انجام دادم برم عکسبرداری کنم .... یک دوربین نیکون ۶ مگاپیکسل  با  ۵۱۲ مگابایت   رم  رو از یک همکلاسی ام قرض گرفتم که حداقل یکسری عکسبرداری حسابی رو کرده باشم ..... راستش هرچی تو اینترنت سرچ کردم جز همون ساحل و چند تا معبد جایی که دلم بخواد برم رو ندیم .... آخه منم از پشت کوه اومده ام ( اونم نه یکبار ... صد بار !! ) و دلم نمی خواست خیلی هرجایی سرک بکشم .... و ترجیح می دادم بیام هتل به نوشتنی ها و انجام کارهام برسم .... البته برای دیدن غروب آفتاب - به یاد شازده کوچولو   ... و طلوع آفتاب  دم ساحل تدارک مفصل دیده بودم ....

روز دوشنبه رفتم وسایلی رو خریدم .... راستش   بد عادت شده ام ... شهر دیگه ای  هم که میخوام برم باید کوله بچینم و مثلا قرار بود با لباس رسمی برم  اما کوله هم انداختم ... !!!   آخر شب در حالیکه خیلی امیدی به رسیدن دوربین به دستم نداشتم .. بالاخره رسید ..... آخیش ..... 

بهترین و ارزانترین راه برای رسیدن به ترمینال  ( AIR ASIA   ( LCC  از KL CENTRAL   به اتوبوسهای مخصوصی ست که   ۹ رینگت  می گیرند و  حدودا  یک و ربع ساعت توی راه اند تا به فرودگاه که فکر کنم  ۸۰ - ۹۰ کیلومتری  خارج کوالالامپور هست ،  برسند .... 

http://www.klia.com.my/LCCTerminal/

 

بعدش به ترمینالی به ابهت .... وارد شدم ..... عکاسی از دم خونه شروع شده بود و تا اینجا  ... عکس انداحته بودم ....

هم چیز همونطوری بود که در اینترنت دیده بودم و مثل نقشه راه نمایی بود که شما فقط باید نشانه ها را دنبال کنید تا به مقصد برسید...  رسیدم ترمینال LCC  و عکسبرداری هام .... پس از گذر از مرز مالزی ... ترمینال پرواز بسی کوچک و ساده اما مجهز ...... AIR ASIA   و هواپیماهایی کوچک با فکر کنم حداکثر ظرفیت ۱۸۰ مسافر که  البته کلی هم جای خالی داشت و در حقیقت به شما شماره صندلی نمی دهند و هرکی زودتر بیاد می تونه هر جا خالی بود بشینه .... سر ساعت هواپیما حرکت کرد .... دیدن کوالالامپور از فراز آسمان همراه با عکسبرداری هام بسیار جالب توجه بود ... در هواپیما مواد غذایی که سرو می شود را بایستی بخرید .... یعنی  هر چیز بجز ( ببخشید ها )  توالت را باید برایش پول پرداخت کنید ..  که البته در مورد دستشویی ها هم به احتمال قریب به یقین بزودی وجوهی دریافت خواهند کرد ...

با رسیدن به مرز تایلند مناظر بسی بدیع تر  وزیبا تر شدند و براستی برای من که از پشت کوه بارها آمده ام دیدن اینهمه دقت و ظرافت خالق در خلق جزایری به این زیبایی تعجب برانگیز و گاهی حتی اشک شوق را بر گونه ام جاری می ساخت... هواپیما ساعت ۱۵:۳۵ به وقت تایلند به فرودگاه پوکت رسید ... هوا ابری و اما بارانی نبود ... اومدم هتل ام ساحل پاتونگ ( تاکسی ۵۵۰ باهت تایلند  - هتل ۷۰۰ باهت )  که در سونامی سال ۲۰۰۴ بکلی از بین رفته بود ... و زود تا هوا رو به تاریکی نرفته اومدم که غروب رو ببینم ...  اما با ساحل نرسیده بارانی گرفت که در مالزی ندیده بود ..... شدید ... با باد ... بطوری که از سطح روی ماسه ها آب جاری شده بود و به سمت دریا می رفت ... !!!  حدود نیم ساعتی زیر سقفی موندم تا باران تمام شد ... پیاده به سمت غرب ساحل .... هوا عالی شده بود .... عکسبرداری ... فیلم برداری ...... و رسیدم به انتهای ساحل غربی تقریبا تاریک شده است .... و برگشتم هتل .... شب رفتم بیرون که از زندگی شب پوکت عکس و فیلم بردارم ....  اول  از همه چون گرسنه ام بود و منم ندد بدید و نمی خواستم هر چیزی رو بخورم .... طول کشید تا یک رستوران  هندی که غداهاش قابل خوردن بود رو پیدا کردم .... !!!   بعدش که شکم ساکت شد .. اومدم در شهر و پیاده رو ها ... مردم .... ( این قسمت اش رو نمی خوام توضیح بدم و هر کسی بهتر می دونه تایلند چه خبره ....  )....

( لینکهایی برای آدمای کنجکاو: http://phuket.sawadee.com/nightlife.html

http://realtravel.com/phuket-journals-j3185248.html

http://www.phuket.com/nightlife/cabarets.htm

http://www.patong-beach.com/nightlife/pubs-bars.htm

http://phuket.as/patong.php

http://www.phuket-photos.com/frameme.php?page=patong-nightlife.htm

http://gallery.phuket.as/

http://www.phuket.com/nightlife/patong-hotspots.htm)

 

ویدیو های سونامی tsunami.jrc.it/Videos/videos.asp

... بقول یک حاج خانومی  همین کارها رو کردند که خدا سونامی رو فرستاد تا کثافاتشون رو از روی زمین بشوره ..... الله اعلم ......

شب تا دیر  وقت بیرون بودم و  بعد هتل و انجام کارهام تا حدی زیاد .....  تا فردا ....

 شب رو به خاطر انجام کارهام تقریبا دم دمای صبح خوابیدم  و  بیدار شدم و زود رفتم بیرون تا در فرصت کمی که تا قبل از پروازم دارم یکمی دیگه ساحل رو به سمت شرق برم ببینم و عکسهایی هم بیندازم .... هوا ابری و عالی بود و ساحل خلوت .... خیلی راه نرفته بودم که باران تند دیگری باریدن آغاز کرد و چون نمی خواستم دوربین و وسایلم خیس بشه  حدود ۴۵ دقیقه ای در زیر سرپناهی مجبور به توقف شدم ....  بعدش رفتم تا انتهای ساحل که دیگه سنگی میشد و برگشت به سمت هتل .... کارها مو کردم و تاکسی قرار بود ۱۱ بیاد حرکت  کنیم با ۴۰ دقیقه تاخیر آمد و همین شد که همه مسیر تا فرودگاه رو در حالیکه نم نم بارانی هم گرفتن آغاز نموده بود را با سرعت  متوسط ۱۰۰ -۱۲۰ کیلومتر در ساعت !!  میرفت و منکه صندلی عقب میخکوب  شده بودم و رانندگی اش یاد تهران خودمون می افتادم که چجوری رانندگی  میشه ....  خدا رو شکر ترافیک نبود و  به موقع به فرودگاه رسیدم و هنوز پذیرش مسافر داشتند .... از مرز که رد شدم خیالم راحت شد که دیگه بیرونم می کنند و تو این دیار ...... نمی مونم ....  هواپیما سر ساعت  مقرر پرواز کرد .... اینبار از   TAKE OFF  هم فیلم گرفتم و بعدش از مناظر تا کوالالامپور و آخرین فیلم و عکسهام رو هم از LANDING  هواپیما داشتم .... ندید بدید بازی ....  الهی شکرت ... وقتی مهر ۹۰ روزه ویزا رو زدند تو پاسپورتم  دانستم که کارم رو توی مالزی به امید خدا ادامه خواهم داد و شوتم نمی کنند بیرون ... !!!

و  این پایان سفر کوتاه و اما پر خاطره من به دیار آدمای خاص " PHUKET" بود ..... الهی شکرت که سالم رفته و اومدم .. اگرچه ویزای تایلند  پاسپورتم رو  تومنی دوزار از ارزش انداخت ..... !!!!

.

.

 

عکسها را به همراه توضیحات مربوطه در  ادامه مطلب ببینید ....


ادامه مطلب

 

عکسهای مسافرت:    1       2      3      گنجنامه 1       گنجنامه 2      4       5        6

 


http://aycu33.webshots.com/image/11472/2001564819389206296_rs.jpg


کوهنوردی من از سال ۱۳۷۴ با خرید یک کوله جوپار یکروزه زین دار آعاز شد ... البته مشوق اصلی من دایی مهربانم بودند که مرا در تمام مراحل ابتدایی کوهنوردی ام یاری نمودند.... سال ۱۳۷۴ با پرسه زدنهام در کوه های تهران - البته بیشتر پلنگ چال آعاز شد و یادم می آد دفعه اولی که قصد پلنگ چال نمودم .... به پناهگاه نرسیدم و از شیب اصلی زیر پناهگاه برگشتم .... و روز موعود رسید .... آنچه که شاید شانس نام نهادش  ....  ثبت نام در کلاسهای کارآموزی سنگنوردی باشگاه دماوند  - مربی علی پارسایی .... وووو ار این بهتر نمیشد ... سال ۱۳۷۲ یا ۱۳۷۳ با گروه شقایق کرج  رفته بودند دیواره علم کوه .... اون افراد هم اومده بودند . کمک میکردند .... وای ... ندانستم که خدا در آعاز کوهنوردی اینهمه نعمت رو برام یکدفعه فرستاده .... همه فنی ... یک مربی سختگیر  ..... ولی معرکه  که یادم داد خیلی اصول اولیه را .... افراد گروه محمد احمدیان ( نفر اول کلاسها در اون دوره ) از کرج ، آرش مهاجری ( هر کجا هست خدایآ به سلامت دارش ) ، آقای فوقانی از گروه دماوند و منهم آزاد ..... آعاز کلاسها مهر ۱۳۷۴ .... در ۵ روز آموزش خیلی چیزها یاد گرفتم .. بخصوص که ما بعد ساعت ۵ که کلاسها تموم نمیشد خونه نمرفتیم و می موندیم تمرین.... تا تاریکی ... ۵ شنبه ها رو هم ۲ هفته موندیم بند یخچال و خونه نرفتیم ..... تا از کله سحر تمرین کنیم .... یادمه محمد احمدیان  یکهفته ای عروسی کرج دعوت داشت و چون از سر شناس های منطقه خودشون بود همه انتظار داشتند که حضور داشته باشه .... و رفت شب عروسی و بامدادان بندیخچال بود ... !!!  بعد چند وقت تمرین هم رفتیم دیواره بند یخچال .... روی کلاهک فرود اومدیم .... اولین بار بود که در فضا معلق می شدم  و با باد دور خودم می چرخیدم .... و فریاد  خداآآآآآآآآآآآ    من اونروز عصر سکوت بندیخچال رو درهم شکست....  یادمه در کارآموزی و فرود دیواره هیچوقت مربی ما رو بدون طناب حمایب روی سینه نگذاشت فرود بیاییم .... تجربه او درسی بزرگ برای من بود ...... بعدشم رفتیم یک هفته دیواره اوسون رو صعود کردیم .....  معرکه بود .... براستی شقایقی ها معرکه بودند و هنوز هم هستند ..... 

(در اینجا از همه اعضای فنی و کمیته برگزاری کلاسهای اون دوره گروه دماوند تشکر میکنم که امروز قسمتی از آنچه در کوله بار خویش دارم از دوره های تئوری و عملی آن سال است) 

 در عصر یک روز سوزدار بند یخچال بعد کلاس ، وقتی خسته بودم .... یک هدیه ... یک تحول بزرگ .... یک نوار .... از یک مرد عاشق .... یک الگو ... در راستی و صداقت به من داده شد .... شازده کوچولو   اثر سنت اگزوپری......  " ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد ...  "

داستان شازده کوچولو روشب اول دوبار خوندم .... دوبار هم گوش کردم .... وای .... صبح اونروز دیگه آسمون .... دوست .... کوه یه معنی دیگه پیدا کرده بود برام .... بعد ۱۱ سال هنوز هم وقتی کوه میروم به آسمون نیگاه میکنم و میگم که بره گل رو چریده  یا نه ..... و سیل اشک که صورتمو  خیس میکنه .... روزی که  فهمیدم  سنت اگزوپری   هواپیماش ناپدید شده ... رفتم کوه و شب زیر سقف آسمون به شازده کوچولو .... گفتم که دیگه تنها نیست .... و آنتوان اومده با اون زندگی کنه .....

برنامه بعدی ،  دیواره پل خواب ... و اولین صعود من در دیواره   مسیر دلفر بود ..... وای که از اون بالا چه جاده چالوس زیباتر بود ....

اندک اندک سرما از راه میرسید و برای من سنگنوردی به کوهنوردی می گرایید .... آنزمان ها داستان آرش کمانگیر که از زبان عزیزی در شبی سرد در جاده چالوس - محدوده نساء - ویلای ملک فالیز برامون در کنار آتش گفته بود هم حکایتی دیگر بود و ذهن من رو به خود مشغول کرده بود ... .. راستش دیگه معنای کوه برام عوض شده بود  .... در هر گام یاد آرش بودم   .... یاد استقامت او     و از همه مهمتر برای من اندیشیدنم به  ایران  عزیرم  " چو ایران مباشد تن من مباد...  "

زمستان از راه می رسید و من و کوله ام در آغازی قرار گرفتیم که امروز ادامه اش است ..... برای من کوه کم کم به پاره ای از تن ام تبدیل میشد .... در ضربان قلبم با من می تپید ..... و مرا به خود فرا میخواند .... کوهنوردی های تنهای من شروع شد .....  یاد کافه عباد بخیر و روح آقا عباد شاد ، میرم امامزاده ابراهیم هر بار می بینمش..... خیلی با ما مهربان بود ... .. یاد اون خروس توی ایوان کافه که شبیه <<<<< بود هم بخیر .... !!!

 


کوهنوردی من از سال ۱۳۷۴ با خرید یک کوله جوپار یکروزه زین دار آعاز شد ...  اونم دایی مهربانم برام خرید ....

 

هنوز کوله ام رو دارم .... هرجا میرم با من می آد .... رنگ و روش رفته اما خم به ابرو نمی آره و کماکان همراهم است ....   البته برای برنامه های دو سه روزه یک  کوله جوپار بزرگ هم تهیه کردم .... اما این کوچیکه حتی در برنامه های دوروزه - سه روزه هم بعنوان  کوله حمله با هام بوده است .....

کوله مهربانم رو در سرما و گرما ها برده ام  .....   در بوران .... سیل سبلان ۱۳۷۶ .... بوران ۱۳۸۲ دارآباد .... بهمن دره کلوگان ۸ بهمن ۱۳۷۸  ..... چقده تو زمستون گلوله برف خورده ..... !!!!   دماوند سال ۱۳۷۶ مسیر شمالشرقی نزدیک ۲۰  کیلو بار تا پناهگاه  ،  و همه و همه عشق و عشق .... بوده ....

 


+