دل شیدایی های امروز سه شنبه سی ام جون 2009 میلادی
بانوی من سلام . سلام از میان همه دود و کفر و خفقان ..... گرچه بظاهر دور از آن هیاهو هستم .. اما شاید روزی به مرور دفتر روزانه هایم بدانند که آشوب درون من از هر برونی فزون تر بوده است ... به خواب ارامی شب هایی است که نرفته ام تا دانم در بیداری ام خدایی مهربان به حرفهایم گوش فرا داده است ... در امید به بیداری خواب شب هاست از من رخت بربسته است و در این برون رفت از جامعه به درون خویش پناه برده ام .... دانی خدایا در امیدواری ست که میخوانم سرود رفتن ورهایی را .. الهی که من را برای ندانسته هایی که هنوز راه یافتن پاسخ شان را ندیده ام می ازمایی ..... بدان که همیشه و همه جا امید به بیداری ها در من رخ نموده است ..... الهی که روشنایی را در من آفریده ای .... روشنایی میهن پاک من را به ارمغان بیاور .... بگذار نفاق رخت بر ببندد و باز بیداری ها بر من و ما رهسپار گردد ... الهی که تو روشنایی را آفریده ای ... بگذار روشنایی به خاک پاک میهن باز بربتابد .... شب ها دیر خواب ام می برد ....... شب ها تفکرات ام تازه آغاز می گردند .... از آن چه که باید کرد تا رهایی در رسد .... از عبور ... رهایی ... از شدن و بر تابیدن ها .... می خواهم در عبور از خاک به تو بگویم یا رب که بیدارم تا برای بیداری دیارم تفکر کنم ... الهی بیداری شب هایم بی جهت نیست .. میخواهم در این بیداری ها به دنیا سلام کرده باشم .... به دیداری بر رسم که نفاق رفته باشد و روشنایی رسیده باشد .... میخواهم الهی برگردم و تا مرگ بمانم .... پوچی داخلی بر آدمی دست می دهد ... یا که شاید آن تفکراتی گردم که نیازمان برای رهایی است .. عبور کنم از نژاد سوخته عرب ..... از خدا می خواهم روشنایی را به دیار من بیاور و بگذار تا به امید روشنایی ها زنده بمانم ..... الهی الهی دیار ایران اینروز ها باز بوی گند اعراب را می دهد .... خون آشامان لبنانی ... فلسطینی و عرب .... آنانی که دین را فروختند و دنیا را خریدند ... خفاشان به ظاهر مسلمان .... الهی بیداری ها را برای من و ما برسان .... بگذار عبور کنیم از این ناپاکی و ببینیم همه ایران و عزیز و به مشام برسد بوی زیبای عطر ایران آباد را .... آمین ......................
