چگونه دیو شب های سیاه شهر
میان مردم خاموش
"ندا" را کشت!
چگونه همچو بت های پر از نیرنگ و نامردی
خدا را کشت.
خیابان ها
پر از خون است
صدای مردم خسته بسان موج می آید
صدای تیر و فریاد بلند و زخمی مردم
که شرمت باد ای دیو سیاه ظلمت و اندوه
که شرمت باید ای گرگ آدم خوار
ای اژدهای سنگی و بی روح
چگونه دیو شب های سیاه شهر
به روی آسمان
مهتاب را بلعید
به قطره قطره خون قمری کوچک
بسان اهرمن خندید
صدا جرم است و مرغان را
گناهی جز سرود آفتابی نیست
درختان را
گناهی جز تن سبز
و خیال آسمان دور وآبی نیست
تن بی جان مردم در خیابان هاست
بتی خود را خدا خوانده است
بتی خورشید را از شهر ما
رانده است
که شب زاییده ی دیو سیاه شهر
که شب فرزند طاعون است
خیابان ها پر از خون است
بتی در جویبار خون پاک شهر
نماز خویش را خوانده است!
چگونه دیو شب های سیاه شهر
صدا را کشت
وضو کرد و به نام دین
خدا را کشت؟
خیابان ها پر از خون است
هوا بس ناجوانمردانه سرد و اشک ها در چشم مردم
بر مزار دختر خاموش می بارد
ندایی آسمانی را
میان شهر می آرد:
ولی فوج کبوتر ها دوباره باز می گردند"
ندا می آید از قلب تمام شهر
چو بانویی که او را ماه می بوسد
صدا می آید از قلبی که گرگان
خون او را فدیه ی ضحاک می کردند:
نمی میرد خیال روشن خورشید
شب از خورشید خواهد مرد
دوباره دیو را خورشید
به اعماق سیاه گور خواهد برد
خیابان ها پر از خون است و خون ما
بسان سیل و طوفان
گرگ ها را غرق خواهد کرد
دوباره دیو خواهد مرد
دوباره خشم مردم
دیو را
در گور خواهد برد.
خیابان ها پر از خون است
چگونه دیو شب های سیاه شهر
میان مردم خاموش
"ندا" را کشت!
چگونه همچو بت های پر از نیرنگ و نامردی
خدا را کشت.
خیابان ها
پر از خون است
صدای مردم خسته بسان موج می آید
صدای تیر و فریاد بلند و زخمی مردم
که شرمت باد ای دیو سیاه ظلمت و اندوه
که شرمت باید ای گرگ آدم خوار
ای اژدهای سنگی و بی روح
چگونه دیو شب های سیاه شهر
به روی آسمان
مهتاب را بلعید
به قطره قطره خون قمری کوچک
بسان اهرمن خندید
صدا جرم است و مرغان را گناهی جز سرود آفتابی نیست
درختان را
گناهی جز تن سبز
و خیال آسمان دور وآبی نیست
تن بی جان مردم در خیابان هاست
بتی خود را خدا خوانده است
بتی خورشید را از شهر ما
رانده است
که شب زاییده ی دیو سیاه شهر
که شب فرزند طاعون است
خیابان ها پر از خون است
بتی در جویبار خون پاک شهر
نماز خویش را خوانده است!
چگونه دیو شب های سیاه شهر
صدا را کشت
وضو کرد و به نام دین
خدا را کشت؟
خیابان ها پر از خون است
هوا بس ناجوانمردانه سرد و اشک ها در چشم مردم
بر مزار دختر خاموش می بارد
ندایی آسمانی را
میان شهر می آرد:
ولی فوج کبوتر ها دوباره باز می گردند"
ندا می آید از قلب تمام شهر
چو بانویی که او را ماه می بوسد
صدا می آید از قلبی که گرگان
خون او را فدیه ی ضحاک می کردند:
نمی میرد خیال روشن خورشید
شب از خورشید خواهد مرد
دوباره دیو را خورشید
به اعماق سیاه گور خواهد برد
خیابان ها پر از خون است و خون ما
بسان سیل و طوفان
گرگ ها را غرق خواهد کرد
دوباره دیو خواهد مرد
دوباره خشم مردم
دیو را
در گور خواهد برد.
-- پروانه شاد,امریکا ، Jul 2, 2009